فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

افتخار نوکری امام حسین علیه السلام

من غلام پیر و گمنام و پریشان حسینم - من نمک پرورده و مرهون احسان حسینم
شغل مداحی او را کرده ام بر خود فریضه - مورد الطاف و احسان فراوان حسینم
مهر او آمیخته چون شیر مادر در وجودم - پا پیاده سر نهاده در بیابان حسینم
نیمه نانی تا مرا در سفره باشد شکر گویم - نیمه جانی تا بود باقی ثناخوان حسینم
بانک هل من ناصرش را میرسانم بر خلایق - ناشر پیغام و پابندی پیمان حسینم چون نبودم کربلا تا در رکابش جان سپارم - تا نفس باشد مرا مداح یاران حسینم
گر نکردم خدمت شایسته ای پس شرمسارم - شیعه کامل نباشم از محبان حسینم
میکنم یاد از مصیبتهای گوناگون او را - میستانم گریه و هم خویش گریان حسینم
دوستانش را کنم آگاه از اهداف پاکش - پر شکسته بلبلی در باغ و بستان حسینم
آرزوی پای بوسیش بسر می پرورانم - کی شود یارب کنی یکروز مهمان حسینم
ذره ای بی قدرم و در آرزوی آفتابم - تشنه ام در جستجوی آب حیوان حسینم
مستمندم رو به درگاه کریمی می گذارم - دردمندم عاجزم محتاج درمان حسینم
عاجزم از شکر این نعمت که گردیده نصیبم - هم حسینی هستم و هم بر سر خوان حسینم
از مؤلف
- علامه امینی

مراتب ارادت علامه امینی به اهلبیت و پاداش حضرت امیر به او

آیت الله چایچی آذربایجانی فرموده است: یک وقتی پسر مرحوم علامه امینی به تبریز تشریف آوردند و پنج روز در منزل ما بودند در آن مدت مطلب جالبی برایم نقل کردند و گفتند: وقتی پدرم را دفن کردیم، مرحوم بحرالعلوم آمد به من تسلیت گفت و معانقه کرد. سپس گفت: من در این فکر بودم که ببینم مولا امیرالمؤمنین - علیه السلام - چه مرحمتی در مقابل زحمات علامه امینی می دهند. در خواب دیدم: حوضی است آقا امیرالمؤمنین بر لب آن ایستاده اند، افراد می آیند و مولا از آن آب به آنها می دهد.
گفتند: این حوض کوثر است در این حال آقای امینی را دیدم که از دور می آید، با خود گفتم: حال ببینم مولی با ایشان چه می کند، وقتی علامه امینی به نزدیک حوض رسید، حضرت امیر - علیه السلام - ظرف را گذاشتند، آستینها را بالا زدند و دستشان را پر از آب کردند و با دو دست خود به علامه آب خورانیدند و خطاب به علامه امینی فرمودند: بیض الله وجهک کما بیضت وجهی خداوند روسفیدت کند چنانچه تو مرا روسفید کردی.
آری علامه امینی نسبت به حضرات معصومین بسیار ادب داشت وقتی وارد حرم مطهر حضرت امیرالمؤمنین - علیه السلام - می شد از پائین پا به بالای سر نمی رفت، روبروی حضرت می ایستاد و گریه شدیدی می کرد.
خود ایشان به من فرمودند: از آن وقتی که در نجف هستم از طرف بالای سر حرم نرفته ام. از پائین پا وارد می شدند و از آن طرف بیرون می رفتند.(380)
- رؤیا

مراتب ارادت علامه امینی به اهلبیت و پاداش حضرت امیر به او

آیت الله چایچی آذربایجانی فرموده است: یک وقتی پسر مرحوم علامه امینی به تبریز تشریف آوردند و پنج روز در منزل ما بودند در آن مدت مطلب جالبی برایم نقل کردند و گفتند: وقتی پدرم را دفن کردیم، مرحوم بحرالعلوم آمد به من تسلیت گفت و معانقه کرد. سپس گفت: من در این فکر بودم که ببینم مولا امیرالمؤمنین - علیه السلام - چه مرحمتی در مقابل زحمات علامه امینی می دهند. در خواب دیدم: حوضی است آقا امیرالمؤمنین بر لب آن ایستاده اند، افراد می آیند و مولا از آن آب به آنها می دهد.
گفتند: این حوض کوثر است در این حال آقای امینی را دیدم که از دور می آید، با خود گفتم: حال ببینم مولی با ایشان چه می کند، وقتی علامه امینی به نزدیک حوض رسید، حضرت امیر - علیه السلام - ظرف را گذاشتند، آستینها را بالا زدند و دستشان را پر از آب کردند و با دو دست خود به علامه آب خورانیدند و خطاب به علامه امینی فرمودند: بیض الله وجهک کما بیضت وجهی خداوند روسفیدت کند چنانچه تو مرا روسفید کردی.
آری علامه امینی نسبت به حضرات معصومین بسیار ادب داشت وقتی وارد حرم مطهر حضرت امیرالمؤمنین - علیه السلام - می شد از پائین پا به بالای سر نمی رفت، روبروی حضرت می ایستاد و گریه شدیدی می کرد.
خود ایشان به من فرمودند: از آن وقتی که در نجف هستم از طرف بالای سر حرم نرفته ام. از پائین پا وارد می شدند و از آن طرف بیرون می رفتند.(381)
- ارادت