فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

بینی مادر حاج میرزا خلیل طهرانی را در میان تابوت شکسته بودند

و نیز در دارالسلام است که شیخ اجل اورع جناب حاج ملا علی از والد ماجدش جناب حاج میرزا خلیل طهرانی نقل کرده است که: من در کربلای معلا بودم و مادرم در تهران بود، شبی در خواب دیدم مادرم نزد من آمد و گفت: پسرم من مردم و مرا آوردند بسوی تو و بینی مرا شکستند، ترسان از خواب بیدار شدم پس از چند روزی نامه ای از برادرم به دستم رسید که نوشته بود مادرت وفات کرده و جنازه اش را به نزد شما فرستادم، چون جنازه کشها آمدند گفتند جنازه مادر شما را در کاروانسرای نزدیک ذی الکفل گذاشتیم چون گمان کردیم شما در نجف اشرف می باشید، من صدق خوابم را فهمیدم و متحیر ماندم در معنی کلام آن مرحومه که گفته بود بینیم را شکستند چون جنازه را آوردند کفن را از روی او برداشتم دیدم بینی او شکسته است سبب آن را از حاملین پرسیدم گفتند ما چیزی نمی دانیم جز اینکه در یکی از کاروانسراها تابوت آن مرحومه را روی تابوتهای دیگر گذاشته بودیم از بالا افتاد پائین شاید آن موقع آسیب دیده است پس من جنازه مادرم را آوردم حرم حضرت اباالفضل - علیه السلام - و عرض کردم یا اباالفضل مادر من نماز و روزه اش را درست و نیکو بجا نیاورده است الحال دخیل تواست پس شفاعت کن که اذیت و عذاب از او برطرف شود و بر من است ای سید من که به ضمانت تو که پنجاه سال برای آن نماز و روزه اجیر بگیرم پس او را دفن کردم و در دادن نماز و روزه مسامحه شد و مدتی گذشت که شبی در خواب دیدم که شور و غوغائی بر در خانه است بیرون شدم ببینم چیست دیدم مادرم را بر درختی بسته اند و با تازیانه می زنند گفتم برای چه او را می زنید گفتند ما از جانب حضرت اباالفضل مأموریم او را بزنیم تا فلان مبلغ پول بدهد من داخل خانه شدم و آن مبلغ پول را برداشتم و آوردم و به آنها دادم تا مادرم را آزاد کردند پس چون از خواب بیدار شدم حساب کردم آن مقدار پولی را که در خواب از من گرفتند مطابق بود با پنجاه سال عبادت، پس من آن مبلغ را برداشته آوردم خدمت سید اجل آقا میر سید علی صاحب ریاض رضوان الله علیه و استدعا کردم که برای نماز و روزه مادرم نائب بگیرند.(769)
- محاسبه

بینی مادر حاج میرزا خلیل طهرانی را در میان تابوت شکسته بودند

و نیز در دارالسلام است که شیخ اجل اورع جناب حاج ملا علی از والد ماجدش جناب حاج میرزا خلیل طهرانی نقل کرده است که: من در کربلای معلا بودم و مادرم در تهران بود، شبی در خواب دیدم مادرم نزد من آمد و گفت: پسرم من مردم و مرا آوردند بسوی تو و بینی مرا شکستند، ترسان از خواب بیدار شدم پس از چند روزی نامه ای از برادرم به دستم رسید که نوشته بود مادرت وفات کرده و جنازه اش را به نزد شما فرستادم، چون جنازه کشها آمدند گفتند جنازه مادر شما را در کاروانسرای نزدیک ذی الکفل گذاشتیم چون گمان کردیم شما در نجف اشرف می باشید، من صدق خوابم را فهمیدم و متحیر ماندم در معنی کلام آن مرحومه که گفته بود بینیم را شکستند چون جنازه را آوردند کفن را از روی او برداشتم دیدم بینی او شکسته است سبب آن را از حاملین پرسیدم گفتند ما چیزی نمی دانیم جز اینکه در یکی از کاروانسراها تابوت آن مرحومه را روی تابوتهای دیگر گذاشته بودیم از بالا افتاد پائین شاید آن موقع آسیب دیده است پس من جنازه مادرم را آوردم حرم حضرت اباالفضل - علیه السلام - و عرض کردم یا اباالفضل مادر من نماز و روزه اش را درست و نیکو بجا نیاورده است الحال دخیل تواست پس شفاعت کن که اذیت و عذاب از او برطرف شود و بر من است ای سید من که به ضمانت تو که پنجاه سال برای آن نماز و روزه اجیر بگیرم پس او را دفن کردم و در دادن نماز و روزه مسامحه شد و مدتی گذشت که شبی در خواب دیدم که شور و غوغائی بر در خانه است بیرون شدم ببینم چیست دیدم مادرم را بر درختی بسته اند و با تازیانه می زنند گفتم برای چه او را می زنید گفتند ما از جانب حضرت اباالفضل مأموریم او را بزنیم تا فلان مبلغ پول بدهد من داخل خانه شدم و آن مبلغ پول را برداشتم و آوردم و به آنها دادم تا مادرم را آزاد کردند پس چون از خواب بیدار شدم حساب کردم آن مقدار پولی را که در خواب از من گرفتند مطابق بود با پنجاه سال عبادت، پس من آن مبلغ را برداشته آوردم خدمت سید اجل آقا میر سید علی صاحب ریاض رضوان الله علیه و استدعا کردم که برای نماز و روزه مادرم نائب بگیرند.(770)
- رؤیا

ملا محسن فیض به مرحوم نراقی در خواب گفت من صوفی نیستم

محمد ابن مرتضی معروف به ملا محسن فیض کاشانی از مشاهیر مجتهدین و اکابر مفسرین و محدثین و از محمدین ثلاثه متأخرین معدود بوده، شاگرد ملاصدرا چون آوازه فضلش شرق و غرب را گرفته بود شاه عباس ثانی صفوی به التماس تمام او را طلبید و در سفر و حضر با خود داشت و در کمال ادب و احترام با او سلوک می نمود.
مؤلف نجوم السماء گوید اگرچه از تصانیف ملا محسن مذکور دلالت بر تصوف او ظاهر می شود اما برائت او از تصوف از رساله انصاف که در آخر عمر خود نوشته به خوبی ظاهر و واضح است و مؤید این معنی آن است که ملا شفیعا در اجازه موسومه به روضه بهیه در احوال ملا محسن مذکور می فرماید که من از استاد خود عالم کامل ملا احمد نراقی شنیده ام و آن جناب از والد ماجد خود ملا مهدی نراقی نقل فرمود که آن جناب ملا محسن فیض را به خواب دید که به آن جناب می گوید که آنچه مردمان در حق من می گویند و مرا نسبت می دهند به اعتقادات فاسده من از آن بری ء هستم و اعتقاد من همان است که در رساله ای که آخر عمرم تألیف نموده ام و اسم آن رساله را به ملا مهدی مذکور گفته بود، مرحوم نراقی پس از بیدار شدن در آن رساله نظر فرمود و یافت مطابق آنچه که به خواب دیده بود و اعتقاد ملا محسن فیض را مطابق و موافق با عقائد حقه یافته بود.(771)
- فیض کاشانی