فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

شیخ ابوطالب بن عبدالله و وصیت و نصیحت او به فرزندش

شیخ ابوطالب بن عبدالله بن عطاءالله الجیلانی، از احفاد شیخ زاهد گیلانی است که مرشد شیخ صفی الدین اردبیلی جد سلاطین صفویه است.
بالجمله شیخ مذکور صاحب علم و فضل و زهد و تقوا است فرزندش شیخ محمد علی متخلص به حزین در سوانح عمری خود آورده و مراتب علمی و عملی والد بزرگوارش را نوشته تا آنجا که می گوید: در هیچ حال چه در صحت و چه در بیماری او را در بستر استراحت نیافتم و هر فعلی که در شرع مکروه باشد از ایشان ندیده ام تا آنکه در سال هزار و یکصد و بیست و هفت در سن شصت و نه سالگی امراض شدت کرد و ضعف مستولی شد و در هنگام رحلت مرا طلبیده سفارش بازماندگان را نمود پس فرمود: چنانکه مرا خشنود داشتی خدا از تو خشنود باد. وصیت من به تو آن است که هر چند اوضاع دنیا بر وفق مراد نبینی و زمانه ناسازگار افتد باید به مذلت رضا ندهی و سبعیت و دنباله روی اختیار نکنی چه عمر قلیل قابل آن نیست و در اصفهان اگر ماندی زیاده توقف مکن شاید کسی از ما باقی ماند.
این سخن را فقیر درک نکردم تا بعد از چند سال که فتنه و خرابی در اصفهان پدید آمد، پس فرمود: در لیالی و ایام متبرکه که به هر چه میسر و ممکن باشد ما را فراموش نکن و بعد از ساعتی چند به عالم بقا ارتحال فرمودند. مدفن ایشان در مقابر مشهور به مزار بابارکن الدین در جنب تربت عارف ربانی مولانا دانشمند گیلانی است.(267)
- مقدس اردبیلی

داستان ازدواج پدر و مادر مقدس اردبیلی رحمهم الله

می گویند محمد پدر مقدس اردبیلی در قریه نیار زندگی می کرد، او روزی در جوانی مشغول آبیاری مزرعه خود بود. آبی که بدانجا می آمد سیبی با خود آورد، محمد آن را برگرفت و خورد ولی ساعتی بعد، از این کره پشیمان شد، زیرا خود را مالک سیب نمی دانست، مجرای آب را به طرف سربالا پیش گرفت و سرانجام به باغی رسید که درختانی از آن شاخه به خارج داده و آن سیب از آنها بوده است، نزد باغبان رفت و حلیت خواست. او گفت که: این باغ مال من و برادرم است، من سهم خود را حلال کردم ولی برادرم در نجف ساکن است و من اختیاری از جانب وی ندارم.
محمد که سخت ناراحت بود به قصد نجف عزیمت کرد تا ضمن زیارت قبور ائمه از صاحب نصف سیب نیز حلیت بخواهد.
در نجف نزد وی رفت ولی او حلال کردن آن را مشروط بر آن کرد که محمد با دختر وی وصلت کند و در تعریف دخترش گفت: که وی کر است و کور است و شل و لال است، محمد که با وسائل آن روز آن همه راه آمده و با تحمل شداید و سختی ها به نجف رسیده بود برگشتن را بدون اخذ نتیجه معقول نیافت و تن به قضا داد، عقد جاری شد و شب زفاف که محمد منتظر یک موجود کر و کور و شل و لال بود، دختر خوش جمال و صحیح و سالمی را در حجله دید و وقتی از بیماریها و نقائصی که پدرش در حق وی گفته بود، پرسید دختر مطالب پدر را چنین تعبیر کرد که: مراد وی از کری نشنیدن حرفهای نادرست، منظور از کوری ندیدن نامحرمان، مقصود از شل بودن نرفتن به جاهای ناباب و مفهوم معنوی لال بودن اجتناب از غیبت و سخن های حرام است.
مقدس حاصل این ازدواج و فرزند آن چنان پدری است که در راه ترس از خدا بخاطر نصف سیب آن همه سختی ها را تحمل کرد و مادری این چنین کر و کور و شل و لال بود.(268)
- تقوا

داستان ازدواج پدر و مادر مقدس اردبیلی رحمهم الله

می گویند محمد پدر مقدس اردبیلی در قریه نیار زندگی می کرد، او روزی در جوانی مشغول آبیاری مزرعه خود بود. آبی که بدانجا می آمد سیبی با خود آورد، محمد آن را برگرفت و خورد ولی ساعتی بعد، از این کره پشیمان شد، زیرا خود را مالک سیب نمی دانست، مجرای آب را به طرف سربالا پیش گرفت و سرانجام به باغی رسید که درختانی از آن شاخه به خارج داده و آن سیب از آنها بوده است، نزد باغبان رفت و حلیت خواست. او گفت که: این باغ مال من و برادرم است، من سهم خود را حلال کردم ولی برادرم در نجف ساکن است و من اختیاری از جانب وی ندارم.
محمد که سخت ناراحت بود به قصد نجف عزیمت کرد تا ضمن زیارت قبور ائمه از صاحب نصف سیب نیز حلیت بخواهد.
در نجف نزد وی رفت ولی او حلال کردن آن را مشروط بر آن کرد که محمد با دختر وی وصلت کند و در تعریف دخترش گفت: که وی کر است و کور است و شل و لال است، محمد که با وسائل آن روز آن همه راه آمده و با تحمل شداید و سختی ها به نجف رسیده بود برگشتن را بدون اخذ نتیجه معقول نیافت و تن به قضا داد، عقد جاری شد و شب زفاف که محمد منتظر یک موجود کر و کور و شل و لال بود، دختر خوش جمال و صحیح و سالمی را در حجله دید و وقتی از بیماریها و نقائصی که پدرش در حق وی گفته بود، پرسید دختر مطالب پدر را چنین تعبیر کرد که: مراد وی از کری نشنیدن حرفهای نادرست، منظور از کوری ندیدن نامحرمان، مقصود از شل بودن نرفتن به جاهای ناباب و مفهوم معنوی لال بودن اجتناب از غیبت و سخن های حرام است.
مقدس حاصل این ازدواج و فرزند آن چنان پدری است که در راه ترس از خدا بخاطر نصف سیب آن همه سختی ها را تحمل کرد و مادری این چنین کر و کور و شل و لال بود.(269)
- پدر و مادر