فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

خواب غیرقابل انکار سید قطب نویسنده معروف

نویسنده معروف اسلامی سید قطب در تفسیر خود فی ظلال القرآن ذیل آیات مربوط به سوره یوسف چنین می نویسد: اگر من تمام آنچه را که درباره رؤیا گفته اند انکار کنم هیچگاه نمی توانم جریانی را که برای خودم هنگامی که در آمریکا بودم واقع شد انکار نمایم، در آنجا من در خواب دیدم که خواهرزاده ام خون چشمانش را فرا گرفته بود و قادر به دیدن نیست (خواهرزاده ام با سایر خانواده ام در مصر بود) من از این خواب متوحش شدم، فوراً نامه ای برای خانواده ام به مصر نوشتم و مخصوصاً از وضع چشم خواهرزاده ام سؤال کردم، چیزی نگذشت که جواب نامه به دستم رسید نوشته بودند که چشم او مبتلا به خونریزی داخلی شده و قادر به دیدن نیست و هم اکنون مشغول معالجه است، قابل توجه آنکه خونریزی داخلی چشم او طوری بود که در مشاهده معمولی قابل رؤیت نبود و تنها با وسائل پزشکی دیدن آن میسر بود ولی به هر حال از بینائی چشم محروم گشته بود، من حتی این خونریزی درونی را در خواب به شکل آشکار دیدم.(766)
- رؤیای صادقه

بوسیله خواب دیدن مادر جسد فرزندش پیدا شد

جناب آقای حاج شیخ فرج الله واعظی گوید: روزنامه اطلاعات پنجشنبه بیست و دوم آذر ماه سال 1335 سال سی و یکم شماره 9193 نوشته بود رؤیای حقیقی یک سروان انگلیسی به نام تد واستون که در جنگ بین الملل دوم در دونکرک به قتل رسید و چون در میان سایر اجساد سربازان متول هویت وی را تشخیص ندادند لهذا به عنوان اجساد ناشناس دفن کردند این اجساد بالغ بر صد نفر می شد به هر حال پس از چندین سال که از جنگ بین المللی دوم می گذرد، مادر (تدی) چند روز پیش در رؤیای خود دیده که پسرش در جوار (دونکرک) سر از قبر برداشت و گفت: مادر من اینجا هستم.
مادر فردای آنروز به (دونکرک) رفت و قبر را شناخت و در میان اشیائی که کنار جسد به خاک سپرده شده بود فندک و قوطی سیگار پسرش را شناخت، بدین ترتیب در اثر رؤیای مادری جسد پسرش شناخته شد و قبرش از قبر سربازان ناشناس جدا شد.(767)
- رؤیا

بینی مادر حاج میرزا خلیل طهرانی را در میان تابوت شکسته بودند

و نیز در دارالسلام است که شیخ اجل اورع جناب حاج ملا علی از والد ماجدش جناب حاج میرزا خلیل طهرانی نقل کرده است که: من در کربلای معلا بودم و مادرم در تهران بود، شبی در خواب دیدم مادرم نزد من آمد و گفت: پسرم من مردم و مرا آوردند بسوی تو و بینی مرا شکستند، ترسان از خواب بیدار شدم پس از چند روزی نامه ای از برادرم به دستم رسید که نوشته بود مادرت وفات کرده و جنازه اش را به نزد شما فرستادم، چون جنازه کشها آمدند گفتند جنازه مادر شما را در کاروانسرای نزدیک ذی الکفل گذاشتیم چون گمان کردیم شما در نجف اشرف می باشید، من صدق خوابم را فهمیدم و متحیر ماندم در معنی کلام آن مرحومه که گفته بود بینیم را شکستند چون جنازه را آوردند کفن را از روی او برداشتم دیدم بینی او شکسته است سبب آن را از حاملین پرسیدم گفتند ما چیزی نمی دانیم جز اینکه در یکی از کاروانسراها تابوت آن مرحومه را روی تابوتهای دیگر گذاشته بودیم از بالا افتاد پائین شاید آن موقع آسیب دیده است پس من جنازه مادرم را آوردم حرم حضرت اباالفضل - علیه السلام - و عرض کردم یا اباالفضل مادر من نماز و روزه اش را درست و نیکو بجا نیاورده است الحال دخیل تواست پس شفاعت کن که اذیت و عذاب از او برطرف شود و بر من است ای سید من که به ضمانت تو که پنجاه سال برای آن نماز و روزه اجیر بگیرم پس او را دفن کردم و در دادن نماز و روزه مسامحه شد و مدتی گذشت که شبی در خواب دیدم که شور و غوغائی بر در خانه است بیرون شدم ببینم چیست دیدم مادرم را بر درختی بسته اند و با تازیانه می زنند گفتم برای چه او را می زنید گفتند ما از جانب حضرت اباالفضل مأموریم او را بزنیم تا فلان مبلغ پول بدهد من داخل خانه شدم و آن مبلغ پول را برداشتم و آوردم و به آنها دادم تا مادرم را آزاد کردند پس چون از خواب بیدار شدم حساب کردم آن مقدار پولی را که در خواب از من گرفتند مطابق بود با پنجاه سال عبادت، پس من آن مبلغ را برداشته آوردم خدمت سید اجل آقا میر سید علی صاحب ریاض رضوان الله علیه و استدعا کردم که برای نماز و روزه مادرم نائب بگیرند.(768)
- برزخ