فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

ملاقات تاریخی بین حاج آقا نور الله و رضاخان

هنگامی که حاج آقا نور الله به قصد زیارت ثامن الحجج - علیه السلام - به طرف مشهد حرکت کرد در بین راه تمامی سران مملکتی حتی خود احمد شاه در نزدیکی طهران، مجتهد را استقبال و تکریم نمودند و تا نزدیکی کهریزک جمعیت استقبال کننده که سی هزار نفر نوشته شده مقدم مجتهد مبارز اصفهانی را به طهران گرامی داشتند. زمان ورود حاج آقا نور الله به تهران مصادف با اوج درگیری بین احمد شاه و رضاخان بود (1302 شمسی) و هر کدام از آنان سعی داشتند حاج آقا نور الله را به نفع خود وارد صحنه کارزار نمایند، احمد شاه علاوه بر اینکه کالسکه مخصوص سلطنتی را برای ورود حاج آقا نور الله فرستاده بود خود نیز در باغ ایلچی با ایشان ملاقات نمود و این امر باعث وحشت رضاخان شد و او نیز از حاج آقا نور الله درخواست ملاقات نمود، آقا برای آنکه نشان دهد از چکمه های رضاخوانی ترسی ندارد در جواب برایش پیغام داد به شرطی حاضر به ملاقات می شوم که تمامی القاب و سمتهایت را کنار بگذاری و (تو بشوی رضا و من می شوم شیخ نور الله آن وقت با هم ملاقات می کنیم) رضاخاناین شرط را می پذیرد، روز ملاقات حاج آقا نور الله به شدت به خشونت رضاخانی و عوامل او حمله می کند و می گوید: نظر مردم به تو در اول مانند نظر گوسفند به چوپان بود، ولی هم اینکه نظر مردم نسبت به تو مانند نظر گوسفند به گرگ است. رضاخان خشمناک شده و جلسه را ترک می کند و کینه شدیدی از حاج آقا نور الله به دل گرفته و نقشه قتل ایشان را می کشد.(539)

توطئه نافرجام قتل حاج آقا نور الله

زنی عشایری به بهانه اینکه شوهرش را نظامیان دستگیر کرده اند به حریم خانه حاج آقا نور الله وارد شده تقاضای کمک و امان می کند، آقا که درب خانه اش از ظلم حکامو ظلمه بر روی مردم باز بود وی را پذیرفته و قول مساعدت می دهند، شب یکی از خدمه منزل متوجه می شود که آن زن قبل از خواب یک اسلحه کمری را باز کرد و در زیر بالش خود قرار داد بلافاصله قضیه را به حاج آقا نور الله خبر می دهند. بعد از تحقیقات آن زن اعتراف می کند که به دستور رضاخان قصد ترور آقا را داشته است، حاج آقا نور الله او را بخشیده و آزاد می کند و به اطرافیان خود سفارش می کند که متعرض او نشوند چرا که او به خوبی ریشه فساد و جنایت را شناخته است.(540)

شهادت حاج آقا نور الله

روز چهارم به بهانه کسالت مختصر حاج آقا نور الله، دکتر دولتی (شفاءالدوله) به همراهی حاکم قم در بالین آقا حضور بهم رسانده و با تزریق ماده سمی، ایشان را مسموم کرده و بلافاصله از خانه خارج شدند، دکتر ناپدید و حاکم قم بعد از آن جنایت ترفیع درجه گرفته والی کرمانشاهان شد، حاج آقا نور الله در لحظات آخر عمر در حالی که می فرمود: یا رب ارحم صعف بدنی شرایط دشواری را می گذرانید. رضاخان برای آنکه خود را تبرئه کند سه نفر دکتر از تهران به قم اعزام نمود و روزنامه ها با آب و تاب فراوان از الطاف اعلیحضرت همایونی یاد کردند، دکترها که ظاهراً در جریان توطئه نبودند به محض معاینه بیمار، تشخیص مسمومیت آقا را به وسیله دکتر قبلی داده و خواستار احضار شفاءالدوله شدند. ولی شفاءالدوله بدون اینکه کسی را در جریان بگذارد متواری و مخفیانه قم را ترک کرده بود، این بود که دکترها در آخرین لحظات از معالجه بیمار ناامید شده و یکی از آنان رو به حاضرین کرده گفت:
مگر مادر روزگار حاج آقا نور الله دیگری بزاید. به محض اعلام خبر شهادت حاج آقا نور الله سرتاسر ایران غرق در عزا می شود و در اصفهان مردم طی عزاداری پرشوری به قمه زنی می پردازند که بر حسب گزارش مطبوعات آن روز دو نفر از شدت ناراحتی و هیجان جان دادند.
آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری در تشییع آن عالم مجاهد شرکت کرده ولی نماز بر آن پیکر پاک را به حاج شیخ ابوالقاسم قمی واگذار کردند و جنازه اش را چند روز بعد به نجف اشرف حمل کردند و در مقبره جد مادری خود آیت الله العظمی حاج شیخ جعفر کاشف الغطاء دفن کردند، رحمة الله علیه.(541)