فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

گوشه ای از ظلمهای رضاشاه پهلوی

ای نوجوان و نو ثمر و نو بهار ما - آینده ساز کشور پر افتخار ما
بشنو از ظلم های رضاشاه پهلوی - آنگه ببین چگونه خدا گشت یار ما
او بود نوکر از طرف انگلیسها - گردید ناگهان پدر تاجدار ما
آن چکمه پوش قلدر و قداره بند را - کردند با هزار سیاست سوار ما
اشرار را نمود رئیس اداره ها - با زور گشت چیره به ملک و دیار ما
با دین و مذهب و علما سخت درفتاد - در دست خود گرفت همه اختیار ما
هرکس نفس کشید بگفتا بیاورید - تا سر نهد برای ادب پای دار ما
عمامه را گرفت علما را شکنجه داد - گفت این عمامه سر نرود زیر بار ما
در گوشه ای نشسته و خوردند خوندل - دانشوران با هنر و هوشیار ما
برداشت چادر از سر زنهای با حجاب - بگرفت غیرت و شرف و افتخار ما
او بر خلاف حکم خدا و رسول و عقل - گفتا که هست فرق زن و مرد عار ما
گر مرد و زن شوند مساوی و متحد - در شکل و در لباس بود ابتکار ما
ممنوع شد مجالس دینی به امر او - از دست رفت شوکت و عز و وقار ما
تعطیل گشت روضه مظلوم کربلا - بر باد شد حماسه و شعر و شعار ما
می گفت ما دگر به تمدن رسیده ایم - رقاصه ها نشسته کنون در کنار ما
نسبت به آن کسی که چنین ظلم ها نمود - انداخت زیر چکمه چو خرد و کبار ما
دیدیم گوشه ای و شنیدیم شمه ای - از ظلم و جور و فتنه آن نابکار ما
این بود وضع زندگی و حال و روز ما - بگذشت با هزار بلا روزگار ما
تا دست انتقام درآمد ز آستین - افتاد زیر پنجه پروردگار ما
شد خوار از آن چنانکه از ایران فرار کرد - شد در بدر ز آه دل داغدار ما
آنقدر در جزیره موریس ماند مرد - مسرور گشت امت امیدوار ما
او می فروخت فخر به شاهان روزگار - می گفت بی نظیر بود اقتدار ما
ناگه چو پنبه ای شد و آتش گرفت سوخت - شد عبرت زمانه و هم اعتبار ما
فرعون گونه شد جسدش خار در زمین - روحش به دوزخ است گرفتار نار ما
این یک نمونه ای ز مجازات دنیویست - در آتش اوفتاده کشد انتظار ما
ایران به دست اجنبی افتاده چند بار - کردند حمله سخت به ملک و دیار ما
اما نگاهداشت خداوند مهربان - چون ثامن الائمه بود در جوار ما
آری حسینی عاقبت ظلم این بود - دیدی چگونه معجزه آشکار ما
مؤلف
- آیت الله کاشانی

آیت الله کاشانی سیلی محکمی به آن افسر زد

آیت الله سید محمد شیرازی فرموده است: یکی از بزرگان قم حکایتی چنین برایم نقل کرد: مدت دوازده سال به تهران نرفته بودم ایام سلطنت رضا شاه بود و دستور کشف حجاب را داده بود و مأمورین این دستور را به شدت اجرا می کردند من به تهران رفتم و در یکی از خیابانها قدم می زدم، زنی را دیدم که با چادر می رود، تا چشم یکی از افسران دولت به او افتاد سیلی محکمی به آن زن زده چادر او را از سرش کشید به طوری که من وحشت کردم، ناگهان دیدم کالسکه ای ایستاد و مرحوم سید ابوالقاسم کاشانی از آن پیاده شد و از پشت سر سیلی محکمی به آن افسر زده و او را به لرزه درآورد، پس از آن سوار کالسکه شد و رفت آن افسر مانند کسی که استخوانی در گلویش گیر کند نتوانست حرفی بزند.(588)
- کشف حجاب

آیت الله کاشانی سیلی محکمی به آن افسر زد

آیت الله سید محمد شیرازی فرموده است: یکی از بزرگان قم حکایتی چنین برایم نقل کرد: مدت دوازده سال به تهران نرفته بودم ایام سلطنت رضا شاه بود و دستور کشف حجاب را داده بود و مأمورین این دستور را به شدت اجرا می کردند من به تهران رفتم و در یکی از خیابانها قدم می زدم، زنی را دیدم که با چادر می رود، تا چشم یکی از افسران دولت به او افتاد سیلی محکمی به آن زن زده چادر او را از سرش کشید به طوری که من وحشت کردم، ناگهان دیدم کالسکه ای ایستاد و مرحوم سید ابوالقاسم کاشانی از آن پیاده شد و از پشت سر سیلی محکمی به آن افسر زده و او را به لرزه درآورد، پس از آن سوار کالسکه شد و رفت آن افسر مانند کسی که استخوانی در گلویش گیر کند نتوانست حرفی بزند.(589)
- رضاخان