فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

زهد و تقوای محقق میرزا حبیب الله رشتی

در مجله نور علم دوره چهارم شماره ششم نوشته شده است: حاج میرزا حبیب الله رشتی فرزند میرزا محمد علی خان فرزند اسماعیل خان فرزند جهانگیرخان عالم و محقق از بزرگان علمای امامیه و از اساتید مشهور و از فقهای یگانه و وحید عصر خود بود. به سال 1234 ق تولد یافت و پدرش یکی از اعیان و مردی صالح و عارف و از اهل باطن و دارای صفات قلبی بود و در سیمای فرزندش آینده ای
درخشان می دید، لذا توجهی خاص نسبت به او داشت و بعد از نشو و نما معلمی برای او در منزل حاضر نمود و چون به سن هیجده رسید وی را به قزوین بر و اسباب و لوازم زندگی فرزند را در قزوین تهیه نمود و از خاندان ارباب که به شرف معروف بودند دختری برای او تزویج کرد تا فارغ البال به ادامه تحصیل مشغول شود او هم با کمال شوق نزد مولی عبدالکریم ایروانی به تکمیل علوم پرداخت تا آنکه در سن بیست سالگی به اخذ اجازه این استاد مفتخر گردید، آنگاه رهسپار عراق شد و چند سال پیش از وفات صاحب جواهر به نجف اشرف و در حوزه درس او حاضر شد.
او فرمود: شیخ در سه چیز ممتاز بود: علم، سیاست و زهد. سیاست را به حاج میرزا محمد حسن شیرازی داد و علم را به من داد و زهد را با خود برد.
شیخ انصاری نیز محقق رشتی را یکی از شاگردان برجسته خود می دانست بطوری که درباره اش گفته است: من با سه تن مباحثه می کنم: میرزای شیرازی، میرزا حبیب الله رشتی و آقا حسن تهرانی.(279)
مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی درباره زهد و تقوای محقق رشتی می نویسد: او در نهایت ورع و تقوی بود، قلم از توصیف و تحدید زهد و ورع او عاجز است. از شدت ورع و احتیاط در فتوا هرگز راضی نشد که کسی از او تقلید کند و وجوه شرعیه را نیز قبول نمی کرد. مخارج زندگی روزمره اش را پدرش در زمان حیاتش می پرداخت، پس از مرگ پدر، برادرانش از او خواستند تا برای تقسیم ترکه و اموال فراوانی که پدرشان بر جای گذاشته بود به محل بیاید، محقق رشتی همین که به محل رسیده و دریافت که وراث حریص بر دنیایند و هر یک به نفع خود مقداری از املاک موروثی را تصاحب نموده و حق دیگران را تضییع می نمایند، از حق خود صرفنظر کرده و به نجف اشرف مراجعت می کند و تا هفت سال از آن ناحیه چیزی به او نمی رسد، در آن مدت آنچه که خود و اهل بیت خودشان که از اشراف آن سامان بودند - داشتند فروختند و مصرف کردند، تا این که مجبور شدند برای تأمین معاش خود قرض کنند و قرض به حدی رسید که نتوانست آب شیرین که در آن وقت در نجف اشرف خرید و فروش می شد خریداری کنند.
گفته اند: هنگامی که در شرایط سخت زندگی قرار داشتند از بعضی از بزرگان زمانشان مبلغی را قبول کردند، همین که توسعه ای در زندگیشان پیدا شد همان مقدار پولی را که قبول کرده بودند صرف فقرا نمودند.
اما درباره عبادتشان گفته اند که از آغاز تکلیف اتفاق نیفتاد که فجر طلوع کند و او در خواب باشد، نمازهای والدین خود را سه بار خواندند یک بار تقلیدی و دو بار اجتهادی.(280)
علامه تهرانی به نقل از آیت الله سید حسن صدر یکی از شاگردان برجسته محقق رشتی در تکمله امل الامل می افزاید:
محقق رشتی در امر دین احتیاط شدیدی داشتند و دائم العباده و دائم الطهاره بودند و بر آداب و سنن دینی مواظبت می کردند.
در تمام عمر حتی در سفر و در اوقات رفتن به درس مشغول عبادت بودند، بسیار نماز می خواندند و کمتر سخن می گفتند و در مرتبه والائی از زهد قرار داشتند.(281)
مرتضی مدرسی چهاردهی به نقل از استاد خود می نویسد: هنگامی که میرزای رشتی به سوی صحن امیرمؤمنان علیه السلام می رفت تا برای صدها طلبه دانشمند و فاضل درس بگوید وضو می گرفت، سوره مبارکه یس را در بین راه از حفظ می خواند تا به در قبله صحن مولا می رسید خواندن سوره را در کنار آرامگاه استاد خود، شیخ مرتضی انصاری، به پایان می رسانید و ثوابش را به روان پرفتوح استادش نثار می کرد و از روح بزرگ آن استاد استمداد می گرفت تا بهتر و روشن تر حقایق علمی را برای تشنگان معرفت ایراد نماید.(282)
او جز تدریس منظوری نداشت، ریاست نمی خواست و در خط مرجعیت تقلید نبود رساله علمیه ننوشت و قناعت پیشه نمود.(283)
او در تاریخ 14 جمادی الاخر 1312 وفات یافت و در نجف دفن شد.(284)
- شیخ عبدالکریم حائری

