فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

برنامه کار و زهد مرحوم شیخ حسنعلی اصفهانی نخودکی

آقای علی مقدادی گوید: مرحوم پدرم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی اعلی الله مقامه در کلیه ساعات روز و شب، برای رفع حوائج حاجتمندان و درماندگان آماده بودند، روزی عرضه داشتم: خوب است برای مراجعه مردم وقتی مقرر شود. فرمود پسرم: لیس عند ربنا صباح و لا مساء آن کس که برای رضای خدا به خلق خدمت می کند، نباید که وقتی معین کند.
پدرم در ابتدای شبها پس از اتمام فریضه به نگارش پاسخ نامه ها و انجام خواسته های مراجعان مشغول و سپس مدتی به مطالعه می پرداختند. از نیمه های شب تا طلوع آفتاب به نماز و ذکر و نوافل و تعقیبات سرگرم بودند پس از طلوع خورشید اندکی استراحت می فرمودند و بعد از آن تا ظهر به ملاقات و گفتگو با مراجعان و تهیه و ساخت دارو برای بیماران می نشستند و عصرها برای تدریس به مدرسه می رفتند و پس از آن نیز به پاسخ گوئی و رفع نیازمندیهای محتاجان و گرفتاران مشغول بودند و در تمام سال پس از طلوع آفتاب و یا ساعتی در بعد از ظهر استراحتی کوتاه می فرمودند.
در سال 1314 هجری یکی از سادات محترم مشهد برای ایشان سجاده ای و رختخوابی هدیه فرستاد، در جواب فرموده بودند: سجاده را به خاطر سیادت شما که رعایت حرمتش را بر خود واجب می دانم می پذیرم ولی به رختخواب نیازم نیست زیرا که بیست و پنجسال است که پشت و پهلو بر بستر استراحت ننهاده ام.
آری بندگان خدا اینگونه عمل می کردند و این چنین بودند.
رحم الله معشر الماضین - که به مردی قدم نهادندی
راحت جان بندگان خدا - راحت جان خود شمردندی(391)
- زهد

برنامه کار و زهد مرحوم شیخ حسنعلی اصفهانی نخودکی

آقای علی مقدادی گوید: مرحوم پدرم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی اعلی الله مقامه در کلیه ساعات روز و شب، برای رفع حوائج حاجتمندان و درماندگان آماده بودند، روزی عرضه داشتم: خوب است برای مراجعه مردم وقتی مقرر شود. فرمود پسرم: لیس عند ربنا صباح و لا مساء آن کس که برای رضای خدا به خلق خدمت می کند، نباید که وقتی معین کند.
پدرم در ابتدای شبها پس از اتمام فریضه به نگارش پاسخ نامه ها و انجام خواسته های مراجعان مشغول و سپس مدتی به مطالعه می پرداختند. از نیمه های شب تا طلوع آفتاب به نماز و ذکر و نوافل و تعقیبات سرگرم بودند پس از طلوع خورشید اندکی استراحت می فرمودند و بعد از آن تا ظهر به ملاقات و گفتگو با مراجعان و تهیه و ساخت دارو برای بیماران می نشستند و عصرها برای تدریس به مدرسه می رفتند و پس از آن نیز به پاسخ گوئی و رفع نیازمندیهای محتاجان و گرفتاران مشغول بودند و در تمام سال پس از طلوع آفتاب و یا ساعتی در بعد از ظهر استراحتی کوتاه می فرمودند.
در سال 1314 هجری یکی از سادات محترم مشهد برای ایشان سجاده ای و رختخوابی هدیه فرستاد، در جواب فرموده بودند: سجاده را به خاطر سیادت شما که رعایت حرمتش را بر خود واجب می دانم می پذیرم ولی به رختخواب نیازم نیست زیرا که بیست و پنجسال است که پشت و پهلو بر بستر استراحت ننهاده ام.
آری بندگان خدا اینگونه عمل می کردند و این چنین بودند.
رحم الله معشر الماضین - که به مردی قدم نهادندی
راحت جان بندگان خدا - راحت جان خود شمردندی(392)
- اولیاء خدا

