فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

شهادت حاج آقا نور الله

روز چهارم به بهانه کسالت مختصر حاج آقا نور الله، دکتر دولتی (شفاءالدوله) به همراهی حاکم قم در بالین آقا حضور بهم رسانده و با تزریق ماده سمی، ایشان را مسموم کرده و بلافاصله از خانه خارج شدند، دکتر ناپدید و حاکم قم بعد از آن جنایت ترفیع درجه گرفته والی کرمانشاهان شد، حاج آقا نور الله در لحظات آخر عمر در حالی که می فرمود: یا رب ارحم صعف بدنی شرایط دشواری را می گذرانید. رضاخان برای آنکه خود را تبرئه کند سه نفر دکتر از تهران به قم اعزام نمود و روزنامه ها با آب و تاب فراوان از الطاف اعلیحضرت همایونی یاد کردند، دکترها که ظاهراً در جریان توطئه نبودند به محض معاینه بیمار، تشخیص مسمومیت آقا را به وسیله دکتر قبلی داده و خواستار احضار شفاءالدوله شدند. ولی شفاءالدوله بدون اینکه کسی را در جریان بگذارد متواری و مخفیانه قم را ترک کرده بود، این بود که دکترها در آخرین لحظات از معالجه بیمار ناامید شده و یکی از آنان رو به حاضرین کرده گفت:
مگر مادر روزگار حاج آقا نور الله دیگری بزاید. به محض اعلام خبر شهادت حاج آقا نور الله سرتاسر ایران غرق در عزا می شود و در اصفهان مردم طی عزاداری پرشوری به قمه زنی می پردازند که بر حسب گزارش مطبوعات آن روز دو نفر از شدت ناراحتی و هیجان جان دادند.
آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری در تشییع آن عالم مجاهد شرکت کرده ولی نماز بر آن پیکر پاک را به حاج شیخ ابوالقاسم قمی واگذار کردند و جنازه اش را چند روز بعد به نجف اشرف حمل کردند و در مقبره جد مادری خود آیت الله العظمی حاج شیخ جعفر کاشف الغطاء دفن کردند، رحمة الله علیه.(511)

نمونه ای از شجاعت مرحوم سید شرف الدین عاملی

آیت الله العظمی حاج سید عبدالحسین شرف الدین عاملی (ره) در جریان مبارزات سیاسی، طوماری می نویسد و از شیعیان سرشناس صور می خواهد تا آن طومار را امضا کنند، یکی از مواد نامه این بوده است: ما حکمران فرانسوی نمی خواهیم. مردی خبیث جریان را به حاکم اجنبی اطلاع می دهد یک روز ابن حلاج (جبران) با دو افسر فرانسوی همراه مترجم به طور ناگهانی وارد خانه سید شرف الدین می شود و یکراست به محل طومار یاد شده می رود تا آن را بردارد، سید با شتاب طومار را برمی دارد و در بغل می گذارد افسر مزبور تلاش می کند تا طومار را از سید بگیرد، سید ضربه محکمی با پا به او می زند و او آن را به آن سوی پرتاب می کند بطوری که تفنگ (ششلول) او از دستش می افتد ایشان ششلول را برداشته و لوله آن را به طرف صورت او نشانه می گیرد... افسر یاد شده شروع به التماس و خواهش می کند که به من رحم کنید... خبر واقعه به گوش مردم می رسد، مردم آشفته و عاصی به خانه سید شرف الدین می آیند 25 تن از زنان محله که از همهمه زودتر از دیگران آگاه می شوند افسر یاد شده را تا مقر حکومتی دنبال کرده و به طرف او سنگ پرتاب می کنند. این جریان باعث می شود تا حاکم فرانسوی خود برای عذرخواهی، به صور بیاید.(512)
ملک فیصل توسط رئیس دربارش احسان البکر الجابری مبلغ 5 هزار لیره مصری برای سید فرستاد اما ایشان ضمن رد آن فرمود: من برای پول جهاد نکردم.(513)

موقف سید شرف الدین با شاه ایران

از حجةالاسلام سید عبدالله شرف الدین شنیدم هنگامی که محمدرضا پهلوی به لبنان آمد، یکی از کارمندان سفارت ایران نزد سید شرف الدین آمد و از او خواهش کرد که برای تقویت مرکزیت شیعه به دیدن شاه برود ولی ایشان نپذیرفت و گفت: مرا با او کاری نیست، مأمور سفارت دوباره آمد و گفت: پس با ماشین در حیاط دفتر تشریف بیاورید تا شاه دست شما را ببوسد و پس از آن شاه به بازدید شما در دبیرستان جعفریه بیاید چون تصمیم دارد کمک مهمی به جعفریه بکند، سید فرموده بود ما نیازی به کمک شاه نداریم. این جریان را روزنامه های وقت در صفحه اول نوشتند.(514)