مرحوم آیت الله حائری فرمود: ما مراقب داریم

از مرحوم آیت الله آخوند ملا علی همدانی اعلی الله مقامه نقل شد که فرمودند: مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری قدس سره هیچوقت از پارچه خارجی و گران قیمت استفاده نمی کرد، بعضی از آقایان به ایشان عرض کردند: اگر برای خودتان از پارچه های وطنی استفاده می کنید اقلاً برای فرزندان و آقازاده ها که جوانند و لباس خوب را دوست دارند پارچه خارجی و نسبتاً گران قیمت بخرید، مرحوم حاج شیخ اول چیزی نفرمود تا اینکه این پیشنهاد تکرار شد آن وقت فرمود: گوش بدهید داستانی را برای شما نقل کنم:
یک وقتی من به عتبات مشرف شدم و در کربلا مدت اقامتم طول کشید چند نفر از آقایان طلاب از من خواستند که درسی بگویم من درس لمعه را برای آنها شروع کردم، در کنار آن مسجدی که من درس می گفتم پاره دوزی بود که هر روز در پای درس به موقع حاضر می شد و خوب گوش می داد یک روز من وقتی او را در پای درس دیدم پیش خود فکر می کردم که این پاره دوز چرا وقت خود را ضایع می کند او که چیزی از این درس نمی فهمد برای چه در درس شرکت می کند.
فردای آنروز که برای درس آمد و من شروع کردم به گفتن درس، دیدم این پاره دوز اشکال کرد من پاسخ دادم، دوباره اشکال کرد و ایرادهای درست می گرفت و من جواب می دادم، معلوم شد که پاره دوز عادی نیست بلکه عالمی برجسته و ملا است، من از او خوشم آمد و خواهش کردم که یک روز نهار مهمان ما باشد، گفت: قبول می کنم ولی به این شرط که در این مهمانی چیزی بر غذای هر روز خود اضافه نکنید.
من نیز قبول کردم، قرار شد روز جمعه نهار تشریف بیاورند و ما معمولاً نان با پیاز می خوردیم، اتفاقاً روز جمعه فراموش کردم که ایشان تشریف می آورند، برای نهار همان نان و پیاز را داشتیم ناگاه ایشان تشریف آوردند و من خجالت کشیدم که نان و پیاز بیاورم، مقداری پول امانت پیشم بود که قرار بود به ایران آورده و به کسی رد کنم و صاحبش اجازه تصرف داده بود، از آن پول بردم و دو سیخ کباب خریده در میان سفره نهادم و هر چه تعارف کردم آن مرد دست به کباب نزد و تنها با نان و پیاز نهار خورد و گفت: مگر من با شما شرط نکردم چیزی بر نهار هر روز اضافه نکنی چرا از پول امانت بردی کباب خریدی؟ این را گفت و رفت و من تعجب کردم که این مرد از کجا فهمید که من با پول امانت کباب را خریده ام. فردا که برای درس آمدم خواستم اول به در دکان او رفته از او عذرخواهی کنم هر چه در اطراف مسجد نگاه کردم نه دکانی بود و نه پاره دوز، و هر چه پرسیدم چنین کسی در چنین دکانی اینجا بود گفتند: چنین کسی را ما نمی شناسیم و دیگر او را ندیدم، معلوم شد که ما مراقب داریم که کارها و مخارج ما را زیر نظر دارند.
- مخارج

