فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

ابوعبدالله صفوانی و مباهله او با قاضی موصل

محمد بن احمد بن عبدالله بن قضاعه مکنی به ابوعبدالله صفوانی، از اولاد صفوان بن مهران جمال از اصحاب امام صادق - علیه السلام - از حفاظ بزرگ و دارای دانشی بسیار و مردی زبان آور بود. گویند او نه می خواند و نه می نوشت، او دارای کتابهائی است که از حفظ املا می کرد، از جمله کتاب الکشف و الحجة و کتاب انس العالم، و کتاب یوم و لیله و... می باشد.
نجاشی نوشته است او در نزد سلطان جایگاهی بزرگ داشته است علت آن هم این بود که وی با قاضی موصل در حضور ابن حمدان سیف الدوله حمدانی حکمران شیعه موصل پیرامون امامت مناظره می کرد و کار به جائی رسید که به قاضی گفت: حاضر هستی با من درباره حقانیت خود مباهله کنی؟ قاضی به وی مهلت فردا را داد و چون فردا حضور نیافتند دست خود را در دست قاضی نهاد و مباهله کردند و برخاستند و رفتند، قاضی هر روز در دربار سیف الدوله حضور می یافت ولی پس از آن روز دیگر نیامد، امیر سیف الدوله گفت: ببینید چه شده است که قاضی نیامده است؟
فرستاده رفت و برگشت و گفت: از همان لحظه که از جای مباهله برخاسته است تب کرده و همان دستی که برای مباهله با صفوانی دراز کرده و رم کرده و سیاه شد، و فردای آن روز درگذشته است. این موضوع باعث شد که ابوعبدالله صفوانی در نزد پادشاهان عصر مقام و منزلتی یابد.(528)

داستان حاج ملا احمد نراقی و حاکم ظالم و فتحعلی شاه

مرحوم حاج ملا احمد نراقی علیه الرحمه حاکم ظالمی را از کاشان اخراج کرد که قبلاً نیز چندین حاکم ظالم را بیرون کرده بود سلطان حاجی را احضار نمود و در مجلس با او تغیر نمود و گفت: شما در اوضاع سلطنت اخلال می نمائید و حاکم را اخراج می کنید و... حاج ملا احمد در این هنگام آستین بالا زده و هر دو دست به آسمان بلند کرد و چشمهایش پر از اشک شد عرض کرد: خدایا این سلطان ظالم حاکمی را بر مردم قرار داد و من رفع ستم نمودم و این ظالم بر من متغیر است و چون خواست نفرین کند فتحعلی شاه بی اختیار از جای برخاست و دستهای حاجی را گرفت و به پائین آورد و معذرت خواست و او را راضی کرد و به خواست او حاکمی بهتر برای کاشان معین ساخت.(529)

قدرت نمائی سید محمد باقر شفتی در دربار شاه

محمد شاه به اصفهان لشکرکشی نموده بود که تا قدرت خود را به رخ مرحوم آیت الله سید محمد باقر شفتی بکشد، قصص العلماء در این مورد واقعه جالب و تاریخی را نقل می کند:
با اینکه لشکرکشی کاملی صورت گرفته بود تا قدرت سید را در هم بشکند و مجموعه اتباع و انصار او به زور، متفرق شده بودند، ولی او همچنان می توانست با نخوت و تحقیر شرعی به محمد شاه بنگرد و ناظران به وضوح این عمل او را موجه می شمردند.
سید بر استری سوار شده و به سوی عمارت هفت دست که اقامتگاه شاه بود روانه شد و علی نقی که از اهالی حجاز بوده و قرآن را با لحن حجازی نیکو می خوانده و در وقت صبح در نماز سید در مسجد بیدآباد تکبیر می گفت که صوت او را نیم فرسخ از بیرون شهر قوافل می شنیدند، در پیش روی سید به قرائت اشتغال داشت، هنگامی که به عمارت هفت دست رسید عمداً یا بر حسب اتفاق این آیه شریفه را تلاوت می کرد: حتی اذا اتوا علی واد النمل قالت نملة یا ایها النمل ادخلوا مساکنکم لایحطمنکم سلیمان و جنوده و هم لایشعرون. (530)
سربازان و درباریان در عمارت گرداگرد آن شخصیت مقدس ازدحام کردند اما تراکم جمعیت به حدی رسیده بود که بسیاری نتوانستند به سید دست یابند، ناچار به بوسیدن سمهای استر او بسنده کردند.(531)
و چون به در سرای شاهی رسیدند این آیه را تلاوت کرد: انا ارسلنا فرعون فعصی فرعون الرسول. (532)