مقام و کرامت شیخ مؤمن صاحب گنبد سبز در مشهد مقدس

و نیز گفته است: پدرم رحمة الله علیه استمداد از ارواح مطهر ائمه هدی - علیهم السلام - و استمداد از ارواح اولیاء رحمة الله علیهم اجمعین را یکی از شرایط سلوک الی الله می دانست از این رو به اعتکاف و زیارت مشاهد متبرکه ائمه - علیهم السلام - و قبور مقدسه اولیاء اهتمام فراوان می ورزیدند. در انجام فرائض یومیه در اول وقت و اتیان نوافل و بیداری سحرگاهان و تهجد و احیاء شبهای جمعه و لیالی متبرکه و روزه در ایام البیض و خدمت به خلق بویژه نسبت به سادات و زیارت قبور انبیا و اوصیا و اولیاء اهتمام داشت مخصوصاً مرقد حضرت شیخ محمد مؤمن - قدس سره -، معروف به گنبد سبز که مورد توجه فراوان پدرم بود زیارت و از ارواح ایشان استمداد می کردند عصر هر پنجشنبه، زیارت گنبد سبز را ترک نمی کردند و می فرمودند در کتابی خطی که مؤلف آن سید بزرگواری از اهل قزوین و نواده دختری مرحوم شیخ بهاالدین عاملی رحمة الله علیه بوده و در شرح حال جدش نگاشته است، خواندم که چون جدم شیخ بهائی به مشهد مقدس مشرف می شود پس از سه شب پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - را در عالم رؤیا زیارت می کنند که با عتاب به وی می فرمایند: چرا تاکنون به دیدار گل ما شیخ مؤمن نرفته ای؟
بامداد همان شب، شیخ بهائی برای زیارت شیخ مؤمن از خانه بیرون می رود و در راه دو تن از اهل علم را می بیند و خواب خود را برای ایشان نقل می کند، آن دو نفر نیز به عزم زیارت شیخ مؤمن همراه می گردند و برای آزمایش عظمت شیخ، هر یک نیتی می کنند، یکی از آنان، کفن و دیگری انار و سومی شیر برنج را در نظر می گذرانند چون به خدمت شیخ تشرف حاصل می کنند شیخ اظهار می دارد: تا پیامبر دستور نفرمود، به دیدار ما نیامدی، می خواهی بگویم در خواب چه دیدی و به تو چه فرمودند؟ حال خود بگو، شیخ بهائی رؤیای خود را نقل می کند و شیخ مؤمن هم می گوید: معلوم می شود که ما هنوز ثمره نشده ایم که پیغمبر - صلی الله علیه و آله - ما را گل تعبیر کرده است، پس از آن شیخ مؤمن برخاسته و از گنجه خود عمامه و بشقابی انار و ظرفی شیر برنج به ترتیب پیش روی صاحبان نیت قرار می دهند.
و نیز پدرم از همان کتاب روایت کردند که: وقتی حاکمی از اصفهان همراه سه تن از کارمندان خود مأمور شهر بلخ یا مرو می شود، در نیشابور حاکم را حالت جذبه عارض می شود و سر به بیابان می گذارد و آن سه تن به جانب حوزه مأموریت خود می روند و ماجرا را به دربار اصفهان گزارش می دهند، باری حاکم مدت یک ماه در کوههای اطراف نیشابور سرگردان می ماند تا آنکه شبی که صبح فردای آن به مشهد وارد می شود در خواب می بیند فیلی قصد هلاک او را دارد، در این هنگامه پیری فرا رسیده و سیلی سختی به صورت پیل می نوازد که حیوان در اثر آن لطمه می بیند و هلاک می شود و بامداد همان شب حاکم مزبور وارد مشهد می شود و معبری جستجو می کند، شیخ مؤمن را به وی معرفی می کنند، چون به صورت شیخ نگاه می کند درمی یابد که وی همان پیری است که دوش در رؤیا آفت پیل را از او دفع کرده است، آنگاه شیخ پیش از آنکه حاکم خواب خود را بیان کند این رباعی را می خواند:
آنیم که پیل برنتابد لت ما - بر عرش برین زنند هر شب کت ما
گر مورچه ای درآید اندر صف ما - آن مورچه شیر گردد از همت ما
پس از آن شیخ رحمة الله حاکم را از آن حال خارج کرده با دستوری او را به صوب مأموریت خود روانه می کند.(393)
- کرامات