فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

نجم آبادی با قیمت یک عبا پانزده پوستین برای نیازمندان تهیه کرد

گویند: یکی از دوستان مرحوم شیخ هادی نجم آبادی از سفر بازگشت یک طاقه عبای اعلا و گرانبها برای آقا به ارمغان آورد شیخ خادمی داشت به نام مشهدی اسماعیل عبا را به او داد که در بازار به فروش برساند و با پول آن چند عدد نیم تنه پوستین بدون آستین که صورت جلیقه دارد خریداری کند، گماشته دستور را انجام داد و با پول فروش عبا پانزده عدد پوستین نیم تنه خریداری کرده آورد به نزد شیخ نهاد، شیخ یکی را به تن کرد، یکی را به مشهدی اسماعیل بخشید و سیزده عدد دیگر را به تن مستمندان پوشاند و بینوایان را هم از رنج سرما آسوده ساخت روزی آن دوست سفر کرده به نزد شیخ رفته سراغ ارمغان خود را گرفت شیخ ماجرا را نقل کرد حاضران تعجب کردند که در این عصر و زمانه وانفسا شیخ چگونه راه و روش مسلمانان صدر اسلام را بکار گرفته است.(299)
- نجم آبادی

شب چهلم و سال میرزا رضا کرمانی را مرحوم نجم آبادی برگزار کرد

در تاریخ بیداری ایرانیان جلد اول ص 155 گوید: که در 12 ربیع الثانی 1314 که چهل روز پس از قتل میرزا رضا کرمانی (قاتل ناصرالدین شاه) بود در نزدیکی خانه مرحوم حاج شیخ هادی نجم آبادی، آقای میرزا حسن کرمانی با آقا شیخ محمد علی دزفولی با بعضی از اجزاء مرحوم نجم آبادی چهلم میرزا رضا را گرفتند و طعام حاضرین این مجلس بادمجان بریان کرده و نان بود و فقط در این نقطه بود که طلب مغفرت برای میرزا رضا کردند.
و سال میرزا رضا را مرحوم شیخ هادی نجم آبادی گرفت که از امین الدوله دعوت نمود و ساعت پنج از شب گذشته بود و حاضرین آن مجلس سه نفر بودند، شخص شیخ هادی طعام آن مجلس را مهیا نمود که طبخ حضوری کرده بود و آن عبارت بود از یک چارک برنج گرده و یک سیر روغن و دو سیر شیره و سه عدد نان و پس از صرف غذا حاضرین طلب رحمت و مغفرت برای میرزا رضای کرمانی نمودند.(300)
- نجم آبادی

ساده زیستی مرحوم نجم آبادی

مرحوم حاج شیخ هادی نجم آبادی - قدس سره - نیاکانش از روستای نجم آباد بودند. شیخ پس از تحصیل و بازگشت از نجف اشرف به نام یکی از فقهای بزرگ تهران مشهور شد و در امور شرعی و آمیزش همیشه با مردم بود. بیش از بیست خانوار نانخور شیخ بودند، غذای لذیذ و جورواجور را به مردم می داد و خود از آنها نمی خورد. روزی دو وعده غذا می خورد و آن هم نان و دوغ با آبگوشت یا آش بود. با آنکه مجتهد و صاحب نظر بود هرگز فتوا نمی داد، نشست و مجلس وی همیشه روی خاک بود و...
گویند بیمارستان وزیری تهران که موقوفه یکی از رجال است شیخ متصدی ساختمانش شده بود و همه روزه به بنا و کارگر سرکشی می کرد و نظارت در بنا داشت، آن زمان تاریخ 1311 ه - ق بود روزی ناصرالدین شاه به همراه تنی چند از وزیران و رجال دولت بی خبر به دیدار شیخ رفت و از کارگرانی که سرگرم خاک برداری بودند پرسید که آقا شیخ هادی کجاست؟
گفتند نمی دانیم آقا شیخ هادی کیست؟ دو تا شیخ همه روزه اینجا می آیند و اینک در آن خاکها دراز کشیده اند.
نزدیک که شدند شیخ را دیدند که قلندروار بر خاک دراز کشیده است، احترامات لازمه را بجا آوردند، شیخ هم به سادگی و وارستگی همانجا از سلطان و درباریانش پذیرائی طلبگی کرد از قضا در آن نزدیکیها دوره گردی انگورفروش از نداشتن مشتری چرت می زد و از بینوائی در خماری بود شیخ مقداری انگور از او خرید و به نزد مهمانان ناخوانده گذاشت، شاه که حالت وارستگی و آخوندی شیخ را دید برای خوشایند وی دستور داد از انگورها خریداری کنند و هر یک از حاضران برای خوشایند شاه از یکدیگر پیشدستی کرده و همه انگورهای طبق کش را به قیمت گزاف خریدند و شیخ از اینکه تیره بختی به نوائی رسید شاه شد.(301)
- ساده زیستی