فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

در دورترین شهر شیعه نشین مذهب تشیع را ترویج کرد

شیخ محدث و مروج صالح ابواسحق ابراهیم بن محمد اصفهانی، اصل او کوفی است و علت منسوب بودن او به اصفهانی را چنین گفته اند که او کتابی در فضائل اهلبیت - علیهم السلام - و در مثالب و مذمت مخالفین خاندان عصمت و طهارت تألیف کرد و اهل کوفه این کار را عظیم و بزرگ شمردند و از او خواستند که این کار را ترک نماید و کتابش را ظاهر نکرده و از کوفه به شهرهای دیگر خارج ننماید، او در پاسخ مردم کوفه سؤال کرد که دورترین
285 کیلو، 15 کیلو، 211 کتاب.
شهر به شیعه و شیعه نشین کدام شهر است. گفتند: شهر اصفهان است پس قسم یاد کرد که به اصفهان رفته و در آنجا کتابش را برای مردم آن شهر بخواند و همین کار را کرد و در اصفهان ساکن شد و مذهب شیعه را ترویج کرد حتی شیخ احمد برقی صاحب کتاب محاسن به همراه عده ای از بزرگان و اعاظم قم به اصفهان به ملاقات او آمدند و از او خواستند که از اصفهان به قم تشریف بیاورد که مردم قم از انفاس قدسیه او استفاده کنند، آن بزرگوار قبول نکرد.
او در اول زیدی مذهب بود سپس دوازده امامی شد آن وقت این کتاب را که اسمش کتاب المعرفة است نوشت.(506)

مبارزه علامه امیر محمد اشرف با افاغنه

بطوری که در تاریخ آمده هنگامی که شاه سلیمان قصد داشت برای خود ولیعهدی انتخاب کند مجمعی از بزرگان علمای کشور تشکیل داد و پس از شور با آنان شاه سلطان حسین را انتخاب نمودند به این ترتیب از قرآن تفأل زده شد اول سوره حج آمد سر صفحه بسم الله الرحمن الرحیم یا ایها الناس اتقوا ربکم ان زلزله الساعة شی ء عظیم.
چون بسم الله در اول صفحه بود: حضار به فال نیک گرفتند، فقط علامه امیر محمد اشرف (فرزند میر عبدالحسیب از اعاظم علما و شاگرد علامه مجلسی) به مناسبت آیه اول سوره به وضعیت خوشبین نبود و چون شاگردانی در سده اصفهان داشت و اهالی سده هم فوق العاده علاقمند به دیانت و روحانیت بودند همیشه به آنجا رفت و آمد می کردند.
در موقع حمله افاغنه آن مرحوم به سده هجرت نمود و پس از محاصره اصفهان و قتل و غارت و کشتن علما، شاه افغان دو نفر مأمور به سده فرستاد که علامه میر محمد اشرف را دستگیر و به شهر بیاورند اهالی سده گوش و بینی مأمورین افغان را بریدند و به اصفهان برگردانیدند، شاه افغان غضبناک شده عده ای را فرستاد و اهالی سده با آنها جنگیدند و قشون افغان را شکست دادند شاه افغان مجدداً لشکر پنج هزار نفری تشکیل داد که به سرکردگی عموی خود به سده فرستاد، این دفعه هم شکست خوردند و عموی شاه کشته شد، بار سوم قشون زیادی تهیه کرد که به سده بفرستد ولی خبر رسید که در یزد و شیراز اغتشاشی شده و او قشون را به یزد و شیراز فرستاد. و تا زمانی که افاغنه در ایران بودند سده به تصرف آنها درنیامد و میر محمد اشرف پس از انقراض افاغنه در سده که اکنون همایون شهر گویندماند و در آنجا وفات یافت.
آن مرحوم در بیابان بالای سده که قبرستان بسیار وسیعی است مدفون شد. وی بقعه ای دارد به نام بقعه میر محمد اشرف و مزار اهالی سده می باشد و اهالی سده نسبت به خاندان او علاقه خاصی دارند وفات آن بزرگوار بنا به نقل الذریعة 1145 می باشد.
این داستان از تاریخ اصفهان نوشته ذکاء الملک نقل شده.(507)

رفتار میرزای شیرازی با ناصرالدین شاه

در سنه 1287 ناصرالدین شاه به زیارت عتبات مقدسه به عراق مشرف شد. موقعی که به زیارت کربلا عزم کرد علما و بزرگان تا مسیب به استقبال آمدند شاه در حالی که سواره به حضور علما و مستقبلین می رسید سلام می کرد و وقتی که به نجف اشرف مشرف شد نیز علما همه به استقبال شاه آمدند تا سه فرسخی نجف شاه به همه سلام کرد تا وارد شهر شد علما همه به دیدن آمدند جز مرحوم میرزای شیرازی که نه به استقبال آمد و نه به دیدار شاه اقدام کرد شاه به هر کدام از علمای شهر مقداری پول به عنوان هدیه ارسال کرد و برای میرزای شیرازی هم مبلغی فرستاد ولی میرزا آن پول را رد کرد پس شاه وزیر خود حسن خان را به حضور میرزا روانه کرد که بلکه بتواند میرزا را راضی کند که به دیدن شاه تشریف بیاورند. وزیر وقتی به حضور میرزا رسید و از او خواهش کرد که با شاه ملاقات نماید میرزا قبول نکرد پس وزیر عرض کرد این غیرممکن است ک شاه به عراق بیاید و با شما ملاقات نکرده به ایران مراجعت کند، پس اگر شما حاضر نشوید که به حضور شاه تشریف بیاورید پس اجازه بدهید شاه به خدمت شما بیایند.
میرزا فرمود من یک آدم درویش هستم من کجا و شاه کجا، ولی وزیر دست بردار نشد و اصرار زیاد می کرد که به هر وسیله ممکن ملاقات حاصل گردد. در اثر پافشاری و اصرار وزیر میرزا فرمود به شاه بگو به قصد زیارت به حرم بیایند من هم به قصد زیارت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به حرم مشرف می شوم در ضمن آنجا ملاقات حاصل می گردد.
پس شاه راضی شده به حرم مشرف شد دید میرزا هم در حرم است به نزد میرزا آمد سلام کرد، عرض کرد زیارت نامه را بلند بخوانید که من هم بخوانم، پس میرزا زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام را می خواند و شاه به تبعیت میرزا زیارت می خواند و به این ترتیب ملاقات انجام گرفت، از همدیگر جدا شدند.
میرزا بواسطه متانت و شکوه و جلالت و عفت نفس و حفظ مقام علم و مرجعیت و تسلیم نگشتن در برابر شخصیت های مادی محبوبیت فوق العاده پیدا کرد.(508)