فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

شیخ هادی به عیادت و خدمت بیمار وبازده رفت

یکی از حاضرین مجلس مرحوم شیخ هادی نجم آبادی گفت: مردی کابلی مانند دیگران به مجلس شیخ حاضر می شد، هنگامی که مریض شد به شیخ پیغام داد: من مرض وبا گرفته ام و چون کسی را ندارم برای رضای خدا به بالینم بیائید شیخ بسا سالها بود که جائی نرفته بود، آهنگ عیادت بیمار غریب نمود و به من گفت: تو هم بیا، به همراه شیخ به عیادت بیمار وبازده رفتیم، دیدیم بیمار از شدت استفراغ و اسهال چندان توانائی ندارد در آن چند دقیقه بیمار دو بار به پای خود توالت رفت، بار سوم دیگر یارای رفتن نداشت شیخ گفت: علی محمد خان این مرد غریب است و قادر به حرکت نیست وی را سرپا بگیر که پیش خدا بی مزد نیست، او را سرپا گرفتم ولی از شدت عفونت حالم بهم خورد سپس وی را شسته و خوابانیدم پس از چندی باز هم آن مرد غریب را اسهال گرفت این بار خود شیخ برخاست و او را بغل کرد و به توالت برد من هر چه اصرار کردم که من جوانم شما پیرید این کار را به من واگذارید، گفت: برایت زحمت است و تا زمانی که کابلی جا و مکانی نداشت خود شیخ پرستارش بود، پس از جان کندن هم او را به خاک سپرد.
مرد غریب هنگام مرگ در ضمن وصیت دو سند طلب خود را که از یک بازرگان و یک مرد زردشتی داشت به شیخ سپرد و در ضمن گفت: یک برادر در هند دارم، مرد زردشتی هر چند روز یک مرتبه خدمت آقا می آمد و می گفت: آقا این پول را قبول کنید و مرا از دین خلاص نمائید، آقا می فرمود اول باید صاحبش را پیدا کنم آن وقت بگیرم و به صاحبش بدهم.
شیخ از سردار عبدالوهاب کابلی جویا شد وی گفت: در روستائی از خاک پنجاب زندگی می کند. بالاخره شیخ آن پول ها را قبول نکرد.(305)
- عیادت

شیخ هادی به عیادت و خدمت بیمار وبازده رفت

یکی از حاضرین مجلس مرحوم شیخ هادی نجم آبادی گفت: مردی کابلی مانند دیگران به مجلس شیخ حاضر می شد، هنگامی که مریض شد به شیخ پیغام داد: من مرض وبا گرفته ام و چون کسی را ندارم برای رضای خدا به بالینم بیائید شیخ بسا سالها بود که جائی نرفته بود، آهنگ عیادت بیمار غریب نمود و به من گفت: تو هم بیا، به همراه شیخ به عیادت بیمار وبازده رفتیم، دیدیم بیمار از شدت استفراغ و اسهال چندان توانائی ندارد در آن چند دقیقه بیمار دو بار به پای خود توالت رفت، بار سوم دیگر یارای رفتن نداشت شیخ گفت: علی محمد خان این مرد غریب است و قادر به حرکت نیست وی را سرپا بگیر که پیش خدا بی مزد نیست، او را سرپا گرفتم ولی از شدت عفونت حالم بهم خورد سپس وی را شسته و خوابانیدم پس از چندی باز هم آن مرد غریب را اسهال گرفت این بار خود شیخ برخاست و او را بغل کرد و به توالت برد من هر چه اصرار کردم که من جوانم شما پیرید این کار را به من واگذارید، گفت: برایت زحمت است و تا زمانی که کابلی جا و مکانی نداشت خود شیخ پرستارش بود، پس از جان کندن هم او را به خاک سپرد.
مرد غریب هنگام مرگ در ضمن وصیت دو سند طلب خود را که از یک بازرگان و یک مرد زردشتی داشت به شیخ سپرد و در ضمن گفت: یک برادر در هند دارم، مرد زردشتی هر چند روز یک مرتبه خدمت آقا می آمد و می گفت: آقا این پول را قبول کنید و مرا از دین خلاص نمائید، آقا می فرمود اول باید صاحبش را پیدا کنم آن وقت بگیرم و به صاحبش بدهم.
شیخ از سردار عبدالوهاب کابلی جویا شد وی گفت: در روستائی از خاک پنجاب زندگی می کند. بالاخره شیخ آن پول ها را قبول نکرد.(306)
- اولیاء خدا

شیخ ابوالعباس جوالیقی بوسیله شاگردش به مقام رفیع رسید

در احوال شیخ ابوالعباس جوالیقی نوشته اند که: وی در آغاز مردی جوال باف بود. روزی وقت عصر با شاگرد خود حساب جوالها را می کرد و یکی از آنها در آن میان ناپدید شد، شیخ چون به نماز مشغول شد، ناگهان به خاطرش آمد که آن جوال را به چه کسی داده است، پس از اتمام نماز شاگرد خود را از وضع جوال گم شده آگاه کرد، شاگرد گفت: ای استاد تو نماز می گزاردی یا پی جوال می گشتی؟ استاد از سخن شاگرد خود، به خود آمد و دست از دنیا کشید و به تهذیب خویش همت گماشت تا آنکه آخرالامر در زمره اولیاء الله درآمد و به آن پایه رفیع نائل گردید.(307)
در روایتی از پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - درباره کسی که در حالت نماز روی به جانب چپ و راست می گرداند فرمود: اما یخاف ان یحول الله وجهه وجه حمار.
یعنی این مرد نمی هراسد که خداوند بر اثر این عمل صورت او را چون صورت درازگوش برگرداند.(308)
- تحول