فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

شکوه شیخ جعفر کبیر در برابر فتحعلی شاه

شیخ جعفر کبیر فتحعلی شاه را اذن در سلطنت داد و او را نائب خود قرار داد اما با شرایط چند که در هر فوجی از لشگر مؤذنی قرار داد و امام جماعت در میان لشگر داشته باشد و هر هفته یک روز وعظ کنند و مسائل شرعیه تعلیم نمایند و کیفیت آن را در کتاب کشف الغطاء نوشته است.
زمانی ک مهد علیا مادر فتحعلی شاه به عتبات عالیات مشرف شد در نجف به خدمت شیخ شرفیاب شده عرض کرد چون پسرم پادشاه است لذا ظلم و ستم از او و از بستگان ما به رعایا واقع می شود از شما مستدعیم که دعا بفرمائید که خداوند از گناهان ما درگذشته و ما را با حضرت صدیقه کبرا فاطمه زهرا محشور فرماید.
زمانی فتحعلی شاه به جهت امری از شیخ دلتنگ شد زمانی که شیخ وارد طهران شد شاه به امین الدوله گفت من از شیخ دیدن نمی کنم و دستور داد که شیخ را به دربار شاهی راه ندهند پس شیخ روزی به عزم دیدن شاه وارد ارک شد دربانان و ملازمین از شیخ استقبال نموده و دست او را بوسیدند پادشاه یک مرتبه دید شیخ وارد سرای سلطانی شد تعجب کرد که چگونه دربانان به او راه داده اند.
به امین الدوله گفت وقتی شیخ وارد مجلسی می شود اعتنائی نمی کنیم، سید همانطور که از پله های قصر بالا می رفت بلند یا الله گفت سلطان بی اختیار از جای برخاست و به استقبال شیخ شتافت و دست شیخ را گرفته از پله بالا آورد، پس نشستند، بعد از انقضای مجلس، امین الدوله به سلطان عرض کرد قرار بود شما در مقابل شیخ تواضع نکنید چگونه قضیه بعکس شد؟ سلطان گفت چون صدای شیخ به یا الله بلند شد دیدم ماری عظیم در برابر من قرار گرفت و می خواهد بر روی سینه من بجهد و مرا اذیت کند، پس بی اختیار از جای جستم و دست شیخ را گرفتم، آنوقت مار مفقود شد.(556)
- فتحعلی شاه

شکوه شیخ جعفر کبیر در برابر فتحعلی شاه

شیخ جعفر کبیر فتحعلی شاه را اذن در سلطنت داد و او را نائب خود قرار داد اما با شرایط چند که در هر فوجی از لشگر مؤذنی قرار داد و امام جماعت در میان لشگر داشته باشد و هر هفته یک روز وعظ کنند و مسائل شرعیه تعلیم نمایند و کیفیت آن را در کتاب کشف الغطاء نوشته است.
زمانی ک مهد علیا مادر فتحعلی شاه به عتبات عالیات مشرف شد در نجف به خدمت شیخ شرفیاب شده عرض کرد چون پسرم پادشاه است لذا ظلم و ستم از او و از بستگان ما به رعایا واقع می شود از شما مستدعیم که دعا بفرمائید که خداوند از گناهان ما درگذشته و ما را با حضرت صدیقه کبرا فاطمه زهرا محشور فرماید.
زمانی فتحعلی شاه به جهت امری از شیخ دلتنگ شد زمانی که شیخ وارد طهران شد شاه به امین الدوله گفت من از شیخ دیدن نمی کنم و دستور داد که شیخ را به دربار شاهی راه ندهند پس شیخ روزی به عزم دیدن شاه وارد ارک شد دربانان و ملازمین از شیخ استقبال نموده و دست او را بوسیدند پادشاه یک مرتبه دید شیخ وارد سرای سلطانی شد تعجب کرد که چگونه دربانان به او راه داده اند.
به امین الدوله گفت وقتی شیخ وارد مجلسی می شود اعتنائی نمی کنیم، سید همانطور که از پله های قصر بالا می رفت بلند یا الله گفت سلطان بی اختیار از جای برخاست و به استقبال شیخ شتافت و دست شیخ را گرفته از پله بالا آورد، پس نشستند، بعد از انقضای مجلس، امین الدوله به سلطان عرض کرد قرار بود شما در مقابل شیخ تواضع نکنید چگونه قضیه بعکس شد؟ سلطان گفت چون صدای شیخ به یا الله بلند شد دیدم ماری عظیم در برابر من قرار گرفت و می خواهد بر روی سینه من بجهد و مرا اذیت کند، پس بی اختیار از جای جستم و دست شیخ را گرفتم، آنوقت مار مفقود شد.(557)
- فقهای نامدار

شکوه شیخ جعفر کبیر در برابر فتحعلی شاه

شیخ جعفر کبیر فتحعلی شاه را اذن در سلطنت داد و او را نائب خود قرار داد اما با شرایط چند که در هر فوجی از لشگر مؤذنی قرار داد و امام جماعت در میان لشگر داشته باشد و هر هفته یک روز وعظ کنند و مسائل شرعیه تعلیم نمایند و کیفیت آن را در کتاب کشف الغطاء نوشته است.
زمانی ک مهد علیا مادر فتحعلی شاه به عتبات عالیات مشرف شد در نجف به خدمت شیخ شرفیاب شده عرض کرد چون پسرم پادشاه است لذا ظلم و ستم از او و از بستگان ما به رعایا واقع می شود از شما مستدعیم که دعا بفرمائید که خداوند از گناهان ما درگذشته و ما را با حضرت صدیقه کبرا فاطمه زهرا محشور فرماید.
زمانی فتحعلی شاه به جهت امری از شیخ دلتنگ شد زمانی که شیخ وارد طهران شد شاه به امین الدوله گفت من از شیخ دیدن نمی کنم و دستور داد که شیخ را به دربار شاهی راه ندهند پس شیخ روزی به عزم دیدن شاه وارد ارک شد دربانان و ملازمین از شیخ استقبال نموده و دست او را بوسیدند پادشاه یک مرتبه دید شیخ وارد سرای سلطانی شد تعجب کرد که چگونه دربانان به او راه داده اند.
به امین الدوله گفت وقتی شیخ وارد مجلسی می شود اعتنائی نمی کنیم، سید همانطور که از پله های قصر بالا می رفت بلند یا الله گفت سلطان بی اختیار از جای برخاست و به استقبال شیخ شتافت و دست شیخ را گرفته از پله بالا آورد، پس نشستند، بعد از انقضای مجلس، امین الدوله به سلطان عرض کرد قرار بود شما در مقابل شیخ تواضع نکنید چگونه قضیه بعکس شد؟ سلطان گفت چون صدای شیخ به یا الله بلند شد دیدم ماری عظیم در برابر من قرار گرفت و می خواهد بر روی سینه من بجهد و مرا اذیت کند، پس بی اختیار از جای جستم و دست شیخ را گرفتم، آنوقت مار مفقود شد.(558)
- سربداران