فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

پذیرائی شیخ انصاری از میهمانش در مقبره اش

عالم بزرگوار سید احمد ارجزینی پیرمردی بود متقی که مرحوم شیخ مرتضی انصاری را درک نموده فرمود: مادامی که شیخ انصاری زنده بود متکفل مخارج من بودند پس از رحلت آن بزرگوار امر معیشت بر من سخت شد، روزی از خانه بیرون رفتم و در صدد تهیه برای اهل و عیال شدم چیزی گیرم نیامد تا آنکه روز نزدیک به پایان رسید ایام تابستان و هوا در نهایت گرما بود، درب حرم مطهر را هم بستند و آشنائی را هم پیدا نکردم با کمال یأس و ناامیدی از اسباب ظاهری به مقبره شیخ انصاری آمدم و به ایشان عرض کردم حضرت شیخ شما از حاتم طائی کمتر نیستی، جمعی بر سر مقبره حاتم وارد شدند و طلب ضیافت کردند چیزی نگذشت که عده ای از خویشان حاتم به تعجیل آمدند و شتری نحر کرده مهمانی نیکو به ایشان نمودند، گفتند حاتم به خواب ما آمده و گفت (میهمانهای مرا دریابید) من هم الساعه میهمان شما هستم، مشغول خواندن فاتحه شدم زمانی نگذشت دیدم میرزای شیرازی اعلی الله مقامه با کمال سرعت می آید و از شدت حرارت هوا غرق عرق شده، رسید نزدیک مقبره دست از شباک پنجره داخل نموده به طرف من دراز کرد و به سرعت وجهی به من داد و فوری برگشت، از شدت گرما فاتحه هم نخواند و هرگز کسی گمان نداشت که در آن وقت از خانه بیرون بیاید من با آن پول هر چه لازم داشتم خریدم و به منزل بردم و از پذیرائی شیخ متشکر شدم.(788)
- کرامات

پذیرائی شیخ انصاری از میهمانش در مقبره اش

عالم بزرگوار سید احمد ارجزینی پیرمردی بود متقی که مرحوم شیخ مرتضی انصاری را درک نموده فرمود: مادامی که شیخ انصاری زنده بود متکفل مخارج من بودند پس از رحلت آن بزرگوار امر معیشت بر من سخت شد، روزی از خانه بیرون رفتم و در صدد تهیه برای اهل و عیال شدم چیزی گیرم نیامد تا آنکه روز نزدیک به پایان رسید ایام تابستان و هوا در نهایت گرما بود، درب حرم مطهر را هم بستند و آشنائی را هم پیدا نکردم با کمال یأس و ناامیدی از اسباب ظاهری به مقبره شیخ انصاری آمدم و به ایشان عرض کردم حضرت شیخ شما از حاتم طائی کمتر نیستی، جمعی بر سر مقبره حاتم وارد شدند و طلب ضیافت کردند چیزی نگذشت که عده ای از خویشان حاتم به تعجیل آمدند و شتری نحر کرده مهمانی نیکو به ایشان نمودند، گفتند حاتم به خواب ما آمده و گفت (میهمانهای مرا دریابید) من هم الساعه میهمان شما هستم، مشغول خواندن فاتحه شدم زمانی نگذشت دیدم میرزای شیرازی اعلی الله مقامه با کمال سرعت می آید و از شدت حرارت هوا غرق عرق شده، رسید نزدیک مقبره دست از شباک پنجره داخل نموده به طرف من دراز کرد و به سرعت وجهی به من داد و فوری برگشت، از شدت گرما فاتحه هم نخواند و هرگز کسی گمان نداشت که در آن وقت از خانه بیرون بیاید من با آن پول هر چه لازم داشتم خریدم و به منزل بردم و از پذیرائی شیخ متشکر شدم.(789)
- شعر

قصیده ای از مؤلف در فضائل مرحوم شیخ مرتضی انصاری قدس سره

به نام نامی پروردگار عالمیان - که داده نعمت علم و بیان به آدمیان
کنون زبان بگشایم برای شکرانه - به مدح و منقبت یک فقیه فرزانه
همان مبین احکام حضرت باری - مربی فقها مرتضای انصاری
به اصفهان و خراسان و قم بسوی نراق - سفر نمود و فراوان بدید رنج فراق
گرفت توشه ای از هر حکیم و دانشمند - که گشت خویشتن آخر فقیه بی مانند
به هر کجا که شنید عالمی ست روشندل - سفر نمود در آن کرد مدتی منزل
برای کسب فضائل منازلی پیمود - به خاک پاک نجف چون رسید سجده نمود
کمر ببست به تحصیل علم مردانه - گرفت توشه ای از هر فقیه فرزانه
نشست بر لب دریای علم آل علی - کفی بخورد از آن چشمه زلال علی
رسید شهرت فضلش ز ملک تا ملکوت - گذشت جاه و مقامش ز عالم جبروت
به علم بر همه اقران خویشتن فائق - چنانچه در عمل و بنده گیست او صادق
به قدرت قلم او قهرمان میدان بود - خرد ز قوت فکرش همیشه حیران بود
به زهد بوذر و در هوش بوعلی سینا - که در علوم الهیست آگه و دانا
رسائلش که نشانیست از رسالت او - مکاسبش که بود حاکی از مهارت او
زعیم حوزه علمیه بزرگ نجف - که داشت پرچم پرافتخار شیعه بدست
بزرگ مرجع تقلید شیعیان جهان - فقیه و نانغه استاد کل دور و زمان
به محضرش فقهای بزرگ و نام آور - برای کسب فضیلت نموده اند سفر
کتاب و سنت و علم فروع و علم اصول - در اوست جمع بقدری که مات مانده عقول
چنان بزیست به پاکی در این جهان که مدام - کنند خلق از او مدح از خواص و عوام
فقیه مطلق و استاد کل فی الکل اوست - که اعتراف به این گفته کرده دشمن و دوست
ز پای منبرش استادها شدند بلند - که هر کدام فقیه بزرگ شیعه شدند
به بال علم و عمل کرد آن چنان پرواز - که گشت با علی و آل همدم و همراز
چو بود نائب بر حق و نوکر مهدی - رسیده است مکرر به محضر مهدی
گهی به مسجد و گه در حرم گهی خانه - گهی میان بیابان و گاه ویرانه
گرفت اذن و شرفیاب شد به گفت و شنود - گرفت فیض فراوانی و ذخیره نمود
چنان به سادگی او کرد زندگی را سر - که گفت دشمن او زهده کزهد عمر
چو شد برای حسینی ز لطف حق یاری - که گفت گوشه ای از مدح شیخ انصاری
- شیخ انصاری