فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

مرتبه ارادت محدث قمی به اهلبیت علیهم السلام

فرزند بزرگ محدث قمی می گویند: فراموش نمی کنم زمانی که در نجف اشرف بودیم یک روز پدرم صبح در حدود سال 1357 ه ق یعنی دو سال قبل از وفاتشان روزی از خواب برخاستند و گفتند امروز چشمم به شدت درد می کند و قادر به مطالعه و نوشتن نیستم و بسیار ناراحت به نظر می رسید تقریباً زبان حالشان این بود که شاید خاندان پیغمبر - صلوات الله علیهم - مرا از خود طرد کرده باشند، آن مرحوم عادت داشت که گاهی این مطلب را با تأثر می گفت و می گریست و من در آن اوقات مشغول تحصیل بودم، به مدرسه رفتم و ظهر برگشتم دیدم پدرم مشغول نوشتن است عرض کردم چشمتان بهتر شد؟ فرمود: درد بکلی برطرف شد. سؤال کردم چگونه معالجه کردید؟ فرمود: وضو گرفتم و مقابل قبله نشستم و کتاب کافی را به چشم کشیدم درد برطرف شد و تا پایان عمر دیگر درد چشم ندیدند.
آن کتاب کافی به خط فقیه مشهور ملا عبدالله تونی صاحب کتاب وافیه نوشته شده بود و محدث قمی خیلی به آن علاقه داشت.
زمانی که در مشهد اقامت داشت پسر کوچکش که سه ساله بود بیمار می شود، برایش داروی جوشانده تهیه می کند که مختصر شکری در آن ریخته بودند که بیاشامد، محدث قمی با انگشت دست راست کمی داروی مایع را به هم می زند، همسرش می گوید: صبر کنید قاشق بیاورم. حاج شیخ عباس پاسخ می دهد: از این کار قصد استشفا دارم چون با این دست هزاران حدیث از ائمه طاهرین سلام الله علیهم اجمعین نوشته ام.(389)
- شیخ حسنعلی نخودکی

برنامه کار و زهد مرحوم شیخ حسنعلی اصفهانی نخودکی

آقای علی مقدادی گوید: مرحوم پدرم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی اعلی الله مقامه در کلیه ساعات روز و شب، برای رفع حوائج حاجتمندان و درماندگان آماده بودند، روزی عرضه داشتم: خوب است برای مراجعه مردم وقتی مقرر شود. فرمود پسرم: لیس عند ربنا صباح و لا مساء آن کس که برای رضای خدا به خلق خدمت می کند، نباید که وقتی معین کند.
پدرم در ابتدای شبها پس از اتمام فریضه به نگارش پاسخ نامه ها و انجام خواسته های مراجعان مشغول و سپس مدتی به مطالعه می پرداختند. از نیمه های شب تا طلوع آفتاب به نماز و ذکر و نوافل و تعقیبات سرگرم بودند پس از طلوع خورشید اندکی استراحت می فرمودند و بعد از آن تا ظهر به ملاقات و گفتگو با مراجعان و تهیه و ساخت دارو برای بیماران می نشستند و عصرها برای تدریس به مدرسه می رفتند و پس از آن نیز به پاسخ گوئی و رفع نیازمندیهای محتاجان و گرفتاران مشغول بودند و در تمام سال پس از طلوع آفتاب و یا ساعتی در بعد از ظهر استراحتی کوتاه می فرمودند.
در سال 1314 هجری یکی از سادات محترم مشهد برای ایشان سجاده ای و رختخوابی هدیه فرستاد، در جواب فرموده بودند: سجاده را به خاطر سیادت شما که رعایت حرمتش را بر خود واجب می دانم می پذیرم ولی به رختخواب نیازم نیست زیرا که بیست و پنجسال است که پشت و پهلو بر بستر استراحت ننهاده ام.
آری بندگان خدا اینگونه عمل می کردند و این چنین بودند.
رحم الله معشر الماضین - که به مردی قدم نهادندی
راحت جان بندگان خدا - راحت جان خود شمردندی(390)
- خدمت به خلق

برنامه کار و زهد مرحوم شیخ حسنعلی اصفهانی نخودکی

آقای علی مقدادی گوید: مرحوم پدرم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی اعلی الله مقامه در کلیه ساعات روز و شب، برای رفع حوائج حاجتمندان و درماندگان آماده بودند، روزی عرضه داشتم: خوب است برای مراجعه مردم وقتی مقرر شود. فرمود پسرم: لیس عند ربنا صباح و لا مساء آن کس که برای رضای خدا به خلق خدمت می کند، نباید که وقتی معین کند.
پدرم در ابتدای شبها پس از اتمام فریضه به نگارش پاسخ نامه ها و انجام خواسته های مراجعان مشغول و سپس مدتی به مطالعه می پرداختند. از نیمه های شب تا طلوع آفتاب به نماز و ذکر و نوافل و تعقیبات سرگرم بودند پس از طلوع خورشید اندکی استراحت می فرمودند و بعد از آن تا ظهر به ملاقات و گفتگو با مراجعان و تهیه و ساخت دارو برای بیماران می نشستند و عصرها برای تدریس به مدرسه می رفتند و پس از آن نیز به پاسخ گوئی و رفع نیازمندیهای محتاجان و گرفتاران مشغول بودند و در تمام سال پس از طلوع آفتاب و یا ساعتی در بعد از ظهر استراحتی کوتاه می فرمودند.
در سال 1314 هجری یکی از سادات محترم مشهد برای ایشان سجاده ای و رختخوابی هدیه فرستاد، در جواب فرموده بودند: سجاده را به خاطر سیادت شما که رعایت حرمتش را بر خود واجب می دانم می پذیرم ولی به رختخواب نیازم نیست زیرا که بیست و پنجسال است که پشت و پهلو بر بستر استراحت ننهاده ام.
آری بندگان خدا اینگونه عمل می کردند و این چنین بودند.
رحم الله معشر الماضین - که به مردی قدم نهادندی
راحت جان بندگان خدا - راحت جان خود شمردندی(391)
- زهد