فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

در وصف ایرانیان انقلابی

تا خداوند یار و یاور ماست - تا کلام خدای داور ماست
رهنما تا علی و آل علی است - خاتم الانبیا پیمبر ماست
تا که عشق و شهادت و ایمان - در رگ و خون و قلب و پیکر ماست
از گزند حوادث دوران - در امان خلق ما و کشور ماست
تا قوانین محکم اسلام - در تمام امور محور ماست
بیمه خالقیم و بی باکیم - حافظ ما خدای اکبر ماست
با سلاح دعا نبرد کنیم - مسجد و کارخانه سنگر ماست
دست غیبی به ما کند یاری - صاحب الامر میر لشکر ماست
ما غلام امام منتظریم - آن غلامی که شاه نوکر ماست
ما به دشمن همیشه پیروزیم - سربلند امت مظفر ماست
مرد جنگیم و از رشادت ما - لرزه بر قلب خصم کافر ماست
همه جا صحبت از شجاعت ماست - شیردل ارتش دلاور ماست
ناخدایان با خدای وطن - بر سر کشتی شناور ماست
می کنند از وطن نگهداری - همه مانند مالک اشتر ماست
ملت ما ز خون کفن پوشند - خاک میدان جنگ بستر ماست
پایداریم در ره قرآن - سایه حق همیشه بر سر ماست
خوردن شربت شهادت به - ز عسل همچو شیر مادر ماست
وحدت مسلمین اگر باشد - شرق و غرب جهان مسخر ماست
حامی ما علی ولی خدا - فاتح جنگ بدر و خیبر ماست
بهر کوبیدن سر دشمن - نوجوانان ما چو بوذر ماست
از ره کربلا به امر خدا - سفر قدس در برابر ماست
این خمینی که مرجعی است بزرگ - قطره کوچکی ز کوثر ماست
این همه قدرت و شکوه و جلال - از تدابیر و فکر رهبر ماست
گو حسینی که مزد اشعارت - با خداوند و با پیمبر ماست
هر که در انقلاب اسلامی - هر چه کرده است ثبت دفتر ماست
هر که بر انقلاب بدبین است - کور محشور روز محشر ماست
از مؤلف
- سیره علماء

داستان آمدن کوکس کمیسر عالی بریتانیا به منزل مرحوم شیرازی

این داستان را رئیس شهرداری منتخب انگلیسیها در شهر کربلا نقل کرده است، او یک فرد مسلمان بود ولی به خاطر جهل سیاسی و مذهبی اش انگلیسیها او را گمراه کرده بودند و در نتیجه پست رئیس شهرداری را که از جانب آنان برای وی در نظر گرفته شده بود پذیرفت، او می گوید:
کوکس کمیسر عالی بریتانیای کبیر در عراق اظهار تمایل کرده بود که به محضر آیت الله شیرازی رهبر انقلاب عراق برسد، اما ایشان به شدت درخواست او را رد کرده و گفته بودند تا زمانی که بریتانیا کشور عراق را به استعمار خود درآورده است به وی اجازه ملاقات نمی دهم.
و علی رغم فشارهای شدیدی که در این رابطه بر آیت الله شیرازی وارد گردید ولی ایشان همچنان بر عقیده خود استوار بوده و اجازه ملاقات به وی ندادند.
و بالاخره پس از آنکه کوکس از ملاقات با آیت الله شیرازی مأیوس گردید از من (رئیس شهرداری کربلا) خواست که به خانه امام (آیت الله شیرازی) بروم و در آنجا بمانم تا او سرزده وارد خانه شیرازی شود، چون اگر ایشان از نیت او بی خبر می شدند در را بر روی او می بستند، و اجازه ورود به وی نمی دادند.
رئیس شهرداری کربلا به دنبال سخنان خود می افزاید به خانه امام رفتم، ایشان به من خوش آمد گفتند و پیشخدمت ایشان چای برایم آورد، و پس از مدت کوتاهی کوکس کمیسر عالی بریتانیا وارد خانه شد و من با عجله و دستپاچگی خدمت امام شیرازی عرض کردم کوکس کمیسر عالی آمده است، انتظار داشتم امام از او احترام کنند و برای او بایستند، لیکن ایشان در جای خود مانده و تکان هم نخوردند و سر خود را بالا نبرده و نگاهی به او نکردند.
کوکس بر روی فرش به زمین نشست، و چند کلمه ای با امام سخن گفت، اما ایشان هیچ پاسخی به او نداده و نگاهی هم به او نینداختند.
کوکس مدتی مکث کرد و چون پاسخی نشنید و حتی پیشخدمت امام برای او چای نیاورد، از جای خود برخاست و در حالی که صورتش از خجلت و عصبانیت سرخ شده بود خانه امام را ترک نمود.
در اینجا به امام عرض کردم: شیخ بزرگ ما، من کارمند ساده ای نزد انگلیسی ها در اداره شهرداری هستم، ولی با این حال وقتی که نزد شما آمدم مورد احترام قرار گرفتم و به سلام من پاسخ فرموده و دستور دادید چای برایم بیاورند، ولی وقتی که کوکس که نمایندگی عالی دولت بریتانیای کبیر را دارا است وارد شد هیچ توجه و اهمیتی برای وی قائل نشدید؟
رئیس شهرداری می گوید: در اینجا امام شیرازی سر خود را بالا کرده و گفتند فلانی تو مرد مسلمانی هستی، و شهادتین را بر زبان جاری کرده ای و لذا به تو احترام می گذارم هر چند که روش اشتباه آمیز تو را در قبول این منصب (ریاست شهرداری کربلا) که از طرف کفار و بیگانه به تو واگذار شده است نمی پذیرم، ولی کوکس مرد کافر و بیگانه و استعمارگر است و من اگر می دانستم می خواهد به منزل من بیاید اجازه ورود و نشستن بر فرش خود را به او نمی دادم، چه برسد که به او خوش آمد بگویم.
بله، این فرهنگ متعهدانه و استوار را رهبر انقلاب عراق در کالبد ملت این کشور دمید و با پشتوانه این فرهنگ، ملت عراق توانست دشمنان خود را شکست داده و صفحه درخشانی از قهرمانی و جهاد و مبارزه ها در راه خدا و در راه آزادی و استقلال بر صفحات تاریخ بیفزاید.(604)
- مبارزه

