فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

داستان عمر دوباره گرفتن میرزا خلیل تهرانی به شفاعت امام حسین علیه السلام

در کلمه طیبه نقل شده که مرحوم حاج میرزا خلیل طهرانی در کربلا به یک زن سیده محترمه هندیه احسان کرد و بیماری آکله او را مجاناً معالجه کرد بعد از آن کسی در خواب خبر فوت او را به او داد و گفت: از عمر تو ده روز باقی است پس از بیدار شدن بیمار شد و هر روز مرضش شدت یافت و همان خانم سیده از او پرستاری می کرد چون روز دهم شد خود آن مرحوم فرمود: خودم را دیدم از عالمی به عالم دیگر منتقل شدم و از آنهائی که در دورم جمع بودند کسی را ندیدم، ناگاه دیدم سقف اتاق شکافته شد دو نفر از آنجا فرود آمدند یکی از آن دو بالای سر من و دیگری در پائین پای من قرار گرفتند و من چنان احساس می کردم که از رگهای بدن من چیزی متصل به ایشان شده است به نحوی که از وصف آن عاجزم تا آن که جان خود را دیدم به حنجره رسیده در این حال دوباره سقف شکافته شده و مردی فرود آمده به آن دو نفر گفت: او را به حال خود بگذارید چون حسین بن علی - علیهماالسلام - از خدا خواست که او به دنیا برگردد پس آن دو نفر برخاستند و رفتند آن وقت من به حال او خود برگشتم دیدم آن جماعتی که در اطراف من بودند در تهیه اسباب مردن من هستند من چشم خود گشودم ایشان از دیدن این حال مسرور شدند، در این حال ناگهان زن سیده از در وارد شده گفت: بشارت باد شما را به شفای آقا که جدم حسین شفاعت کرده و از خداوند شفای او را گرفت آن وقت چنین حکایت کرد که: من رفتم حرم حضرت سیدالشهدا و متوسل شده شفای آقا را خواستم در اثر تضرع و گریه و زاری خوابم برد و در عالم خواب آن حضرت را زیارت کردم و شفای ایشان را خواستم حضرت فرمود: عمر او تمام شده است. من عرض کردم ای آقای من استدعا می کنم که از خدا بخواهید که او زنده بماند، پس حضرت دعا کرده و به من فرمود: بشارت باد ترا که خداوند به او عمر دوباره داد و دعای مرا مستجاب فرمود.
عمر آن مرحوم در آن موقع 27 یا 28 سال بود پس از آن چندان عمر کرد که در وقت وفات قریب نود سال داشت و خداوند به آن مرحوم پنج اولاد پسر عطا کرد که دو نفرشان از علما مبرزین و سه نفر دیگر از اطباء ماهرین بودند.(664)
- توسل

داستان عمر دوباره گرفتن میرزا خلیل تهرانی به شفاعت امام حسین علیه السلام

در کلمه طیبه نقل شده که مرحوم حاج میرزا خلیل طهرانی در کربلا به یک زن سیده محترمه هندیه احسان کرد و بیماری آکله او را مجاناً معالجه کرد بعد از آن کسی در خواب خبر فوت او را به او داد و گفت: از عمر تو ده روز باقی است پس از بیدار شدن بیمار شد و هر روز مرضش شدت یافت و همان خانم سیده از او پرستاری می کرد چون روز دهم شد خود آن مرحوم فرمود: خودم را دیدم از عالمی به عالم دیگر منتقل شدم و از آنهائی که در دورم جمع بودند کسی را ندیدم، ناگاه دیدم سقف اتاق شکافته شد دو نفر از آنجا فرود آمدند یکی از آن دو بالای سر من و دیگری در پائین پای من قرار گرفتند و من چنان احساس می کردم که از رگهای بدن من چیزی متصل به ایشان شده است به نحوی که از وصف آن عاجزم تا آن که جان خود را دیدم به حنجره رسیده در این حال دوباره سقف شکافته شده و مردی فرود آمده به آن دو نفر گفت: او را به حال خود بگذارید چون حسین بن علی - علیهماالسلام - از خدا خواست که او به دنیا برگردد پس آن دو نفر برخاستند و رفتند آن وقت من به حال او خود برگشتم دیدم آن جماعتی که در اطراف من بودند در تهیه اسباب مردن من هستند من چشم خود گشودم ایشان از دیدن این حال مسرور شدند، در این حال ناگهان زن سیده از در وارد شده گفت: بشارت باد شما را به شفای آقا که جدم حسین شفاعت کرده و از خداوند شفای او را گرفت آن وقت چنین حکایت کرد که: من رفتم حرم حضرت سیدالشهدا و متوسل شده شفای آقا را خواستم در اثر تضرع و گریه و زاری خوابم برد و در عالم خواب آن حضرت را زیارت کردم و شفای ایشان را خواستم حضرت فرمود: عمر او تمام شده است. من عرض کردم ای آقای من استدعا می کنم که از خدا بخواهید که او زنده بماند، پس حضرت دعا کرده و به من فرمود: بشارت باد ترا که خداوند به او عمر دوباره داد و دعای مرا مستجاب فرمود.
عمر آن مرحوم در آن موقع 27 یا 28 سال بود پس از آن چندان عمر کرد که در وقت وفات قریب نود سال داشت و خداوند به آن مرحوم پنج اولاد پسر عطا کرد که دو نفرشان از علما مبرزین و سه نفر دیگر از اطباء ماهرین بودند.(665)
- رحلت

