فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

موقف سید شرف الدین با شاه ایران

از حجةالاسلام سید عبدالله شرف الدین شنیدم هنگامی که محمدرضا پهلوی به لبنان آمد، یکی از کارمندان سفارت ایران نزد سید شرف الدین آمد و از او خواهش کرد که برای تقویت مرکزیت شیعه به دیدن شاه برود ولی ایشان نپذیرفت و گفت: مرا با او کاری نیست، مأمور سفارت دوباره آمد و گفت: پس با ماشین در حیاط دفتر تشریف بیاورید تا شاه دست شما را ببوسد و پس از آن شاه به بازدید شما در دبیرستان جعفریه بیاید چون تصمیم دارد کمک مهمی به جعفریه بکند، سید فرموده بود ما نیازی به کمک شاه نداریم. این جریان را روزنامه های وقت در صفحه اول نوشتند.(544)

گفتگوی سید شرف الدین با عبدالعزیز آل سعود درباره زیارت

آقای سید شرف الدین یکی از علمای (بزرگ) شیعه هنگامی که در زمان عبدالعزیز آل سعود به زیارت خانه خدا مشرف شد از جمله علمائی بود که به کاخ پادشاه دعوت شده بود که طبق معمول درک عید قربان را به او تبریک بگویند و هنگامی که نوبت به وی رسید و دست شاه را گرفت، و هدیه ای به او داد و هدیه اش عبارت بود از یک قرآن که در جلدی پوستین نگهداشته شده بود. ملک هدیه را گرفت و بوسید و به عنوان احترام و تعظیم بر پیشانی خود گذاشت.
سید شرف الدین ناگهان گفت: ای پادشاه! چگونه این جلد را می بوسی و تعظیم می کنی در حالی که چیزی جز پوست یک بز نیست؟ ملک گفت: غرض من قرآنی است که در داخل این جلد قرار دارد نه خود جلد. آقای شرف الدین فوراً گفت: احسنت، ای پادشاه، ما هم وقتی پنجره یا در اتاق پیغمبر را می بوسیم می دانیم که آهن هیچ کاری نمی تواند بکند ولی غرض ما آن کسی است که ماورای این آهنها و چوبها قرار دارد، ما می خواهیم رسول الله را تعظیم کنیم و احترام نمائیم همانگونه که شما با بوسه زدن بر پوست بز، می خواستی قرآنی را تعظیم نمائی که در جوف آن پوست قرار دارد.
حاضران تکبیر گفتند و او را تصدیق کردند، آنجا بود که ملک ناچار شد اجازه دهد، حجاج با آثار رسول خدا تبرک جویند ولی آن کسی که پس از او آمد، به قانون گذشته شان بازگشت. و دستور منع صادر کرد.(545)

نمونه ای از مبارزات مرحوم شیخ محمد حسین کاشف الغطاء

یکی از امتیازات مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ محمد حسین کاشف الغطاء صراحت لهجه کم نظیری بود که او داشت و با هر کس که مواجه می شد بدون هیچ مجامله حق را می گفت، و بسیار اتفاق می افتاد که از سیاستمداران را بواسطه غلطشان انتقاد می کرد، از جمله هنگامی که سفیر انگلستان از نجف اشرف دیدن می کرد و در 20 جمادی الاولی 1374 به حضور ایشان رسید وی با صراحت کامل از سیاستهای استعماری انگلیس در نقاط مختلف عالم انتقاد کرد و نسبت به نقش انگلیس در از دست رفتن فلسطین اشغالی و آوارگی ملت مسلمان آن سرزمین اعتراض کرد.
چنین اعتراضی را ایشان به سفیر آمریکا نیز کرد و به او چنین فرمود: قلبهای ما از دشت شما آمریکائیها مجروح است، شما ضربه ناجوانمردانه ای به ما زدید که هرگز ما در برابر آن سکوت نخواهیم کرد سپس اضافه نمود: افکار ملت ما همه بر ضد شما بسیج شده و به خاطر ضربتی که بر پشت ملت عرب زدید و پشت آنها را شکستید، از دلهای آنها خون می چکد (منظور حادثه مصیبتبار غصب فلسطین بود).
او سیاست را جزء دین می شمرد و معتقد بود که منظور و مفهوم صحیح سیاست: وعظ و ارشاد، نهی از فساد، نصیحت و پند دادن به زمامداران و قدرتمندان تمام کشورهای اسلامی و برحذر ساختن آنها از گرفتار شدن در دام استعمار و در هم شکستن زنجیره های اسارت و تأمین آزادی کامل برای تمام کشورها و ملت هاست.
او درباره خودش می گفت: من از فرق سر تا کف پا غرق در سیاستم و دخالت در سیاست را از وظائف حتمی خود می دانم و اگر دخالت نکنم خود را در پیشگاه خداوند و وجدان مسئول می دانم.
او غالباً این گفتار تاریخی علی - علیه السلام - را تکرار می کرد: ان الله اخذ علی العلماء الا یقاروا علی کظة ظالم و لا سغب مظلوم.(546)
یعنی خدای سبحان از علما پیمان گرفته است که در برابر شکم بارگی ظالمان و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند.
بر اساس همین اندیشه های سیاسی بود که ایشان در غالب جنبشهای آزادیبخش و ملی و ضد استعماری بر علیه متجاوزین از جمله در جنگ جهانی اول و در نبرد مردم مسلمان نجف بر ضد نیروهای انگلستان و استعمار (غازی) در سال (1334 ق) شرکت جست، اتحاد و نیرومندی مسلمین از هدفهای مشخص او محسوب می شد که در همه جا به تعقیب آن می پرداخت وی یکی از مراجعی بود که بعدها به جمعیت (دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه) پیوست و نیز می بینم در اول کتاب اصل الشیعه و اصولها تحت عنوان: چگونه مسلمانان متحد می شوند؟ از اختلاف بیهوده مسلمانان پرده برداشته و این سخنان او در بین مسلمین شهرت فراوان داشته بنی الاسلام علی دعامتین: کلمة التوحید و توحید الکلمة.
اسلام بر دو پایه استوار و برپا شده است، بر یگانه پرستی: لا اله الا الله. و اتحاد و یکپارچگی... آری اکنون پنجاه سال است که من بر سر مسلمانان فریاد می کشم و ایشان را به همبستگی و یکپارچگی و یکدلی می خوانم.(547)
او قدم از محیط درسی خود بیرون گذاشته و برای تحقق اهداف بلند و آرمانهای عالی خود سفرهای متعددی به کشورهای مختلف جهان نمود از جمله پنج بار به ایران آمد و در هر سفر با دانشمندان و رهبران مذهبی و سیاسی و طالبان حق تماس گرفت و آگاهیهای لازم را به آنها می داد و در بسیاری از کشورها اقامتهای طولانی داشت و در مصر سه سال اقامت گزید و همه روزه در دانشگاه الازهر تدریس و احیاناً سخنرانی می کرد و اشتباهات مبشرین مسیحی را روشن می ساخت و در بلاد اسلامی اقامه جماعت می کرد، و در سال 1350 ق در کنفرانس اسلامی فلسطین شرکت نمود و پس از اقامه نماز جماعت در مسجدالاقصی در جمع صد و پنجاه نماینده ممالک اسلامی و با حضور بیست هزار نفر سخنرانی کرد و در مورد وحدت و استقلال مسلمین و مبارزه با استعمارگران و اشغالگران صهیونیسم سخنرانی مهیجی ایراد کرد و جمعیت حاضر را تحت تأثیر قرار داد.(548)