فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

فاطمه زهرا اسامی شما را به من یاد داد

نقل کرد عالم متقی آقای حاج میرزا محمد عالی بستان آبادی از مرحوم حاج سید جواد خطیب - قدس سره - و آن مرحوم نیز از مرحوم حاج میرزا صادق آقا نقل کرده است که آن بزرگوار فرموده است: ما سه نفر بودیم که از زیارت عتبات عالیات می خواستیم مراجعت کنیم وسیله نقلیه فراهم نشد در سامرا چند روز توقف کردیم، یک روز در مدرسه ای با یک طلبه سنی که از خوارج بود بحث و مذاکره ای اتفاق افتاد و آن شخص در ضمن صحبت به حضرت فاطمه زهرا - سلام الله علیها - جسارت و اسائه ادب کرد، یکی از رفقا که با لباس شخصی بود ناراحت شد و از من اجازه خواست که او را بکشد، من اجازه ندادم. آن مرد دو مرتبه به آن حضرت جسارت کرد، رفیق ما از من اجازه خواست که او را بکشد، من اجازه ندادم آن مرد در مرتبه سوم که به بانوی مطهره جسارت کرده و توهین نمود این رفیق ما بدون اجازه خواستن از من از شدت ناراحتی کارد را از جیبش بیرون آورد و او را کشت و ما از ترس مجازات بسوی شط فرار کردیم که بلکه وسیله ای پیدا کرده حرکت کنیم و خود را از مهلکه نجات بدهیم، آمدیم کنار شط هر چه تلاش کردیم وسیله پیدا نکردیم و با هزار ترس و دلهره متحیر و سرگردان مانده بودیم ناگهان دیدیم یک وسیله نقلیه در روی آب به سوی ما آمد و چون نزدیک شد راننده آن بیرون آمده ما را یک یک بنام صدا کرده و گفت: فلانی فلانی هر کجا هستید بیائید سوار شوید ما اول از سوار شدن خودداری کردیم چون می ترسیدیم گیر بیفتیم تا اینکه او چندین مرتبه ما را با نام صدا کرد، عاقبت با نگرانی رفتیم سوار شدیم.
چون او حرکت کرد ما از او سؤال کردیم: شما از کجا اسامی ما را می دانستی و برای چه ما را در میان جمعیت مخاطب قرار دادی گفت: من ساعتی پیش خوابیده بودم، در عالم خواب حضرت فاطمه زهرا - سلام الله علیها - را دیدم که به من فرمود: زود حرکت کن به سوی سامرا کنار شط چند نفر با این نامها از دوستان ما آنجا منتظرند، آنها را سوار کرده به مقصد برسان من بیدار شدم و بخواب اعتنا نکرده دوباره خوابیدم و باز حضرت را دیدم که همین مأموریت را به من داد و من باز اعتنا نکردم. در مرتبه سوم حضرت به من با شدت عتاب و خطاب کرده فرمود: هر چه زودتر حرکت کرده برو آنها را به مقصد برسان و اسامی شما را آن حضرت به من یاد داد.
- فاطمه(س)

