فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

نوری که از مسواک ظاهر می شد

محمد بن مسعود گفت: حدیث کرد مرا احمد بن محمد از علی بن مهزیار که نقل کرد در سنه 224 هنگام مراجعت از کوفه رسیدیم به یک بیابان بی آب و علف، در آخر شب من از همراهان دور شده و به کناری رفتم که وضو بگیرم چون شروع کردم به مسواک زدن دیدم از پائین مسواکم آتشی شعله ور شد و روشنائی داشت مانند نور خورشید، من از آن وحشت نکردم ولی در تعجب بودم. دستم را به آن مالیدم هیچگونه حرارتی احساس نکردم وقتی این را دیدم این آیه مبارکه بخاطرم رسید، شروع کردم به خواندن: الذی جعل لکم من الشجر الاخضر نارا فاذا انتم منه توقدون و من در حال تفکر بودم و شعله آتش همچنان ادامه داشت، پس من به سوی قافله برگشتم آسمان ابری بود، غلامان من در طلب و تهیه آتش بودند، در قافله یک نفر از اهل بصره بود وقتی من برگشتم غلامان گفتند: ابوالحسن آمد و همراه خود آتش آورد و مرد بصری نیز این سخن را گفت. چون پیش آنها رسیدم مرد بصری مسواک را دست زد هیچگونه حرارتی احساس نکرد همچنین غلامان چیزی از آثار آتش نفهمیدند تا اینکه خاموش شد. پس از مدت قلیلی دوباره روشن شد تا سه مرتبه روشن و خاموش شد. در مرتبه سوم دیگر روشن نشد و هر چه ما به آن مسواک نگاه کردیم هیچگونه از اثر آتش مانند سیاهی و سوختگی نیافتم و این قضیه 26 سال پس از فوت و شهادت حضرت جواد - علیه السلام - واقع شد.
پس من آن مسواک را در پارچه پیچیده به خدمت حضرت هادی علیه السلام آوردم و قضیه را به حضرت عرض کردم. حضرت مسواک را از من گرفت و مدتی به آن نگاه کرد و فرمود: هذا نور؛ این نور است. عرض کردم یابن رسول الله چگونه نوری است؟ فقال بمیلک الی اهل هذا البیت و بطاعتک لی ولابائی اراکه الله. فرمود: به خاطر میل و علاقه تو به این خانواده و بواسطه تو مرا و پدران مرا خداوند این نور را به تو نشان داده است.(383)
- نور

نوری که از مسواک ظاهر می شد

محمد بن مسعود گفت: حدیث کرد مرا احمد بن محمد از علی بن مهزیار که نقل کرد در سنه 224 هنگام مراجعت از کوفه رسیدیم به یک بیابان بی آب و علف، در آخر شب من از همراهان دور شده و به کناری رفتم که وضو بگیرم چون شروع کردم به مسواک زدن دیدم از پائین مسواکم آتشی شعله ور شد و روشنائی داشت مانند نور خورشید، من از آن وحشت نکردم ولی در تعجب بودم. دستم را به آن مالیدم هیچگونه حرارتی احساس نکردم وقتی این را دیدم این آیه مبارکه بخاطرم رسید، شروع کردم به خواندن: الذی جعل لکم من الشجر الاخضر نارا فاذا انتم منه توقدون و من در حال تفکر بودم و شعله آتش همچنان ادامه داشت، پس من به سوی قافله برگشتم آسمان ابری بود، غلامان من در طلب و تهیه آتش بودند، در قافله یک نفر از اهل بصره بود وقتی من برگشتم غلامان گفتند: ابوالحسن آمد و همراه خود آتش آورد و مرد بصری نیز این سخن را گفت. چون پیش آنها رسیدم مرد بصری مسواک را دست زد هیچگونه حرارتی احساس نکرد همچنین غلامان چیزی از آثار آتش نفهمیدند تا اینکه خاموش شد. پس از مدت قلیلی دوباره روشن شد تا سه مرتبه روشن و خاموش شد. در مرتبه سوم دیگر روشن نشد و هر چه ما به آن مسواک نگاه کردیم هیچگونه از اثر آتش مانند سیاهی و سوختگی نیافتم و این قضیه 26 سال پس از فوت و شهادت حضرت جواد - علیه السلام - واقع شد.
پس من آن مسواک را در پارچه پیچیده به خدمت حضرت هادی علیه السلام آوردم و قضیه را به حضرت عرض کردم. حضرت مسواک را از من گرفت و مدتی به آن نگاه کرد و فرمود: هذا نور؛ این نور است. عرض کردم یابن رسول الله چگونه نوری است؟ فقال بمیلک الی اهل هذا البیت و بطاعتک لی ولابائی اراکه الله. فرمود: به خاطر میل و علاقه تو به این خانواده و بواسطه تو مرا و پدران مرا خداوند این نور را به تو نشان داده است.(384)
- علمای دینی

