فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

اینها مال فقراست از خود چیزی ندارم بدهیم را بدهم

در لؤلؤ الصدف گوید: بعضی از فحول علما به جهت مؤلف حکایت کرد که زمانی که قریب بیست هزار تومان نزد مرحوم شیخ مرتضی انصاری پول آورده بودند و مشغول تقسیم آن بود شخصی آمده مطالبه چهار تومان طلب خود را از شیخ می نمود که فلان وقت گندم برای شما آورده ام و مبلغ آن نرسیده است و طول کشیده، شیخ فرمود: چند روز مهلت بده، آن مرد اجابت کرد و رفت.
من گفتم شیخنا این مقدار اموال در دست شما است چرا طلب مرد را ندادید و از او مهلت خواستید؟
شیخ فرمود اینها مال فقرا است و ربطی به من ندارد و من که از مال خود چیزی ندارم. می خواهم این فرش را بفروشم و ادای دین خود کنم لذا مهلت خواستم.
شیخ در ورع و تقوا به حدی بود که در مسائل کمتر فتوا می داد بلکه تا می توانست از زیر بار فتوا شانه خالی می کرد.
در لمعات گوید: روزی بر سبیل اعتراض خدمت استاد اعظم عرضه داشتم هیچکس در فتوا دادن مانند شما نبوده است تا می توانید کمتر فتوا می دهید.
آن جناب فرمود: اگر مرحوم شیخ علی بن الشیخ کاشف الغطاء را دیده بودید مرا در فتوا دادن بی باک و با جرأت می شمردی.
روزی آن جناب قسم یاد نمود که زخم خنجر بر من گواراتر است از استعفا کردن از من در حکم چیزی که ضروری مذهب نباشد حکم آن هر چند حکم استحبابی یا کراهتی باشد(420)
- وجوهات

اینها مال فقراست از خود چیزی ندارم بدهیم را بدهم

در لؤلؤ الصدف گوید: بعضی از فحول علما به جهت مؤلف حکایت کرد که زمانی که قریب بیست هزار تومان نزد مرحوم شیخ مرتضی انصاری پول آورده بودند و مشغول تقسیم آن بود شخصی آمده مطالبه چهار تومان طلب خود را از شیخ می نمود که فلان وقت گندم برای شما آورده ام و مبلغ آن نرسیده است و طول کشیده، شیخ فرمود: چند روز مهلت بده، آن مرد اجابت کرد و رفت.
من گفتم شیخنا این مقدار اموال در دست شما است چرا طلب مرد را ندادید و از او مهلت خواستید؟
شیخ فرمود اینها مال فقرا است و ربطی به من ندارد و من که از مال خود چیزی ندارم. می خواهم این فرش را بفروشم و ادای دین خود کنم لذا مهلت خواستم.
شیخ در ورع و تقوا به حدی بود که در مسائل کمتر فتوا می داد بلکه تا می توانست از زیر بار فتوا شانه خالی می کرد.
در لمعات گوید: روزی بر سبیل اعتراض خدمت استاد اعظم عرضه داشتم هیچکس در فتوا دادن مانند شما نبوده است تا می توانید کمتر فتوا می دهید.
آن جناب فرمود: اگر مرحوم شیخ علی بن الشیخ کاشف الغطاء را دیده بودید مرا در فتوا دادن بی باک و با جرأت می شمردی.
روزی آن جناب قسم یاد نمود که زخم خنجر بر من گواراتر است از استعفا کردن از من در حکم چیزی که ضروری مذهب نباشد حکم آن هر چند حکم استحبابی یا کراهتی باشد(421)
- فتوا

اینها مال فقراست از خود چیزی ندارم بدهیم را بدهم

در لؤلؤ الصدف گوید: بعضی از فحول علما به جهت مؤلف حکایت کرد که زمانی که قریب بیست هزار تومان نزد مرحوم شیخ مرتضی انصاری پول آورده بودند و مشغول تقسیم آن بود شخصی آمده مطالبه چهار تومان طلب خود را از شیخ می نمود که فلان وقت گندم برای شما آورده ام و مبلغ آن نرسیده است و طول کشیده، شیخ فرمود: چند روز مهلت بده، آن مرد اجابت کرد و رفت.
من گفتم شیخنا این مقدار اموال در دست شما است چرا طلب مرد را ندادید و از او مهلت خواستید؟
شیخ فرمود اینها مال فقرا است و ربطی به من ندارد و من که از مال خود چیزی ندارم. می خواهم این فرش را بفروشم و ادای دین خود کنم لذا مهلت خواستم.
شیخ در ورع و تقوا به حدی بود که در مسائل کمتر فتوا می داد بلکه تا می توانست از زیر بار فتوا شانه خالی می کرد.
در لمعات گوید: روزی بر سبیل اعتراض خدمت استاد اعظم عرضه داشتم هیچکس در فتوا دادن مانند شما نبوده است تا می توانید کمتر فتوا می دهید.
آن جناب فرمود: اگر مرحوم شیخ علی بن الشیخ کاشف الغطاء را دیده بودید مرا در فتوا دادن بی باک و با جرأت می شمردی.
روزی آن جناب قسم یاد نمود که زخم خنجر بر من گواراتر است از استعفا کردن از من در حکم چیزی که ضروری مذهب نباشد حکم آن هر چند حکم استحبابی یا کراهتی باشد(422)
- بانوان وارسته