فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

مرحوم آیت الله حائری فرمود: ما مراقب داریم

از مرحوم آیت الله آخوند ملا علی همدانی اعلی الله مقامه نقل شد که فرمودند: مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری قدس سره هیچوقت از پارچه خارجی و گران قیمت استفاده نمی کرد، بعضی از آقایان به ایشان عرض کردند: اگر برای خودتان از پارچه های وطنی استفاده می کنید اقلاً برای فرزندان و آقازاده ها که جوانند و لباس خوب را دوست دارند پارچه خارجی و نسبتاً گران قیمت بخرید، مرحوم حاج شیخ اول چیزی نفرمود تا اینکه این پیشنهاد تکرار شد آن وقت فرمود: گوش بدهید داستانی را برای شما نقل کنم:
یک وقتی من به عتبات مشرف شدم و در کربلا مدت اقامتم طول کشید چند نفر از آقایان طلاب از من خواستند که درسی بگویم من درس لمعه را برای آنها شروع کردم، در کنار آن مسجدی که من درس می گفتم پاره دوزی بود که هر روز در پای درس به موقع حاضر می شد و خوب گوش می داد یک روز من وقتی او را در پای درس دیدم پیش خود فکر می کردم که این پاره دوز چرا وقت خود را ضایع می کند او که چیزی از این درس نمی فهمد برای چه در درس شرکت می کند.
فردای آنروز که برای درس آمد و من شروع کردم به گفتن درس، دیدم این پاره دوز اشکال کرد من پاسخ دادم، دوباره اشکال کرد و ایرادهای درست می گرفت و من جواب می دادم، معلوم شد که پاره دوز عادی نیست بلکه عالمی برجسته و ملا است، من از او خوشم آمد و خواهش کردم که یک روز نهار مهمان ما باشد، گفت: قبول می کنم ولی به این شرط که در این مهمانی چیزی بر غذای هر روز خود اضافه نکنید.
من نیز قبول کردم، قرار شد روز جمعه نهار تشریف بیاورند و ما معمولاً نان با پیاز می خوردیم، اتفاقاً روز جمعه فراموش کردم که ایشان تشریف می آورند، برای نهار همان نان و پیاز را داشتیم ناگاه ایشان تشریف آوردند و من خجالت کشیدم که نان و پیاز بیاورم، مقداری پول امانت پیشم بود که قرار بود به ایران آورده و به کسی رد کنم و صاحبش اجازه تصرف داده بود، از آن پول بردم و دو سیخ کباب خریده در میان سفره نهادم و هر چه تعارف کردم آن مرد دست به کباب نزد و تنها با نان و پیاز نهار خورد و گفت: مگر من با شما شرط نکردم چیزی بر نهار هر روز اضافه نکنی چرا از پول امانت بردی کباب خریدی؟ این را گفت و رفت و من تعجب کردم که این مرد از کجا فهمید که من با پول امانت کباب را خریده ام. فردا که برای درس آمدم خواستم اول به در دکان او رفته از او عذرخواهی کنم هر چه در اطراف مسجد نگاه کردم نه دکانی بود و نه پاره دوز، و هر چه پرسیدم چنین کسی در چنین دکانی اینجا بود گفتند: چنین کسی را ما نمی شناسیم و دیگر او را ندیدم، معلوم شد که ما مراقب داریم که کارها و مخارج ما را زیر نظر دارند.
- اصحاب والا مقام

