فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

در زندان چه گذشت؟

سقراط به زندان افتاد ولی شاگردانش پروانه وار دورش می چرخیدند و مشکلات خویش را می پرسیدند و سقراط به آنان جواب می گفت: روزی افریطون که یکی از شاگردانش بود گفت: ای استاد زمان رسیدن کشتیها نزدیک شده است ما زندانبان را راضی کرده ایم که چهارصد درهم به او بدهیم و شما را برداشته به روم ببریم و از اینجا خلاص کنیم.
سقراط گفت: ای افریطون تو خود می دانی که سبب گرفتاری من حقگوئی من است و آنجا هم اگر بروم دست از کار خود بر نمی دارم و در روم که یک شهر بیگانه است مرا زودتر خواهند کشت.
افریطون گفت: ما از آن متأثریم که شما را ناحق می کشند، سقراط گفت: پس میل داشتید که به حق کشته شوم؟
کشتیها رسیدند چهار نفر از قضات وارد شدند به زندان و پس از مدتی خارج شدند و به زندانبان گفتند موقع قتلش فرا رسیده است و رفتند.
در این هنگام سقراط به شاگردانش گفت: خوب است که در این هنگام به حمام رفته غسل و نظافتی انجام دهیم که بعد از مرگ مشکلی بر کسی نباشد و آن چه ممکن است عبادت انجام دهیم. سپس حمام رفت و برگشت و مشغول عبادت شد در این هنگام همسر و فرزندان او را در حالی که گریه می کردند به زندان آوردند.
سقراط به شاگردانش گفت: این آخرین دیدار شماست از سقراط، شاگردان نیز گریان شدند سقراط از نماز فارغ شد و دستور داد اهل و عیالش را به خانه برگردانیدند.
افریطون گفت: ای حکیم ما را در مورد بازماندگانت چه امر می فرمایی؟
سقراط فرمود: شما را به تزکیه نفس و اصلاح خود توصیه می کنم و بازماندگان مرا هم به همین امر کنید.

کاسه زهر

چون سخن به اینجا رسید مأموری با کاسه زهر آمد ولی از شرم کاسه را بیرون زندان گذاشت و وارد زندان شد و عرضه داشت: ای حکیم من می دانم که شما امروز داناترین مردم هستید ولی من مأمورم که این زهر را به شما بخورانم، من حقوق می گیرم که غلام حلقه به گوش آنها باشم، وجدان و عاطفه و دین در من مفهومی ندارد و چون مأمور شده ام باید همانند چهارپایان از هر طرف مرا کشاندند بروم چون من فقط حقوق و پول را می شناسم بنابراین این کاسه زهر را به من داده اند که به شما بخورانم و باید بیاشامید.
سقراط گفت: مانعی ندارد می آشامم. مأمور از زندان خارج شد، یکی از دوستان سقراط در کنار زندان بود به فریاد آمد و گفت: ای مأمور بدبخت نمی دانی، مأموریت تو تا حدودی است که آسایش و سلامتی، مال، ناموس و آبروی کسی را در معرض خطر قرار ندهی اکنون که پای خون بنده خدایی به میان آمده است باید احتیاط کنی و دست از مأموریت خویش برداری.
این حساب مردم عادی است، اما ای مأمور سیاه دل تو نمی دانی که اگر به جرم نافرمانی کشته شوی مانعی ندارد؛ زیرا امثال تو فقط برای مختصری حقوق تسلیم شده اند، فراوانند. اما امثال سقراط که دیگر، تاریخ یونان مانندش را تحویل نخواهد داد بزرگترین ذخیره های علمی هستند که اگر برای حفظ آنان مملکتی به کشتن برود باز هم ارزش دارد چه رسد به تو که یک مأمور جزئی.
این بود فکر یک ارادتمند سقراط، اما سقراط گفت: به مأمور بگوئید کاسه زهر را بیاورد، مأمور با زهر وارد شد و سقراط آن را گرفته با دست خود یکجا آشامید و شاگردان با کمال تعجب به او می نگریستند و از این روح بزرگ و فداکاری سقراط و مظلومیت او بی اندازه منقلب شدند و آنچنان زار زار می گریستند، سقراط بر آنها نهیب زد که من زنان را دستور دادم که به خانه بروند که در نزد من گریه نکنند اکنون شما شغل زنان و کودکان را پیش گرفته اید، سقراط برخاست و در اطراف زندان قدم می زد و شاگردان را پند و اندرز می داد، کم کم پاهایش سست شد و رنگش متغیر گردیده روی زمین خوابید و افریطون او را مالش می داد، سقراط ناگهان چشمانش را باز کرد نظری به آسمان افکند و گفت: روح خود را به قبض کننده ارواح حکما تسلیم نمودم، این جمله را گفت و در هفتاد سالگی بدرود حیات گفت.
راستی جان تأسف است که جمعی فقط به خاطر منافع شخصی تمام اصول انسانی را کنار گذاشته و زورمندانه به زندگی چنین فیلسوف و نابغه ای فقط به جرم حقگوئی و آزادمنشی و فداکاری خاتمه بدهند.
سقراط با یک دنیا عظمت و پایمردی و مظلومیت در گوشه زندان جان داد ولی دست انتقام و اقتضای قانون جزای اعمال کار خود را کرد، کم کم زمزمه ای در افکار عمومی شهر آتن پدید آمد و سرانجام متحد گشتند و مسببین قتل سقراط را گرفته تمام آنها را مجازات کردند.(627)
- علمای مبارز

عزالدین قسام کیست؟

محمد عزالدین بن عبدالقادر قسام از مجاهدان عرب بود وی به سال 1300 ق متولد شد و در سال 1918 م. با گروهی از شاگردان خود علیه فرانسویان که سوریه را اشغال کرده بودند قیام کرد. مدتی در حیفا فلسطین اقامت گزید و عهده دار امامت جامع الاستقلال گشت. در این اوان شیخ محمد کامل القصاب را برای تألیف کتاب النقد و البیان یاری کرد آنگاه در قیام مردم فلسطین علیه انگلیسیها شرکت کرد و شجاعتهای بسیاری از خود نشانداد و سرانجام به سال 1354 قمری شهید شد و در قریه الشیخ نزدیک حیفا دفن گشت.(628)
- مبارزه