فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

ساده زیستی مرحوم نجم آبادی

مرحوم حاج شیخ هادی نجم آبادی - قدس سره - نیاکانش از روستای نجم آباد بودند. شیخ پس از تحصیل و بازگشت از نجف اشرف به نام یکی از فقهای بزرگ تهران مشهور شد و در امور شرعی و آمیزش همیشه با مردم بود. بیش از بیست خانوار نانخور شیخ بودند، غذای لذیذ و جورواجور را به مردم می داد و خود از آنها نمی خورد. روزی دو وعده غذا می خورد و آن هم نان و دوغ با آبگوشت یا آش بود. با آنکه مجتهد و صاحب نظر بود هرگز فتوا نمی داد، نشست و مجلس وی همیشه روی خاک بود و...
گویند بیمارستان وزیری تهران که موقوفه یکی از رجال است شیخ متصدی ساختمانش شده بود و همه روزه به بنا و کارگر سرکشی می کرد و نظارت در بنا داشت، آن زمان تاریخ 1311 ه - ق بود روزی ناصرالدین شاه به همراه تنی چند از وزیران و رجال دولت بی خبر به دیدار شیخ رفت و از کارگرانی که سرگرم خاک برداری بودند پرسید که آقا شیخ هادی کجاست؟
گفتند نمی دانیم آقا شیخ هادی کیست؟ دو تا شیخ همه روزه اینجا می آیند و اینک در آن خاکها دراز کشیده اند.
نزدیک که شدند شیخ را دیدند که قلندروار بر خاک دراز کشیده است، احترامات لازمه را بجا آوردند، شیخ هم به سادگی و وارستگی همانجا از سلطان و درباریانش پذیرائی طلبگی کرد از قضا در آن نزدیکیها دوره گردی انگورفروش از نداشتن مشتری چرت می زد و از بینوائی در خماری بود شیخ مقداری انگور از او خرید و به نزد مهمانان ناخوانده گذاشت، شاه که حالت وارستگی و آخوندی شیخ را دید برای خوشایند وی دستور داد از انگورها خریداری کنند و هر یک از حاضران برای خوشایند شاه از یکدیگر پیشدستی کرده و همه انگورهای طبق کش را به قیمت گزاف خریدند و شیخ از اینکه تیره بختی به نوائی رسید شاه شد.(301)
- ساده زیستی

ساده زیستی مرحوم نجم آبادی

مرحوم حاج شیخ هادی نجم آبادی - قدس سره - نیاکانش از روستای نجم آباد بودند. شیخ پس از تحصیل و بازگشت از نجف اشرف به نام یکی از فقهای بزرگ تهران مشهور شد و در امور شرعی و آمیزش همیشه با مردم بود. بیش از بیست خانوار نانخور شیخ بودند، غذای لذیذ و جورواجور را به مردم می داد و خود از آنها نمی خورد. روزی دو وعده غذا می خورد و آن هم نان و دوغ با آبگوشت یا آش بود. با آنکه مجتهد و صاحب نظر بود هرگز فتوا نمی داد، نشست و مجلس وی همیشه روی خاک بود و...
گویند بیمارستان وزیری تهران که موقوفه یکی از رجال است شیخ متصدی ساختمانش شده بود و همه روزه به بنا و کارگر سرکشی می کرد و نظارت در بنا داشت، آن زمان تاریخ 1311 ه - ق بود روزی ناصرالدین شاه به همراه تنی چند از وزیران و رجال دولت بی خبر به دیدار شیخ رفت و از کارگرانی که سرگرم خاک برداری بودند پرسید که آقا شیخ هادی کجاست؟
گفتند نمی دانیم آقا شیخ هادی کیست؟ دو تا شیخ همه روزه اینجا می آیند و اینک در آن خاکها دراز کشیده اند.
نزدیک که شدند شیخ را دیدند که قلندروار بر خاک دراز کشیده است، احترامات لازمه را بجا آوردند، شیخ هم به سادگی و وارستگی همانجا از سلطان و درباریانش پذیرائی طلبگی کرد از قضا در آن نزدیکیها دوره گردی انگورفروش از نداشتن مشتری چرت می زد و از بینوائی در خماری بود شیخ مقداری انگور از او خرید و به نزد مهمانان ناخوانده گذاشت، شاه که حالت وارستگی و آخوندی شیخ را دید برای خوشایند وی دستور داد از انگورها خریداری کنند و هر یک از حاضران برای خوشایند شاه از یکدیگر پیشدستی کرده و همه انگورهای طبق کش را به قیمت گزاف خریدند و شیخ از اینکه تیره بختی به نوائی رسید شاه شد.(302)
- نجم آبادی

آقا و طلبه و کشاورز در صحرا سر یک سفره مهمانی وزیر

گویند روزی شخصی گفت: وقتی که گماشته فلان وزیر بودم و او مهمانی داشت و شیخ هادی نجم آبادی را دعوت کرد، آقا نیامد وزیر چند خوان خوراک بر سر فراشان بردم در خانه نبود جویا شدم گفتند: در محل سبزی کاری رفته است، فراشان را با خوان پلو خدمت آقا بردیم دیدم آقا با تنی چند از فقرا از آخوند و دیگران نشسته و مأنوسند، پیام وزیر و خوان خوراک را عرضه داشتم، شیخ گفت: اکنون که زحمت کشیده اند خوب است آن کارگران کشاورز را که از بامدادان تاکنون بیل می زدند و زحمت می کشند و چیزی نخورده اند، بیاورید تا چلو و خورشت بخورند شاید سالهاست که چنین غذائی نخورده اند.
به دستور آقا کشاورزان را آوردم و شیخ هم همنشینان خویش را فرمود: شما هم برخیزید و با دهقانان غذا بخورید همه کشاورزان و طلبه ها در کنار سفره نشستند و هم غذا شدند اما خود از آن غذا نخورد و از اینکه گروهی از بینوایان گرسنه شکمی از عزا درآوردند شاد و خندان بود، در این هنگام راهگذاری که خانه اش در آن نزدیگی ها بود رسید آقا را که دید به نزد ما آمده و این منظره را تماشا کرد و از آقا خواست که هرگاه به خانه اش رود اسباب خوشوقتی و خوشبختی و سرافرازی اوست. شیخ گفت: اسباب زحمت شما است او گفت: هرگز، پیمان می دهم که هیچ تهیه ای برای شما فراهم نسازم، آقا گفت: ناهار چه داری؟ او گفت: دستور داده ام کله جوش تهیه کنند و گفته ام برای سه چهار نفر برای احتیاط غذا درست کنند آقا با سه نفر از همراهانش که از خوراک وزیر نخورده بودند به سرای او روانه شدند.(303)
- زهد