فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

داستان حبیب نجار مؤمن آل یاسین

حضرت عیسی علیه السلام دو نفر را به شهر انطاکیه که شهر پرجمعیتی بود فرستاد تا مردم آن شهر را از بت پرستی به سوی خدای یکتا دعوت کنند، مردم آن شهر آن دو نفر را زدند و بعد زندانی کردند، حضرت عیسی - علیه السلام - شخص دیگری را به نام شمعون فرستاد و آنان را از زندان بیرون آورد آنگاه با هم در مجامع و کوچه و بازار مردم را به توحید دعوت می کردند، بنابر آنچه بعضی گفته اند تا چهل نفر ایمان آوردند ولیکن باقی مردم شروع به مجادله و مخاصمه نمودند و سپس به جنگ منجر گردید و آن چهل نفر را گرفتند و به دار آویختند، بدین ترتیب که گردنهایشان را سوراخ می کردند و بند در آن سوراخ می کردند و آویزان می ساختند تا به سخت ترین وجهی از انواع شکنجه ها بمیرند.
در این موقع از دورترین نقاط شهر مؤمن آل یاسین یعنی حبیب نجار شتابان برای دفاع از فرستادگان حضرت عیسی آمد و سخنانی در دفاع از آنها گفت و مردم او را گرفتند و با شدیدترین وضع به شهادت رساندند و خداوند متعال داستان او را در سوره یاسین چنین می فرماید:
جاء من اقصی المدینة رجل یسعی قال یا قوم اتبعوا المرسلین اتبعوا من لایسئلکم اجراوهم مهتدون و مالی لا اعبد الذی فطرنی و الیه یرجعون الخ.
یعنی مردی شتابان از دورترین نقاط شهر آمد و گفت: ای مردم فرستادگان خدا را پیروی کنید و از اینان که هیچ اجر و مزدی نمی خواهند و خودشان هدایت شده هستند پیروی کنید. و چرا باید خدای آفریننده خود را نپرستیم در صورتی که بازگشت بسوی او است آیا من به جای آن خدای آفریننده خدایانی را معبود خود بگیرم که اگر از طرف خداوند رحمان به من رنجی رسد شفاعت آن خدایان از من دفع رنج نمی توانند کنند و نتوانند نجاتم دهند در این صورت در ضلالت حتمی خواهم بود پس ای رسولان بشنوید که من به خدای شما ایمان آوردم و در حالی که در زیر شکنجه بود و نزدیک بود روحش به ملأ اعلی پرواز کند به او گفته شد یعنی ملائکه به او گفتند: داخل بهشت (برزخی) شو، گوید ای کاش قوم من از این نعمت آگاه بودند که خدا چگونه در حق من مغفرت فرمود و مرا مورد کرم خود قرار داد.(617)
- خواجه نصیر طوسی

رحلت خواجه نصیرالدین طوسی (قدس سره)

