فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

ایثار آیت الله سید محمد تقی خوانساری

آیت الله نوری در رابطه با سخاوت آیت الله العظمی حاج سید محمد تقی خوانساری گفتند: ما چند نفر می خواستیم به خدمت ایشان شرفیاب شویم نزدیک منزل ایشان که رسیدیم ایشان از جائی تشریف می آورند به در منزل که رسیدند سائلی سر رسید و به ایشان عرض کرد: من پیراهن ندارم، آقا وارد اتاق شد و ما هم پشت سر ایشان وارد اتاق شدیم آقا قبای خود را از تن بیرون آوردند و بعد پیراهن از بدن درآوردند و به آن سائل دادند و قبای خود را پوشیدند و بدون پیراهن نشستند و به کار مردم رسیدند و به سؤالات ما نیز پاسخ دادند.(444)
- ایثار

ایثار آیت الله سید محمد تقی خوانساری

آیت الله نوری در رابطه با سخاوت آیت الله العظمی حاج سید محمد تقی خوانساری گفتند: ما چند نفر می خواستیم به خدمت ایشان شرفیاب شویم نزدیک منزل ایشان که رسیدیم ایشان از جائی تشریف می آورند به در منزل که رسیدند سائلی سر رسید و به ایشان عرض کرد: من پیراهن ندارم، آقا وارد اتاق شد و ما هم پشت سر ایشان وارد اتاق شدیم آقا قبای خود را از تن بیرون آوردند و بعد پیراهن از بدن درآوردند و به آن سائل دادند و قبای خود را پوشیدند و بدون پیراهن نشستند و به کار مردم رسیدند و به سؤالات ما نیز پاسخ دادند.(445)
- شیخ جعفر شوشتری

داستان مرحوم شیخ جعفر شوشتری و انگشتر ناصرالدین شاه

حاج شیخ جعفر شوشتری (اعلی الله مقامه) در سال 1301 به تهران آمده بودند، ناصرالدین شاه برای بدست آوردن دل او حواله ای به مبلغ هزار تومان به نام او نوشت تا از خزانه دریافت نماید. شیخ آن را رد کرد شاه گفت به همراهان بدهید شیخ گفت: آنان توشه راه خود را برای این مسافرت تهیه کرده اند.
شاه انگشتری یاقوت قیمتی اش را که در انگشت داشت بیرون آورد و آن را به شیخ داد و گفت وقت نماز در دست داشته باشید و یاد من کنید، شیخ انگشتری را گرفت و در انگشت کرد باز رد نمود و گفت: این انگشتری در دست من نمی ماند من یاد شما را به خاطر سپردم حالا شما این انگشتر را دست کنید و یاد من کنید.(446)
- ناصرالدین شاه