مرحوم آیت الله حائری فرمود: ما مراقب داریم

از مرحوم آیت الله آخوند ملا علی همدانی اعلی الله مقامه نقل شد که فرمودند: مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری قدس سره هیچوقت از پارچه خارجی و گران قیمت استفاده نمی کرد، بعضی از آقایان به ایشان عرض کردند: اگر برای خودتان از پارچه های وطنی استفاده می کنید اقلاً برای فرزندان و آقازاده ها که جوانند و لباس خوب را دوست دارند پارچه خارجی و نسبتاً گران قیمت بخرید، مرحوم حاج شیخ اول چیزی نفرمود تا اینکه این پیشنهاد تکرار شد آن وقت فرمود: گوش بدهید داستانی را برای شما نقل کنم:
یک وقتی من به عتبات مشرف شدم و در کربلا مدت اقامتم طول کشید چند نفر از آقایان طلاب از من خواستند که درسی بگویم من درس لمعه را برای آنها شروع کردم، در کنار آن مسجدی که من درس می گفتم پاره دوزی بود که هر روز در پای درس به موقع حاضر می شد و خوب گوش می داد یک روز من وقتی او را در پای درس دیدم پیش خود فکر می کردم که این پاره دوز چرا وقت خود را ضایع می کند او که چیزی از این درس نمی فهمد برای چه در درس شرکت می کند.
فردای آنروز که برای درس آمد و من شروع کردم به گفتن درس، دیدم این پاره دوز اشکال کرد من پاسخ دادم، دوباره اشکال کرد و ایرادهای درست می گرفت و من جواب می دادم، معلوم شد که پاره دوز عادی نیست بلکه عالمی برجسته و ملا است، من از او خوشم آمد و خواهش کردم که یک روز نهار مهمان ما باشد، گفت: قبول می کنم ولی به این شرط که در این مهمانی چیزی بر غذای هر روز خود اضافه نکنید.
من نیز قبول کردم، قرار شد روز جمعه نهار تشریف بیاورند و ما معمولاً نان با پیاز می خوردیم، اتفاقاً روز جمعه فراموش کردم که ایشان تشریف می آورند، برای نهار همان نان و پیاز را داشتیم ناگاه ایشان تشریف آوردند و من خجالت کشیدم که نان و پیاز بیاورم، مقداری پول امانت پیشم بود که قرار بود به ایران آورده و به کسی رد کنم و صاحبش اجازه تصرف داده بود، از آن پول بردم و دو سیخ کباب خریده در میان سفره نهادم و هر چه تعارف کردم آن مرد دست به کباب نزد و تنها با نان و پیاز نهار خورد و گفت: مگر من با شما شرط نکردم چیزی بر نهار هر روز اضافه نکنی چرا از پول امانت بردی کباب خریدی؟ این را گفت و رفت و من تعجب کردم که این مرد از کجا فهمید که من با پول امانت کباب را خریده ام. فردا که برای درس آمدم خواستم اول به در دکان او رفته از او عذرخواهی کنم هر چه در اطراف مسجد نگاه کردم نه دکانی بود و نه پاره دوز، و هر چه پرسیدم چنین کسی در چنین دکانی اینجا بود گفتند: چنین کسی را ما نمی شناسیم و دیگر او را ندیدم، معلوم شد که ما مراقب داریم که کارها و مخارج ما را زیر نظر دارند.
- ساده زیستی