رحلت مرحوم حاج ملا علی بن حاج میرزا خلیل تهرانی

صاحب تکلمه پس از بیان شرح مفصلی از علم و فضیلت و زهد و تقوای مرحوم حاج ملا علی بن حاج میرزا خلیل تهرانی می گوید شبی در مسجد سهله مشغول نوشتن درسهای گذشته بودم مردی عظیم الجثه و طویل القامه با سر و پای برهنه ای دیدم گمان کردم که از دراویش است به سوی مقامات رفته و در آنجا مشغول نماز و دعا و مناجات و خواندن صحیفه سجادیه شد گفتم دراویش اینطور عبادت و تهجد ندارند و من از حال او تعجب می کردم چون تا به صبح با این حال سوزناک از مقامی به مقام دیگر مسجد می رفت و با شور و حالی گرم عبادت و مناجات بود تا اینکه صبح شد، دیگر صدائی را نشنیدم من پس از انجام نماز صبح مشغول خواندن تعقیب نماز بودم دیدم شیخ حسن خادم مسجد برایم چائی آورد من از او پرسیدم شب گذشته چه کسی بود و آنچه دیده بودم برای او نقل کردم، او گفت: آن شخص آقای حاج ملا علی تهرانی بود.
گفتم: باور نمی کنم چون او مدتی است که بیمار است به بیماری سختی که بدنش ورم کرده و در بستر افتاده است و او را با این حال در نجف گذاشته و آمده ام، گفت: بلی ولی با این حال آمده است و شیخ صالح بن شیخ مهدی نیز همراه او است و قصد دارند به کربلا بروند و اگر خواستی او را ملاقات کنی در آن حجره افتاده است، من چائی را نخورده و با عجله رفتم به آن حجره دیدم آن بزرگوار با بدن ورم کرده افتاده است، عقل از سرم پرید، و قول آن شاعر به یادم آمد که گفته است:
اذ احلت الهدایة قلبا - نشطت للعبادة الاعضاء
پس سلام کردم جوابم را داده تعارفم کرد، عرض کردم چگونه با این حال آمدید اینجا؟ فرمود: برادرم امسال هفتادمین سال عمر من است و من گمان می کنم که سال آخر عمر من است و من امسال می میرم و به این سفر تصمیم گرفتم و فکر کردم اگر در بین راه زیارت حضرت حسین - علیه السلام - بمیرم که بد نیست و اگر به کربلا رسیدم و امام را زیارت کردم و مردم نیز بد نیست و اگر در برگشتن در بین راه مردم باز بد نیست پس مانعی از این سفر ندیدم پس حرکت کرده ام بسوی کربلا. عرض کردم خدا همراهت باشد.
صاحب تکلمه پس از آن می گوید: آن بزرگوار پس از دو یا سه روز از مراجعت زیارت کربلا در سنه 1296 در نجف اشرف وفات یافت و در وادی السلام دفن شد و قبر عظیمی دارند که مؤمنین آن را زیارت می کنند.(666)
- علمای دینی