فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

شیری در بالای خانه شیخ مرتضی انصاری

فاضل عراقی در دارالسلام از عالم جلیل القدر شیخ طه نجف از یکی از همسایه های خود که در محله خویش از محله های نجف سکونت داشت نقل کرده گفت: روزی شخصی از آشنایان نزد من آمد و از سختی روزگار و تنگی معاش سخن گفت و گفت: اگر با من همراهی کنی در این باب فکری نموده ام، گفتم بگو تا اگر صلاح باشد تو را یاری کنم.
گفت: در این روزها پول زیادی نزد شیخ مرتضی انصاری آورده اند می خواهم شبانه به خانه او رفته و آنها را آورده با هم قسمت کنیم من او را از این کار منع کردم او قبول نکرد بالاخره با اصرار زیاد مرا با خود برد به این شرط که من در بیرون خانه بایستم و او برود و بیاورد و من مباشر کاری نباشم، چون پاسی از شب گذشت به سراغ من آمد و به جانب منزل شیخ روانه شدیم و با تدبیری وارد دهلیز خانه شدیم ولی من دیگر نرفتم او از پله های بیرونی بالا رفت تا از پشت بام به بام اندرونی درآید و از آنجا داخل خانه شود.
مدتی نگذشته بود که با حالتی پریشان و شگفت آور نزد من آمد و گفت: چیزی را مشاهده کردم که تا خودت نبینی تصدیق من نمی کنی، گفتم مگر چه دیده ای؟ گفت: چون از پله ها بالا رفتم دیدم شیری مهیب بر کنار بام اندرونی ایستاده است قدری تأمل کردم تا بلکه علاجی پیدا کنم ممکن نشد ناچار برگشتم.
من پیش خود فکر کردم که این مرد از این عمل پشیمان شده این عذر را می آورد به او گفتم: شاید ترس به تو چنین وانمود کرده خیالاتی شده ای گفت: خود از پله ها بالا برو تا ببینی من بالا رفتم نزدیک به بام اندرونی شیر عجیبی دیدم که نعره کشید و به سوی پشت بام بیرونی شد چون این را دیدم به کرامات آن مرد بزرگ حمل کردیم نادم و پشیمان برگشتیم.(780)
- کرامات

شیری در بالای خانه شیخ مرتضی انصاری

فاضل عراقی در دارالسلام از عالم جلیل القدر شیخ طه نجف از یکی از همسایه های خود که در محله خویش از محله های نجف سکونت داشت نقل کرده گفت: روزی شخصی از آشنایان نزد من آمد و از سختی روزگار و تنگی معاش سخن گفت و گفت: اگر با من همراهی کنی در این باب فکری نموده ام، گفتم بگو تا اگر صلاح باشد تو را یاری کنم.
گفت: در این روزها پول زیادی نزد شیخ مرتضی انصاری آورده اند می خواهم شبانه به خانه او رفته و آنها را آورده با هم قسمت کنیم من او را از این کار منع کردم او قبول نکرد بالاخره با اصرار زیاد مرا با خود برد به این شرط که من در بیرون خانه بایستم و او برود و بیاورد و من مباشر کاری نباشم، چون پاسی از شب گذشت به سراغ من آمد و به جانب منزل شیخ روانه شدیم و با تدبیری وارد دهلیز خانه شدیم ولی من دیگر نرفتم او از پله های بیرونی بالا رفت تا از پشت بام به بام اندرونی درآید و از آنجا داخل خانه شود.
مدتی نگذشته بود که با حالتی پریشان و شگفت آور نزد من آمد و گفت: چیزی را مشاهده کردم که تا خودت نبینی تصدیق من نمی کنی، گفتم مگر چه دیده ای؟ گفت: چون از پله ها بالا رفتم دیدم شیری مهیب بر کنار بام اندرونی ایستاده است قدری تأمل کردم تا بلکه علاجی پیدا کنم ممکن نشد ناچار برگشتم.
من پیش خود فکر کردم که این مرد از این عمل پشیمان شده این عذر را می آورد به او گفتم: شاید ترس به تو چنین وانمود کرده خیالاتی شده ای گفت: خود از پله ها بالا برو تا ببینی من بالا رفتم نزدیک به بام اندرونی شیر عجیبی دیدم که نعره کشید و به سوی پشت بام بیرونی شد چون این را دیدم به کرامات آن مرد بزرگ حمل کردیم نادم و پشیمان برگشتیم.(781)
- قرض

پیغمبر(ص) ادای قرضها را به شیخ حواله داد

سید اسد الله عالمشاه دزفولی فرزند سید محمد از مادر خود نقل کرده که گفت شبی پدرت (سید محمد) مطالعه می کرد ولی چنان بود که در فکری فرو رفته بود من علت را پرسیدم، گفت: حساب نموده ام به پول ایران هشتاد تومان مقروض گشته ام لذا در فکر اداء آنها هستم.
وی پس از قدری مطالعه خوابید. نزدیک صبح مرا بیدار کرده گفت: اینک در خواب خدمت پیغمبر(ص) رسیدم آن حضرت فرمود: در فکر قرضهایت مباش زیرا سفارش تو را به شیخ مرتضی انصاری نموده ام، از خواب بیدار شدم.
صبح دق الباب شد ملا رحمت الله خادم شیخ بود او را نزد شیخ برد و بعد پدرت با خوشحالی بازگشت و گفت شیخ فرمود: اسامی طلبکارها را به من بگو و دیگر در فکر قرض نباش آنها را من ادا می کنم، من هم اسامی آنها را به شیخ دادم.(782)
- شیخ انصاری