فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

مرتبه رأفت و عطوفت علامه طباطبائی

خانم علامه طباطبائی نقل کرده بودند: ما در منزل حق نداریم برای از بین بردن مورچه یا سوسک یا... سمپاشی کنیم، چون علامه معتقدند که اینها جان دارند و ما حق نداریم آنها را بی جان کنیم، باید بکوشیم منزل را نظافت کنیم تا اینها پیدا نشوند.
جناب آقای محفوظی فرموده اند: یکی از شاگردان علامه که قصد مسافرت به شهر خود جهت انجام وظیفه داشت به محضر استاد علامه آمد و تقاضای نصیحت کرد، استاد سر بزیر افکند و پس از چند لحظه سربلند کرده و فرمود الم یعلم بان الله یری، آیا نمی دانست که خداوند او را می بیند، و دیگر چیزی اضافه نکرد.
استاد معظم حسن زاده آملی در نکته 777 از کتاب هزار و یک نکته می نویسد رساله ای در امامت نوشتم چون به پایان رسید آن را به حضور شریف استاد علامه طباطبائی ارائه دادم مدتی در نزد او بود و لطف فرمودند و یک دوره تمام آن را مطالعه نمودند.
در یک جای آن رساله دعای شخصی درباره خودم کرده بودم که: بار خدایا مرا به فهم خطاب محمدی - صلی الله علیه و آله - اعتلا ده.
در هنگام رد رساله به اینجانب فرمود: آقا تا من خودم را شناختم دعای شخصی در حق خودم نکردم بلکه دعایم عام است. (این تأدیب اخلاقی که حاکی از روحیه ایثار در ایشان بود بسیار در من اثر کرد).(314)
علی - علیه السلام - فرمود: ثمرة العلم اخلاص العمل
- علامه طباطبایی

هزار و پانصد تومان خرج برای نجات یک گربه

همسایه دانشمند و محترمشان نقل می کرد: یک روز صبح به دنبال ما فرستاد، با آنکه برای کار شخصی به کسی مراجعه نمی کرد. رفتیم دیدیم که بسیار ناراحت است و نمی توانست مطالعه کند. بعد معلوم شد که گربه ای در چاه حیاط خلوت خانه افتاده است و با آنکه مرتب برای آن حیوان غذا و گوشت می ریخت ولی بسیار ناراحت بود که چرا ما باید غفلت کنیم و سر چاه را باز بگذاریم و حیوانک در آن بیفتد و...
سپس دستور داد که مقنی بیاورند و در چاه را بکنند و گربه را بیرون بیاورند. طبق نقل فرزندش، این کار حدود هزار و پانصد تومان برایش خرج برداشت، ولی خوشحال بود... از این نمونه بسیار دارد.(315)
یکی از بزرگان حوزه نقل می کرد: یکی از تجار خیر در رابطه با تهیه مسکن برای علامه مبلغ دویست هزار تومان توسط من فرستاده بردم، فرمود: آدم خوبی است، خدا جزای خیرش دهد ولی فعلاً مبلغی ارث پدری به من رسیده و از سهم امام مصرف نمی کنم، پول را برگرداندم ولی طرف گفت: بگو هدیه است، نه سهم امام برگشتم دوباره فرمودند: فعلاً نیازی ندارم. بار سوم صاحب پول گفت: بگو خدمت شما باشد به هر که می خواهی بده و به هر جا صلاح می دانی صرف کن. چون به علامه عرض کردم فرمود: من نمی توانم خودت می دانی و پول را برگرداند.(316)
یکی از فرزندانش می گفت: از خدا می خواستیم چیزی از ما قبول کند گاهی بسته اسکناس را خدمت او می گذاشتم، با اصرار حتی پنج ریال هم برنمی داشت، مناعت طبع عجیبی داشت.
من از طفولیت تا آخر عمرشان که خدمتشان بودم هیچ وقت یاد ندارم که در ماه رمضان ایشان یک شب بخوابند زندگی داخلیشان واقعاً سراسر آموزنده بود، ایشان تیراندازی، شناوری، اسب سواری را خوب می دانستند، اهل پیاده روی و کوهنورد ماهری بود، و در باغبانی و زراعت و معماری مهارت داشت.
مرا هر روز به بیابان برده و تیراندازی یادم می داد و به من توصیه می کرد که شکار کردن را یاد بگیر ولی هرگز شکار نکن که شکار و کشتن یک جاندار گناه است مگر در صورت ضرورت...
سپس فرمود: من از تو راضی نخواهم شد اگر یک جانداری را بکشی.
- زهد

هزار و پانصد تومان خرج برای نجات یک گربه

همسایه دانشمند و محترمشان نقل می کرد: یک روز صبح به دنبال ما فرستاد، با آنکه برای کار شخصی به کسی مراجعه نمی کرد. رفتیم دیدیم که بسیار ناراحت است و نمی توانست مطالعه کند. بعد معلوم شد که گربه ای در چاه حیاط خلوت خانه افتاده است و با آنکه مرتب برای آن حیوان غذا و گوشت می ریخت ولی بسیار ناراحت بود که چرا ما باید غفلت کنیم و سر چاه را باز بگذاریم و حیوانک در آن بیفتد و...
سپس دستور داد که مقنی بیاورند و در چاه را بکنند و گربه را بیرون بیاورند. طبق نقل فرزندش، این کار حدود هزار و پانصد تومان برایش خرج برداشت، ولی خوشحال بود... از این نمونه بسیار دارد.(317)
یکی از بزرگان حوزه نقل می کرد: یکی از تجار خیر در رابطه با تهیه مسکن برای علامه مبلغ دویست هزار تومان توسط من فرستاده بردم، فرمود: آدم خوبی است، خدا جزای خیرش دهد ولی فعلاً مبلغی ارث پدری به من رسیده و از سهم امام مصرف نمی کنم، پول را برگرداندم ولی طرف گفت: بگو هدیه است، نه سهم امام برگشتم دوباره فرمودند: فعلاً نیازی ندارم. بار سوم صاحب پول گفت: بگو خدمت شما باشد به هر که می خواهی بده و به هر جا صلاح می دانی صرف کن. چون به علامه عرض کردم فرمود: من نمی توانم خودت می دانی و پول را برگرداند.(318)
یکی از فرزندانش می گفت: از خدا می خواستیم چیزی از ما قبول کند گاهی بسته اسکناس را خدمت او می گذاشتم، با اصرار حتی پنج ریال هم برنمی داشت، مناعت طبع عجیبی داشت.
من از طفولیت تا آخر عمرشان که خدمتشان بودم هیچ وقت یاد ندارم که در ماه رمضان ایشان یک شب بخوابند زندگی داخلیشان واقعاً سراسر آموزنده بود، ایشان تیراندازی، شناوری، اسب سواری را خوب می دانستند، اهل پیاده روی و کوهنورد ماهری بود، و در باغبانی و زراعت و معماری مهارت داشت.
مرا هر روز به بیابان برده و تیراندازی یادم می داد و به من توصیه می کرد که شکار کردن را یاد بگیر ولی هرگز شکار نکن که شکار و کشتن یک جاندار گناه است مگر در صورت ضرورت...
سپس فرمود: من از تو راضی نخواهم شد اگر یک جانداری را بکشی.
- مناعت طبع