فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

رحلت خواجه نصیرالدین طوسی (قدس سره)

آورده اند وقتی خواجه نصیرالدین طوسی را در بغداد مرض موت عارض شد، درباره تدفین و تغسیل و تکفین خود به فضلاء مؤمنین وصیت می فرمود: یکی از حاضرین عرض کرد مناسب است اینکه نعش خواجه را به مشهد امیرالمؤمنین - علیه السلام - نقل نمایند، خواجه در کمال اخلاص فرمود: مرا شرم می آید که در جوار حضرت امام همام موسی بن جعفر مرده باشم و از آستان او به جای دیگر هر چند افضل باشد نقل نمایند.
پس حسب وصیت، او را در آستانه کاظمیه دفن نمودند و در قائمه آن آستان که قائم مقام لوح مزار خواجه واقع شده بود این آیه کریمه را نوشته اند: و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید و تاریخ وفاتش را به شعر آورده چنین نوشتند:
نصیر ملت و دین پادشاه کشور فضل - یگانه ای که چو او مادر زمانه نزاد
به سال ششصد و هفتاد و دو به ذی الحجة - به روز هیجدهم درگذشت در بغداد
بنابر وصیت خواجه در حوالی ارض اقدس محلی اختیار نمودند و شروع به کندن قبر کردند ناگهان سردابه مرتب و مزین به کاشی ظاهر شد چون نیک تفحص کردند معلوم شد که ناصر عباسی جهت بارگاه خود آن را مرتب ساخته بود و به او نصیب نشد و او را در رضافه دفن کرده بودند و از مؤیدات قبول امام - علیه السلام - آن بزرگوار را آنکه سرداب مذکور در روز شنبه پانزدهم جمادی الاولی از سال پانصد و نود و هفت به اتمام رسیده و در همان روز خواجه از مادر متولد شده است چنانکه عمرش هفتاد و پنج سال و هفت ماه بوده.
علامه حلی اعلی الله مقامه در کتاب منهاج الکرامة نوشته است سؤال کردم از استاد بشر و عقل حادیعشر محقق طوسی نصیرالدین که شما را چه دلیل است بر خلافت بلافصل امیرالمؤمنین - علیه السلام - آن جناب در جواب فرمود: پیغمبر در حق علی فرمود: که او کشتی نجات است هر که خود را بدان کشتی رسانید نجات یافت و هر که از آن تخلف کرد غرق شد و این حدیث محل اتفاق فریقین است و پس از پیغمبر اختلاف بسیار و مذاهب زیاد پیدا شد لهذا ما به آن حدیث که متفق علیه است از این دریای خلاف رهانیده و به کشتی علی سوار و امتثال امر پیغمبر نمودیم.(619)
- مردان وارسته

داستان رحلت پسر شیخ علی نواده شهید ثانی

مرحوم شیخ علی بن محمد نواده شهید ثانی را پسری بود فاضل و کامل و عالم و آراسته به فضائل اخلاقی که در حیات او از دنیا رفت، این پدر داغدیده از فضائل اخلاقی و حسن اخلاق آن پسر مفضل ذکر کرده و در آخر می نویسد چون زمان آن رسید که دنیای فانی را وداع کند از من اذن خواست که به زیارت حضرت رضا - علیه السلام - برود، گفتم: من طاقت فراق و جدائی ترا ندارم و اگر خداوند بخواهد وقت دیگر با هم می رویم او گفت: من به قرآن تفأل نمودم این آیه آمد: فلن ابرح الارض حتی یأذن لی ابی او یحکم الله و هو خیر الحاکمین.
من گفتم: تو را اذن نمی دهم و او پس از چند روز مریض شد و به عالم آخرت انتقال یافت، پس او را به مشهد مقدس فرستادیم و بعد از چند مدت پسرعمویش او را در خواب دید که به در خانه ایشان آمده و در می زند گفت: من رفتم بیرون دیدم سوار به اسب است، گفتم: داخل خانه شوید، گفت: اکنون دیگر خانه شما مرا خوش نیاید من خانه ای دارم از مروارید و جواهر، من برای این آمدم که به تو بگویم که در نزد من کتابی عاریه و امانت بود که مال مردی است به نام ملا افضل و من به آن وصیت نکرده ام و آن در میان صندوق من است، شیخ علی می گوید: من فرستادم صندوق را آوردند و گشودند و آن کتاب در آن صندوق بود که به صاحبش دادند.(620)
- رحلت

داستان رحلت پسر شیخ علی نواده شهید ثانی

مرحوم شیخ علی بن محمد نواده شهید ثانی را پسری بود فاضل و کامل و عالم و آراسته به فضائل اخلاقی که در حیات او از دنیا رفت، این پدر داغدیده از فضائل اخلاقی و حسن اخلاق آن پسر مفضل ذکر کرده و در آخر می نویسد چون زمان آن رسید که دنیای فانی را وداع کند از من اذن خواست که به زیارت حضرت رضا - علیه السلام - برود، گفتم: من طاقت فراق و جدائی ترا ندارم و اگر خداوند بخواهد وقت دیگر با هم می رویم او گفت: من به قرآن تفأل نمودم این آیه آمد: فلن ابرح الارض حتی یأذن لی ابی او یحکم الله و هو خیر الحاکمین.
من گفتم: تو را اذن نمی دهم و او پس از چند روز مریض شد و به عالم آخرت انتقال یافت، پس او را به مشهد مقدس فرستادیم و بعد از چند مدت پسرعمویش او را در خواب دید که به در خانه ایشان آمده و در می زند گفت: من رفتم بیرون دیدم سوار به اسب است، گفتم: داخل خانه شوید، گفت: اکنون دیگر خانه شما مرا خوش نیاید من خانه ای دارم از مروارید و جواهر، من برای این آمدم که به تو بگویم که در نزد من کتابی عاریه و امانت بود که مال مردی است به نام ملا افضل و من به آن وصیت نکرده ام و آن در میان صندوق من است، شیخ علی می گوید: من فرستادم صندوق را آوردند و گشودند و آن کتاب در آن صندوق بود که به صاحبش دادند.(621)
- اسکندر