در حالات و زهد و تقوای حسن بن فضال

حسن بن علی بن فضال از شاگردان حضرت امام رضا - علیه السلام - و خواص آن حضرت بود، دانشمندی پاک سرشت و ستوده خصال به شمار می رفت. و امر او در عبادت و دیانت مشهور است، مصلای او در مسجد جامع کوفه در پای ستون هفتم معروف به ستون ابراهیم - علیه السلام - که افضل مقام های مسجد است بوده.
در روایت فضل بن شاذان است که در مسجد الربیع از جماعتی شنیده که در حق حسن بن فضال با هم گفتند که ابن فضال از هر کس که دیده و شنیده ام عابدتر بوده است.
همانا بیرون می رود به صحرا و سر به سجده می گذارد، و چندان سجده او طولانی است که مرغان به روی او می نشینند به خیال اینکه جامه یا خرقه ای است، و حیوانات وحش دور او چرا می کنند و از او رم نمی کنند به جهت انسی که با او گرفته اند.
جماعت دزدان می آمدند که دست به غارت و کشتار مردم بزنند، چون او را می دیدند در اطراف پراکنده می شدند و ناپدید می گشتند.
فضل بن شاذان می گوید: من گمان می کردم که این مرد از کسانی است که در زمانهای پیشین می زیسته اند.
یک روز در موقعی که در قطیعة الربیع با پدرم رحمه الله نشسته بودم دیدم شیخی خوشرو و خوش ترکیب با لباسهای تمیز و مرتبی که در بر داشت آمد و به پدرم سلام کرد، پدرم به احترام او برخاست و به او خوش آمد گفت و از وی تجلیل کرد.
وقتی برخاست و رفت تا محمد بن ابی عمیر را ببیند من به پدرم گفتم این شیخ کی بود؟ پدرم گفت: این شخص حسن بن علی بن فضال است، من گفتم: این همان عابد فاضل است که نقل او در بین مردم است؟ پدرم گفت: آری این همان است. من گفتم: این آن نیست چون او در کوه زندگی می کند، پدرم گفت: این همان شخص است که در کوه بود و هست، عجب جوان غافلی هستی من آنچه را که از مردم شنیده ام به تو می گویم و تو باور نمی کنی؟
فضل بن شاذان می گوید: بعد از آن روز حسن بن فضال با پدرم آمد و رفت می کرد تا اینکه با وی به کوفه رفتم و از او کتاب عبدالله ابن بکیر و دیگران را در احادیث درس گرفتم، او عادت داشت کتابهایش را برمی داشت و می آمد به حجره من و آن را بر من می خواند... وفاتش در سال 221 واقع شد و او را تألیفات چندی است.(285)
- زهد

در حالات و زهد و تقوای حسن بن فضال

حسن بن علی بن فضال از شاگردان حضرت امام رضا - علیه السلام - و خواص آن حضرت بود، دانشمندی پاک سرشت و ستوده خصال به شمار می رفت. و امر او در عبادت و دیانت مشهور است، مصلای او در مسجد جامع کوفه در پای ستون هفتم معروف به ستون ابراهیم - علیه السلام - که افضل مقام های مسجد است بوده.
در روایت فضل بن شاذان است که در مسجد الربیع از جماعتی شنیده که در حق حسن بن فضال با هم گفتند که ابن فضال از هر کس که دیده و شنیده ام عابدتر بوده است.
همانا بیرون می رود به صحرا و سر به سجده می گذارد، و چندان سجده او طولانی است که مرغان به روی او می نشینند به خیال اینکه جامه یا خرقه ای است، و حیوانات وحش دور او چرا می کنند و از او رم نمی کنند به جهت انسی که با او گرفته اند.
جماعت دزدان می آمدند که دست به غارت و کشتار مردم بزنند، چون او را می دیدند در اطراف پراکنده می شدند و ناپدید می گشتند.
فضل بن شاذان می گوید: من گمان می کردم که این مرد از کسانی است که در زمانهای پیشین می زیسته اند.
یک روز در موقعی که در قطیعة الربیع با پدرم رحمه الله نشسته بودم دیدم شیخی خوشرو و خوش ترکیب با لباسهای تمیز و مرتبی که در بر داشت آمد و به پدرم سلام کرد، پدرم به احترام او برخاست و به او خوش آمد گفت و از وی تجلیل کرد.
وقتی برخاست و رفت تا محمد بن ابی عمیر را ببیند من به پدرم گفتم این شیخ کی بود؟ پدرم گفت: این شخص حسن بن علی بن فضال است، من گفتم: این همان عابد فاضل است که نقل او در بین مردم است؟ پدرم گفت: آری این همان است. من گفتم: این آن نیست چون او در کوه زندگی می کند، پدرم گفت: این همان شخص است که در کوه بود و هست، عجب جوان غافلی هستی من آنچه را که از مردم شنیده ام به تو می گویم و تو باور نمی کنی؟
فضل بن شاذان می گوید: بعد از آن روز حسن بن فضال با پدرم آمد و رفت می کرد تا اینکه با وی به کوفه رفتم و از او کتاب عبدالله ابن بکیر و دیگران را در احادیث درس گرفتم، او عادت داشت کتابهایش را برمی داشت و می آمد به حجره من و آن را بر من می خواند... وفاتش در سال 221 واقع شد و او را تألیفات چندی است.(286)
- محدث