فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

داستان مرحوم شیخ جعفر شوشتری و انگشتر ناصرالدین شاه

حاج شیخ جعفر شوشتری (اعلی الله مقامه) در سال 1301 به تهران آمده بودند، ناصرالدین شاه برای بدست آوردن دل او حواله ای به مبلغ هزار تومان به نام او نوشت تا از خزانه دریافت نماید. شیخ آن را رد کرد شاه گفت به همراهان بدهید شیخ گفت: آنان توشه راه خود را برای این مسافرت تهیه کرده اند.
شاه انگشتری یاقوت قیمتی اش را که در انگشت داشت بیرون آورد و آن را به شیخ داد و گفت وقت نماز در دست داشته باشید و یاد من کنید، شیخ انگشتری را گرفت و در انگشت کرد باز رد نمود و گفت: این انگشتری در دست من نمی ماند من یاد شما را به خاطر سپردم حالا شما این انگشتر را دست کنید و یاد من کنید.(446)
- ناصرالدین شاه

داستان مرحوم شیخ جعفر شوشتری و انگشتر ناصرالدین شاه

حاج شیخ جعفر شوشتری (اعلی الله مقامه) در سال 1301 به تهران آمده بودند، ناصرالدین شاه برای بدست آوردن دل او حواله ای به مبلغ هزار تومان به نام او نوشت تا از خزانه دریافت نماید. شیخ آن را رد کرد شاه گفت به همراهان بدهید شیخ گفت: آنان توشه راه خود را برای این مسافرت تهیه کرده اند.
شاه انگشتری یاقوت قیمتی اش را که در انگشت داشت بیرون آورد و آن را به شیخ داد و گفت وقت نماز در دست داشته باشید و یاد من کنید، شیخ انگشتری را گرفت و در انگشت کرد باز رد نمود و گفت: این انگشتری در دست من نمی ماند من یاد شما را به خاطر سپردم حالا شما این انگشتر را دست کنید و یاد من کنید.(447)
- زهد

داستان مرحوم شیخ جعفر شوشتری و انگشتر ناصرالدین شاه

حاج شیخ جعفر شوشتری (اعلی الله مقامه) در سال 1301 به تهران آمده بودند، ناصرالدین شاه برای بدست آوردن دل او حواله ای به مبلغ هزار تومان به نام او نوشت تا از خزانه دریافت نماید. شیخ آن را رد کرد شاه گفت به همراهان بدهید شیخ گفت: آنان توشه راه خود را برای این مسافرت تهیه کرده اند.
شاه انگشتری یاقوت قیمتی اش را که در انگشت داشت بیرون آورد و آن را به شیخ داد و گفت وقت نماز در دست داشته باشید و یاد من کنید، شیخ انگشتری را گرفت و در انگشت کرد باز رد نمود و گفت: این انگشتری در دست من نمی ماند من یاد شما را به خاطر سپردم حالا شما این انگشتر را دست کنید و یاد من کنید.(448)