آورده اند وقتی خواجه نصیرالدین طوسی را در بغداد مرض موت عارض شد، درباره تدفین و تغسیل و تکفین خود به فضلاء مؤمنین وصیت می فرمود: یکی از حاضرین عرض کرد مناسب است اینکه نعش خواجه را به مشهد امیرالمؤمنین - علیه السلام - نقل نمایند، خواجه در کمال اخلاص فرمود: مرا شرم می آید که در جوار حضرت امام همام موسی بن جعفر مرده باشم و از آستان او به جای دیگر هر چند افضل باشد نقل نمایند.
پس حسب وصیت، او را در آستانه کاظمیه دفن نمودند و در قائمه آن آستان که قائم مقام لوح مزار خواجه واقع شده بود این آیه کریمه را نوشته اند: و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید و تاریخ وفاتش را به شعر آورده چنین نوشتند:
نصیر ملت و دین پادشاه کشور فضل - یگانه ای که چو او مادر زمانه نزاد
به سال ششصد و هفتاد و دو به ذی الحجة - به روز هیجدهم درگذشت در بغداد
بنابر وصیت خواجه در حوالی ارض اقدس محلی اختیار نمودند و شروع به کندن قبر کردند ناگهان سردابه مرتب و مزین به کاشی ظاهر شد چون نیک تفحص کردند معلوم شد که ناصر عباسی جهت بارگاه خود آن را مرتب ساخته بود و به او نصیب نشد و او را در رضافه دفن کرده بودند و از مؤیدات قبول امام - علیه السلام - آن بزرگوار را آنکه سرداب مذکور در روز شنبه پانزدهم جمادی الاولی از سال پانصد و نود و هفت به اتمام رسیده و در همان روز خواجه از مادر متولد شده است چنانکه عمرش هفتاد و پنج سال و هفت ماه بوده.
علامه حلی اعلی الله مقامه در کتاب منهاج الکرامة نوشته است سؤال کردم از استاد بشر و عقل حادیعشر محقق طوسی نصیرالدین که شما را چه دلیل است بر خلافت بلافصل امیرالمؤمنین - علیه السلام - آن جناب در جواب فرمود: پیغمبر در حق علی فرمود: که او کشتی نجات است هر که خود را بدان کشتی رسانید نجات یافت و هر که از آن تخلف کرد غرق شد و این حدیث محل اتفاق فریقین است و پس از پیغمبر اختلاف بسیار و مذاهب زیاد پیدا شد لهذا ما به آن حدیث که متفق علیه است از این دریای خلاف رهانیده و به کشتی علی سوار و امتثال امر پیغمبر نمودیم.(618)
- رحلت

رحلت خواجه نصیرالدین طوسی (قدس سره)

آورده اند وقتی خواجه نصیرالدین طوسی را در بغداد مرض موت عارض شد، درباره تدفین و تغسیل و تکفین خود به فضلاء مؤمنین وصیت می فرمود: یکی از حاضرین عرض کرد مناسب است اینکه نعش خواجه را به مشهد امیرالمؤمنین - علیه السلام - نقل نمایند، خواجه در کمال اخلاص فرمود: مرا شرم می آید که در جوار حضرت امام همام موسی بن جعفر مرده باشم و از آستان او به جای دیگر هر چند افضل باشد نقل نمایند.
پس حسب وصیت، او را در آستانه کاظمیه دفن نمودند و در قائمه آن آستان که قائم مقام لوح مزار خواجه واقع شده بود این آیه کریمه را نوشته اند: و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید و تاریخ وفاتش را به شعر آورده چنین نوشتند:
نصیر ملت و دین پادشاه کشور فضل - یگانه ای که چو او مادر زمانه نزاد
به سال ششصد و هفتاد و دو به ذی الحجة - به روز هیجدهم درگذشت در بغداد
بنابر وصیت خواجه در حوالی ارض اقدس محلی اختیار نمودند و شروع به کندن قبر کردند ناگهان سردابه مرتب و مزین به کاشی ظاهر شد چون نیک تفحص کردند معلوم شد که ناصر عباسی جهت بارگاه خود آن را مرتب ساخته بود و به او نصیب نشد و او را در رضافه دفن کرده بودند و از مؤیدات قبول امام - علیه السلام - آن بزرگوار را آنکه سرداب مذکور در روز شنبه پانزدهم جمادی الاولی از سال پانصد و نود و هفت به اتمام رسیده و در همان روز خواجه از مادر متولد شده است چنانکه عمرش هفتاد و پنج سال و هفت ماه بوده.
علامه حلی اعلی الله مقامه در کتاب منهاج الکرامة نوشته است سؤال کردم از استاد بشر و عقل حادیعشر محقق طوسی نصیرالدین که شما را چه دلیل است بر خلافت بلافصل امیرالمؤمنین - علیه السلام - آن جناب در جواب فرمود: پیغمبر در حق علی فرمود: که او کشتی نجات است هر که خود را بدان کشتی رسانید نجات یافت و هر که از آن تخلف کرد غرق شد و این حدیث محل اتفاق فریقین است و پس از پیغمبر اختلاف بسیار و مذاهب زیاد پیدا شد لهذا ما به آن حدیث که متفق علیه است از این دریای خلاف رهانیده و به کشتی علی سوار و امتثال امر پیغمبر نمودیم.(619)
- مردان وارسته