ارادت قطب الدین راوندی به اهلبیت

قطب الدین راوندی (ابوالحسن سعید بن هبة الله راوندی متوفی 573) فقیه و ادیب، مؤلف هشتاد جلد کتابهای نفیس در علوم مختلفه است، کتاب خرائج و جرائح از کتابهای سودمند و معتبر قطب الدین است و همین کتاب باعث شهرت وی گشته است. او در این کتاب معجزات حضرت ختمی مرتبت - صلی الله علیه و آله و سلم - و ائمه طاهرین - علیهم السلام - را از جنبه نقلی مورد بحث قرار داده و روایات مستدل بسیار در آن زمینه بیان نموده است که در نوع خود از کتب صحیح و معتبر و کم نظیر است او می گوید: از این جهت نام این کتاب را خرائج گذاردم که مشتمل بر معجزاتی است که از رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - و دوازده امام بعد از او صادر گردیده است و دلیل بر صحت مدعای آنها است.
اشعار قطب به زبان عربی و اغلب قصائد و مراثی اهلبیت عصمت و طهارت - علیهم السلام - است. برای سنجش ذوق شعری و قریحه شاعری او چند شعر زیر که از لحاظ لفظ و معنی فصیح و بلیغ و دلربا است با ترجمه آن از نظر خوانندگان می گذرانیم.
بنو الزهراء آباء الیتامی - اذا ما خوطبوا قالوا سلاما
هم حجج الاله علی البرایا - فمن ناواهم یلق الا ثاما
فکان نهارهم ابدا صیاما - و لیلهم کما تدری قیاما
الم یجعل رسول الله یوم ال - غدیر علیا الاعلی اماما
الم یک حیدر قرما هماما - الم یک حیدر خیر مقاما؟
یعنی امامانی که از فرزندان زهراء - علیهاالسلام - می باشند پدر یتیمان و درماندگان هستند آنها چون با بدگویان روبرو شوند خوشروئی نشان می دهند. آنان حجت های پروردگار بر مردم روی زمین و هر کس با آنان دشمنی کند مجرم و گناهکار است آنها روزها را روزه دار و شبها را به عبادت خدا مشغولند. آیا پیغمبر - صلی الله علیه و آله و سلم - در روز غدیر علی - علیه السلام - را به پیشوائی مردم منصوب نداشت؟ آیا امیرالمؤمنین - علیه السلام - سروری بزرگوار نیست؟ و آیا او در نزد خدا و رسول دارای بهترین مقامها نبود؟(385)
قطب الدین راوندی سرانجام در روز 13 یا 14 شوال 573 هجری به جهان باقی شتافت، هم اکنون آرامگاهش در صحن بزرگ حضرت معصومه - علیهاالسلام - در شهر مقدس قم مشهور و مزار علما و دانشمندان و زوار و عامه مردم است. تغمده الله بغفرانه و رضوانه.
- ولایت