فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

داستانی در قدرت بیان خطبای شیعه

بنیانگذار دارالتقریب علامه شیخ محمد تقی قمی گوید: احمد امین مصری نویسنده مشهور، سابقاً کتابی نوشته بود که در آن نسبت به شیعه اظهار بدبینی کرده و آن را مسلکی سیاسی خوانده بود و اضافه کرده بود که: شیعه در اصل از آداب یهود و زرتشت گرفته شده و نظر از تأسیس آن محو اسلام است.
بعدها او عقیده خود را تغییر داد و در سلک نویسندگان مجله رسالة الاسلام قرار گرفت.
روزی برای من نقل کرد که بعد از انتشار آن کتاب از طرف وزارت فرهنگ در رأس هیئتی به عراق دعوت شدم تا به فرهنگ آنجا رسیدگی کنم. وقتی به عراق رفتم در آنجا با هیاهو و جنجال مواجه شدم، بعضی مرا تهدید می کردند که چون بر علیه شیعه کتاب نوشته ام ممکن است بر ضد من اقدامی صورت گیرد. تا اینکه روزی ما را به مسجد دعوت کردند، در آنجا خطیب معروفی به منبر رفت و نسبت به این هیئت که من در رأس آن قرار داشتم خیر مقدم گفت و پس از بیان مطلبی سخن خود را به اینجا کشانید که: آری در این هیئت کسی است که شیعه را مخلوطی از یهود و زرتشت می داند و آن را ساخته دست ملحدین می شمارد. به من اشاره کرد... ناگهان مردم به سوی من هجوم آوردند و جان من به خطر افتاد... ولی او مردم را ساکت کرده و گفت: چرا بلند شدید بحث و علم این حرفها را ندارد. اینها مهمان ما هستند و نسبت به مهمان نباید این چنین کرد. آنگاه قدری به تعریف از ما پرداخت و گفت: اینها محققینی هستند که دارای آثار پرارجمند ولی کسی که محقق خوبی است و آثاری دارد نباید بدون تحقیق چیز بنویسد. قلم برای خدمت به علم است نه شهرت و مسلماً کسی که بی جهت آبروی ملتی را می برد احترامی ندارد.
بار دیگر مردم بلند شدند و به طرف ما هجوم آوردند و تا یک متری من رسیدند که یکدفعه نعره ای برآورد و گفت: مقصود من این نیست که شما بلند شوید و چنین حرکتی کنید، برگردید. همه برگشتند و به جای خود نشستند، و باز شروع به تعریف کرد که: این فرد جزء مفاخر و محققین عرب است و کتابهای فوق العاده ای نوشته و اکنون آمده تا به فرهنگ و معارف ما خدمت کند و ما باید افتخار کنیم که در میان ما مسلمانان کسانی هستند که ما را از مستشاران خارجی بی نیاز می سازند. مردم کاملاً آرام شدند و خطیب در ادامه گفتار خود چنین بیان داشت:
در عین حال لطمه ای که او به شیعه وارد کرده لطمه قابل جبرانی نیست، شما فکر کنید اگر این شخص نسبت به هر مذهب دیگری این چنین توهین کرده بود آنها چه معامله با وی می کردند؟ اکنون این شخص چه جوابی دارد که به ما بدهد؟ چرا این مرد مذهبی را که منسوب به اهلبیت است فرقه الحادی خوانده است؟ این نوبت مردم شدیدتر از دفعات قبل از جای جستند و به من حمله ور شدند و این بار خطر قطعی بود و نمی دانم چه شد که مردم را به جای خود نشاند و گفت: حالا برویم سر صحبت خودمان...
این داستان را راجع به قدرت بیان خطبای شیعه تعریف می کرد و می گفت: قدرت خطابه ای که من در شیعه مشاهده کردم در هیچ جا ندیدم و معلوم شد که این جریان را وقتی تعریف می کرد یک حالت لرزه و ارتعاشی در وی نمودار بود.(565)
- اولیاء خدا

سهل به یعقوب گفت: کسی که خدا را دارد همه چیز دارد

نوشته اند: یعقوب صفاری (مؤسس سلسله صفاریان) بیمار شد اطباء برای معالجه اش جمع شدند هیچکس از عهده برنیامد. یعقوب گفت: اگر در گوشه و کنار، مردم خدائی را سراغ دارید که پیش خدا آبرو داشته باشد بیاورید. گفتند: سهل بن عبدالله شوشتری زاهد مشهور چنین است، دنبال سهل رفتند نیامد بالاخره به هر خواهشی و تمنائی بود او را آوردند، سهل کنار بستر یعقوب نشست و گفت: آیا می خواهی خدا ترا شفا دهد؟ در حالی که چقدر آه و ناله مظلومان پشت سرت بلند است.
یعقوب گفت: چه کنم؟ سهل پاسخ داد محبوسین را آزاد کن، یعقوب دستور داد زندانیان را آزاد کنید، سهل گفت: تو به بندگان خدا ظلم می کنی آنوقت امید داری خدا ترا ببخشد و شفایت دهد؟ بیا و از گذشته هایت توبه کن.
بالاخره یعقوب را به توبه و استغفار واداشت آنوقت دست را به دعا بلند کرد و گفت: ای خدائی که یعقوب را از ذلت گناه نجات دادی از این بستر بیماری نیز او را نجات بده.
نوشته اند یعقوب در همان مجلس از بستر بیماری برخاست، امر کرد طبق زر برای سهل بن عبدالله آوردند، سهل گفت: کسی زر می خواهد که خدا را نداشته باشد کسی که خدا را دارد همه چیز دارد.(566)
- دعا

سهل به یعقوب گفت: کسی که خدا را دارد همه چیز دارد

نوشته اند: یعقوب صفاری (مؤسس سلسله صفاریان) بیمار شد اطباء برای معالجه اش جمع شدند هیچکس از عهده برنیامد. یعقوب گفت: اگر در گوشه و کنار، مردم خدائی را سراغ دارید که پیش خدا آبرو داشته باشد بیاورید. گفتند: سهل بن عبدالله شوشتری زاهد مشهور چنین است، دنبال سهل رفتند نیامد بالاخره به هر خواهشی و تمنائی بود او را آوردند، سهل کنار بستر یعقوب نشست و گفت: آیا می خواهی خدا ترا شفا دهد؟ در حالی که چقدر آه و ناله مظلومان پشت سرت بلند است.
یعقوب گفت: چه کنم؟ سهل پاسخ داد محبوسین را آزاد کن، یعقوب دستور داد زندانیان را آزاد کنید، سهل گفت: تو به بندگان خدا ظلم می کنی آنوقت امید داری خدا ترا ببخشد و شفایت دهد؟ بیا و از گذشته هایت توبه کن.
بالاخره یعقوب را به توبه و استغفار واداشت آنوقت دست را به دعا بلند کرد و گفت: ای خدائی که یعقوب را از ذلت گناه نجات دادی از این بستر بیماری نیز او را نجات بده.
نوشته اند یعقوب در همان مجلس از بستر بیماری برخاست، امر کرد طبق زر برای سهل بن عبدالله آوردند، سهل گفت: کسی زر می خواهد که خدا را نداشته باشد کسی که خدا را دارد همه چیز دارد.(567)
- گناه