فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

نمونه ای از شجاعت مرحوم سید شرف الدین عاملی

آیت الله العظمی حاج سید عبدالحسین شرف الدین عاملی (ره) در جریان مبارزات سیاسی، طوماری می نویسد و از شیعیان سرشناس صور می خواهد تا آن طومار را امضا کنند، یکی از مواد نامه این بوده است: ما حکمران فرانسوی نمی خواهیم. مردی خبیث جریان را به حاکم اجنبی اطلاع می دهد یک روز ابن حلاج (جبران) با دو افسر فرانسوی همراه مترجم به طور ناگهانی وارد خانه سید شرف الدین می شود و یکراست به محل طومار یاد شده می رود تا آن را بردارد، سید با شتاب طومار را برمی دارد و در بغل می گذارد افسر مزبور تلاش می کند تا طومار را از سید بگیرد، سید ضربه محکمی با پا به او می زند و او آن را به آن سوی پرتاب می کند بطوری که تفنگ (ششلول) او از دستش می افتد ایشان ششلول را برداشته و لوله آن را به طرف صورت او نشانه می گیرد... افسر یاد شده شروع به التماس و خواهش می کند که به من رحم کنید... خبر واقعه به گوش مردم می رسد، مردم آشفته و عاصی به خانه سید شرف الدین می آیند 25 تن از زنان محله که از همهمه زودتر از دیگران آگاه می شوند افسر یاد شده را تا مقر حکومتی دنبال کرده و به طرف او سنگ پرتاب می کنند. این جریان باعث می شود تا حاکم فرانسوی خود برای عذرخواهی، به صور بیاید.(482)
ملک فیصل توسط رئیس دربارش احسان البکر الجابری مبلغ 5 هزار لیره مصری برای سید فرستاد اما ایشان ضمن رد آن فرمود: من برای پول جهاد نکردم.(483)

موقف سید شرف الدین با شاه ایران

از حجةالاسلام سید عبدالله شرف الدین شنیدم هنگامی که محمدرضا پهلوی به لبنان آمد، یکی از کارمندان سفارت ایران نزد سید شرف الدین آمد و از او خواهش کرد که برای تقویت مرکزیت شیعه به دیدن شاه برود ولی ایشان نپذیرفت و گفت: مرا با او کاری نیست، مأمور سفارت دوباره آمد و گفت: پس با ماشین در حیاط دفتر تشریف بیاورید تا شاه دست شما را ببوسد و پس از آن شاه به بازدید شما در دبیرستان جعفریه بیاید چون تصمیم دارد کمک مهمی به جعفریه بکند، سید فرموده بود ما نیازی به کمک شاه نداریم. این جریان را روزنامه های وقت در صفحه اول نوشتند.(484)

گفتگوی سید شرف الدین با عبدالعزیز آل سعود درباره زیارت

آقای سید شرف الدین یکی از علمای (بزرگ) شیعه هنگامی که در زمان عبدالعزیز آل سعود به زیارت خانه خدا مشرف شد از جمله علمائی بود که به کاخ پادشاه دعوت شده بود که طبق معمول درک عید قربان را به او تبریک بگویند و هنگامی که نوبت به وی رسید و دست شاه را گرفت، و هدیه ای به او داد و هدیه اش عبارت بود از یک قرآن که در جلدی پوستین نگهداشته شده بود. ملک هدیه را گرفت و بوسید و به عنوان احترام و تعظیم بر پیشانی خود گذاشت.
سید شرف الدین ناگهان گفت: ای پادشاه! چگونه این جلد را می بوسی و تعظیم می کنی در حالی که چیزی جز پوست یک بز نیست؟ ملک گفت: غرض من قرآنی است که در داخل این جلد قرار دارد نه خود جلد. آقای شرف الدین فوراً گفت: احسنت، ای پادشاه، ما هم وقتی پنجره یا در اتاق پیغمبر را می بوسیم می دانیم که آهن هیچ کاری نمی تواند بکند ولی غرض ما آن کسی است که ماورای این آهنها و چوبها قرار دارد، ما می خواهیم رسول الله را تعظیم کنیم و احترام نمائیم همانگونه که شما با بوسه زدن بر پوست بز، می خواستی قرآنی را تعظیم نمائی که در جوف آن پوست قرار دارد.
حاضران تکبیر گفتند و او را تصدیق کردند، آنجا بود که ملک ناچار شد اجازه دهد، حجاج با آثار رسول خدا تبرک جویند ولی آن کسی که پس از او آمد، به قانون گذشته شان بازگشت. و دستور منع صادر کرد.(485)