داستان آمدن کوکس کمیسر عالی بریتانیا به منزل مرحوم شیرازی

این داستان را رئیس شهرداری منتخب انگلیسیها در شهر کربلا نقل کرده است، او یک فرد مسلمان بود ولی به خاطر جهل سیاسی و مذهبی اش انگلیسیها او را گمراه کرده بودند و در نتیجه پست رئیس شهرداری را که از جانب آنان برای وی در نظر گرفته شده بود پذیرفت، او می گوید:
کوکس کمیسر عالی بریتانیای کبیر در عراق اظهار تمایل کرده بود که به محضر آیت الله شیرازی رهبر انقلاب عراق برسد، اما ایشان به شدت درخواست او را رد کرده و گفته بودند تا زمانی که بریتانیا کشور عراق را به استعمار خود درآورده است به وی اجازه ملاقات نمی دهم.
و علی رغم فشارهای شدیدی که در این رابطه بر آیت الله شیرازی وارد گردید ولی ایشان همچنان بر عقیده خود استوار بوده و اجازه ملاقات به وی ندادند.
و بالاخره پس از آنکه کوکس از ملاقات با آیت الله شیرازی مأیوس گردید از من (رئیس شهرداری کربلا) خواست که به خانه امام (آیت الله شیرازی) بروم و در آنجا بمانم تا او سرزده وارد خانه شیرازی شود، چون اگر ایشان از نیت او بی خبر می شدند در را بر روی او می بستند، و اجازه ورود به وی نمی دادند.
رئیس شهرداری کربلا به دنبال سخنان خود می افزاید به خانه امام رفتم، ایشان به من خوش آمد گفتند و پیشخدمت ایشان چای برایم آورد، و پس از مدت کوتاهی کوکس کمیسر عالی بریتانیا وارد خانه شد و من با عجله و دستپاچگی خدمت امام شیرازی عرض کردم کوکس کمیسر عالی آمده است، انتظار داشتم امام از او احترام کنند و برای او بایستند، لیکن ایشان در جای خود مانده و تکان هم نخوردند و سر خود را بالا نبرده و نگاهی به او نکردند.
کوکس بر روی فرش به زمین نشست، و چند کلمه ای با امام سخن گفت، اما ایشان هیچ پاسخی به او نداده و نگاهی هم به او نینداختند.
کوکس مدتی مکث کرد و چون پاسخی نشنید و حتی پیشخدمت امام برای او چای نیاورد، از جای خود برخاست و در حالی که صورتش از خجلت و عصبانیت سرخ شده بود خانه امام را ترک نمود.
در اینجا به امام عرض کردم: شیخ بزرگ ما، من کارمند ساده ای نزد انگلیسی ها در اداره شهرداری هستم، ولی با این حال وقتی که نزد شما آمدم مورد احترام قرار گرفتم و به سلام من پاسخ فرموده و دستور دادید چای برایم بیاورند، ولی وقتی که کوکس که نمایندگی عالی دولت بریتانیای کبیر را دارا است وارد شد هیچ توجه و اهمیتی برای وی قائل نشدید؟
رئیس شهرداری می گوید: در اینجا امام شیرازی سر خود را بالا کرده و گفتند فلانی تو مرد مسلمانی هستی، و شهادتین را بر زبان جاری کرده ای و لذا به تو احترام می گذارم هر چند که روش اشتباه آمیز تو را در قبول این منصب (ریاست شهرداری کربلا) که از طرف کفار و بیگانه به تو واگذار شده است نمی پذیرم، ولی کوکس مرد کافر و بیگانه و استعمارگر است و من اگر می دانستم می خواهد به منزل من بیاید اجازه ورود و نشستن بر فرش خود را به او نمی دادم، چه برسد که به او خوش آمد بگویم.
بله، این فرهنگ متعهدانه و استوار را رهبر انقلاب عراق در کالبد ملت این کشور دمید و با پشتوانه این فرهنگ، ملت عراق توانست دشمنان خود را شکست داده و صفحه درخشانی از قهرمانی و جهاد و مبارزه ها در راه خدا و در راه آزادی و استقلال بر صفحات تاریخ بیفزاید.(605)
- علمای دین