فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

هزار و پانصد تومان خرج برای نجات یک گربه

همسایه دانشمند و محترمشان نقل می کرد: یک روز صبح به دنبال ما فرستاد، با آنکه برای کار شخصی به کسی مراجعه نمی کرد. رفتیم دیدیم که بسیار ناراحت است و نمی توانست مطالعه کند. بعد معلوم شد که گربه ای در چاه حیاط خلوت خانه افتاده است و با آنکه مرتب برای آن حیوان غذا و گوشت می ریخت ولی بسیار ناراحت بود که چرا ما باید غفلت کنیم و سر چاه را باز بگذاریم و حیوانک در آن بیفتد و...
سپس دستور داد که مقنی بیاورند و در چاه را بکنند و گربه را بیرون بیاورند. طبق نقل فرزندش، این کار حدود هزار و پانصد تومان برایش خرج برداشت، ولی خوشحال بود... از این نمونه بسیار دارد.(319)
یکی از بزرگان حوزه نقل می کرد: یکی از تجار خیر در رابطه با تهیه مسکن برای علامه مبلغ دویست هزار تومان توسط من فرستاده بردم، فرمود: آدم خوبی است، خدا جزای خیرش دهد ولی فعلاً مبلغی ارث پدری به من رسیده و از سهم امام مصرف نمی کنم، پول را برگرداندم ولی طرف گفت: بگو هدیه است، نه سهم امام برگشتم دوباره فرمودند: فعلاً نیازی ندارم. بار سوم صاحب پول گفت: بگو خدمت شما باشد به هر که می خواهی بده و به هر جا صلاح می دانی صرف کن. چون به علامه عرض کردم فرمود: من نمی توانم خودت می دانی و پول را برگرداند.(320)
یکی از فرزندانش می گفت: از خدا می خواستیم چیزی از ما قبول کند گاهی بسته اسکناس را خدمت او می گذاشتم، با اصرار حتی پنج ریال هم برنمی داشت، مناعت طبع عجیبی داشت.
من از طفولیت تا آخر عمرشان که خدمتشان بودم هیچ وقت یاد ندارم که در ماه رمضان ایشان یک شب بخوابند زندگی داخلیشان واقعاً سراسر آموزنده بود، ایشان تیراندازی، شناوری، اسب سواری را خوب می دانستند، اهل پیاده روی و کوهنورد ماهری بود، و در باغبانی و زراعت و معماری مهارت داشت.
مرا هر روز به بیابان برده و تیراندازی یادم می داد و به من توصیه می کرد که شکار کردن را یاد بگیر ولی هرگز شکار نکن که شکار و کشتن یک جاندار گناه است مگر در صورت ضرورت...
سپس فرمود: من از تو راضی نخواهم شد اگر یک جانداری را بکشی.(321)
- علامه طباطبایی

اشعار علامه طباطبائی

اشعاری از این ستاره ادب ایران بجای مانده که در بعضی مجلات نمونه هائی از آن به چاپ رسیده و این نمونه ای است از ذوق لطیف علامه طباطبائی رحمة الله علیه:
همی گویم و گفته ام بارها - بود کیش من مهر دلدارها
پرستش به مستی است در کیش مهر - برونند زین جرگه هشیارها
به شادی و آسایش و خواب و خور - ندارند کاری دل افکارها
بجز اشک چشم و بجز داغ دل - نباشد به دست گرفتارها
کشیدند در کوی دلدادگان - میان دل و کام دیوارها
چه فرهادها مرده در کوهها - چه حلاجها رفته بر دارها
چه دارد جهان جز دل و مهر یار - مگر توده هائی ز پندارها
ولی رادمردان و وارستگان - نیازند هرگز به مردارها(322)
- شعر

اشعار علامه طباطبائی

اشعاری از این ستاره ادب ایران بجای مانده که در بعضی مجلات نمونه هائی از آن به چاپ رسیده و این نمونه ای است از ذوق لطیف علامه طباطبائی رحمة الله علیه:
همی گویم و گفته ام بارها - بود کیش من مهر دلدارها
پرستش به مستی است در کیش مهر - برونند زین جرگه هشیارها
به شادی و آسایش و خواب و خور - ندارند کاری دل افکارها
بجز اشک چشم و بجز داغ دل - نباشد به دست گرفتارها
کشیدند در کوی دلدادگان - میان دل و کام دیوارها
چه فرهادها مرده در کوهها - چه حلاجها رفته بر دارها
چه دارد جهان جز دل و مهر یار - مگر توده هائی ز پندارها
ولی رادمردان و وارستگان - نیازند هرگز به مردارها(323)
- علامه طباطبایی