فاطمه زهرا اسامی شما را به من یاد داد

نقل کرد عالم متقی آقای حاج میرزا محمد عالی بستان آبادی از مرحوم حاج سید جواد خطیب - قدس سره - و آن مرحوم نیز از مرحوم حاج میرزا صادق آقا نقل کرده است که آن بزرگوار فرموده است: ما سه نفر بودیم که از زیارت عتبات عالیات می خواستیم مراجعت کنیم وسیله نقلیه فراهم نشد در سامرا چند روز توقف کردیم، یک روز در مدرسه ای با یک طلبه سنی که از خوارج بود بحث و مذاکره ای اتفاق افتاد و آن شخص در ضمن صحبت به حضرت فاطمه زهرا - سلام الله علیها - جسارت و اسائه ادب کرد، یکی از رفقا که با لباس شخصی بود ناراحت شد و از من اجازه خواست که او را بکشد، من اجازه ندادم. آن مرد دو مرتبه به آن حضرت جسارت کرد، رفیق ما از من اجازه خواست که او را بکشد، من اجازه ندادم آن مرد در مرتبه سوم که به بانوی مطهره جسارت کرده و توهین نمود این رفیق ما بدون اجازه خواستن از من از شدت ناراحتی کارد را از جیبش بیرون آورد و او را کشت و ما از ترس مجازات بسوی شط فرار کردیم که بلکه وسیله ای پیدا کرده حرکت کنیم و خود را از مهلکه نجات بدهیم، آمدیم کنار شط هر چه تلاش کردیم وسیله پیدا نکردیم و با هزار ترس و دلهره متحیر و سرگردان مانده بودیم ناگهان دیدیم یک وسیله نقلیه در روی آب به سوی ما آمد و چون نزدیک شد راننده آن بیرون آمده ما را یک یک بنام صدا کرده و گفت: فلانی فلانی هر کجا هستید بیائید سوار شوید ما اول از سوار شدن خودداری کردیم چون می ترسیدیم گیر بیفتیم تا اینکه او چندین مرتبه ما را با نام صدا کرد، عاقبت با نگرانی رفتیم سوار شدیم.
چون او حرکت کرد ما از او سؤال کردیم: شما از کجا اسامی ما را می دانستی و برای چه ما را در میان جمعیت مخاطب قرار دادی گفت: من ساعتی پیش خوابیده بودم، در عالم خواب حضرت فاطمه زهرا - سلام الله علیها - را دیدم که به من فرمود: زود حرکت کن به سوی سامرا کنار شط چند نفر با این نامها از دوستان ما آنجا منتظرند، آنها را سوار کرده به مقصد برسان من بیدار شدم و بخواب اعتنا نکرده دوباره خوابیدم و باز حضرت را دیدم که همین مأموریت را به من داد و من باز اعتنا نکردم. در مرتبه سوم حضرت به من با شدت عتاب و خطاب کرده فرمود: هر چه زودتر حرکت کرده برو آنها را به مقصد برسان و اسامی شما را آن حضرت به من یاد داد.
- رؤیا

فاطمه زهرا اسامی شما را به من یاد داد

نقل کرد عالم متقی آقای حاج میرزا محمد عالی بستان آبادی از مرحوم حاج سید جواد خطیب - قدس سره - و آن مرحوم نیز از مرحوم حاج میرزا صادق آقا نقل کرده است که آن بزرگوار فرموده است: ما سه نفر بودیم که از زیارت عتبات عالیات می خواستیم مراجعت کنیم وسیله نقلیه فراهم نشد در سامرا چند روز توقف کردیم، یک روز در مدرسه ای با یک طلبه سنی که از خوارج بود بحث و مذاکره ای اتفاق افتاد و آن شخص در ضمن صحبت به حضرت فاطمه زهرا - سلام الله علیها - جسارت و اسائه ادب کرد، یکی از رفقا که با لباس شخصی بود ناراحت شد و از من اجازه خواست که او را بکشد، من اجازه ندادم. آن مرد دو مرتبه به آن حضرت جسارت کرد، رفیق ما از من اجازه خواست که او را بکشد، من اجازه ندادم آن مرد در مرتبه سوم که به بانوی مطهره جسارت کرده و توهین نمود این رفیق ما بدون اجازه خواستن از من از شدت ناراحتی کارد را از جیبش بیرون آورد و او را کشت و ما از ترس مجازات بسوی شط فرار کردیم که بلکه وسیله ای پیدا کرده حرکت کنیم و خود را از مهلکه نجات بدهیم، آمدیم کنار شط هر چه تلاش کردیم وسیله پیدا نکردیم و با هزار ترس و دلهره متحیر و سرگردان مانده بودیم ناگهان دیدیم یک وسیله نقلیه در روی آب به سوی ما آمد و چون نزدیک شد راننده آن بیرون آمده ما را یک یک بنام صدا کرده و گفت: فلانی فلانی هر کجا هستید بیائید سوار شوید ما اول از سوار شدن خودداری کردیم چون می ترسیدیم گیر بیفتیم تا اینکه او چندین مرتبه ما را با نام صدا کرد، عاقبت با نگرانی رفتیم سوار شدیم.
چون او حرکت کرد ما از او سؤال کردیم: شما از کجا اسامی ما را می دانستی و برای چه ما را در میان جمعیت مخاطب قرار دادی گفت: من ساعتی پیش خوابیده بودم، در عالم خواب حضرت فاطمه زهرا - سلام الله علیها - را دیدم که به من فرمود: زود حرکت کن به سوی سامرا کنار شط چند نفر با این نامها از دوستان ما آنجا منتظرند، آنها را سوار کرده به مقصد برسان من بیدار شدم و بخواب اعتنا نکرده دوباره خوابیدم و باز حضرت را دیدم که همین مأموریت را به من داد و من باز اعتنا نکردم. در مرتبه سوم حضرت به من با شدت عتاب و خطاب کرده فرمود: هر چه زودتر حرکت کرده برو آنها را به مقصد برسان و اسامی شما را آن حضرت به من یاد داد.
- شیخ عباس قمی