فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

شیخ انصاری به شاهزاده گفت: نگفتم اینقدر احتیاط کن

آقا شیخ محمد مهدی سبط شیخ انصاری می فرمود: در تهران روزی در مجلسی به پیرمردی از شاهزادگان قاجار برخوردم چون مرا شناخت از من تجلیل کرد و گریه نمود، ما علت گریه را از وی پرسیدیم، جواب داد حکایتی در نظرم آمد که خود شاهد و ناظر آن بودم سپس ادامه داده گفت: روزگاری در نجف اشرف مجاور بودم و از پولی که از ایران برایم فرستاده می شد گذران می نمودم اتفاقاً مدتی گذشت و از ارسال پول خبری نبود به نحوی که در کمال مضیقه و فشار قرار گرفتم و به هر کسی هم نمی خواستم اظهار مطلب کنم تا اینکه مصمم شدم قضیه را به شیخ مرتضی انصاری برسانم روزی خدمت شیخ رسیده و نشستم بودم دیدم ملا رحمت الله خادم شیخ آمد عرض کرد: فلانی است مقداری سهم آورده است.
شیخ حالش دگرگون شده فرمود: مگر من به او نگفتم که سهم امام را در شهر خودش به مصرف اهل علم و محصلین برساند. بالاخره به او اجازه دادند و با اصرار زیاد شیخ وجه را گرفت و سپس برخاست و برفت.
من چون شیخ را تنها دیدم مطلب را به او رساندم شیخ لیره ای به من داد و فرمود: با کمال احتیاط آن را صرف کن سپس از خدمتش بیرون آمدم چون به بازار رسیدم و خواستم مایحتاج خود را تهیه کنم با خود گفتم که شیخ فرمود: با احتیاط آن را خرج کنم و فعلاً از هر کس قرض بخواهم به من می دهند لذا لیره را حفظ کردم و مایحتاج خود را به بعنوان قرض تهیه نمودم باز احتیاج پیدا کردم و خواستم دست بر آن لیره بزنم، آن جمله کوتاه شیخ در نظرم جلوه گر شد و برای بار دوم نیز مبلغی قرض نمودم تا آنکه پس از مدتی از ایران پول رسید و دیون خود را ادا کردم سپس نزد شیخ رفتم و قضیه را به عرض رساندم و پول را به آن جناب دادم ولی نگرفت و فرمود: نگفتم تا این اندازه احتیاط کن و خوشحال شده دعای خیرم کرد، حال با دیدن شما آن خاطره یادم آمد و بر فقدان آن زعیم و مرجع عالیقدر شیعه گریه ام گرفت.
شیخ دستگیری فقرا را از وظائف حتمیه خود می دانست از اشخاص موثقی متواتر رسیده است که در بقعه پیر محمد واقع در محله حیدرخانه دزفول فقیری عاجز بوده و شیخ هر شب شام خود را به فقیر می داده و خود با شکم گرسنه می خوابید و یا با اندک چیزی قناعت می کرد.(262)
- کمک به دیگران

شیخ انصاری به شاهزاده گفت: نگفتم اینقدر احتیاط کن

آقا شیخ محمد مهدی سبط شیخ انصاری می فرمود: در تهران روزی در مجلسی به پیرمردی از شاهزادگان قاجار برخوردم چون مرا شناخت از من تجلیل کرد و گریه نمود، ما علت گریه را از وی پرسیدیم، جواب داد حکایتی در نظرم آمد که خود شاهد و ناظر آن بودم سپس ادامه داده گفت: روزگاری در نجف اشرف مجاور بودم و از پولی که از ایران برایم فرستاده می شد گذران می نمودم اتفاقاً مدتی گذشت و از ارسال پول خبری نبود به نحوی که در کمال مضیقه و فشار قرار گرفتم و به هر کسی هم نمی خواستم اظهار مطلب کنم تا اینکه مصمم شدم قضیه را به شیخ مرتضی انصاری برسانم روزی خدمت شیخ رسیده و نشستم بودم دیدم ملا رحمت الله خادم شیخ آمد عرض کرد: فلانی است مقداری سهم آورده است.
شیخ حالش دگرگون شده فرمود: مگر من به او نگفتم که سهم امام را در شهر خودش به مصرف اهل علم و محصلین برساند. بالاخره به او اجازه دادند و با اصرار زیاد شیخ وجه را گرفت و سپس برخاست و برفت.
من چون شیخ را تنها دیدم مطلب را به او رساندم شیخ لیره ای به من داد و فرمود: با کمال احتیاط آن را صرف کن سپس از خدمتش بیرون آمدم چون به بازار رسیدم و خواستم مایحتاج خود را تهیه کنم با خود گفتم که شیخ فرمود: با احتیاط آن را خرج کنم و فعلاً از هر کس قرض بخواهم به من می دهند لذا لیره را حفظ کردم و مایحتاج خود را به بعنوان قرض تهیه نمودم باز احتیاج پیدا کردم و خواستم دست بر آن لیره بزنم، آن جمله کوتاه شیخ در نظرم جلوه گر شد و برای بار دوم نیز مبلغی قرض نمودم تا آنکه پس از مدتی از ایران پول رسید و دیون خود را ادا کردم سپس نزد شیخ رفتم و قضیه را به عرض رساندم و پول را به آن جناب دادم ولی نگرفت و فرمود: نگفتم تا این اندازه احتیاط کن و خوشحال شده دعای خیرم کرد، حال با دیدن شما آن خاطره یادم آمد و بر فقدان آن زعیم و مرجع عالیقدر شیعه گریه ام گرفت.
شیخ دستگیری فقرا را از وظائف حتمیه خود می دانست از اشخاص موثقی متواتر رسیده است که در بقعه پیر محمد واقع در محله حیدرخانه دزفول فقیری عاجز بوده و شیخ هر شب شام خود را به فقیر می داده و خود با شکم گرسنه می خوابید و یا با اندک چیزی قناعت می کرد.(263)
- شیخ انصاری

شما به تکلیف خودتان عمل می کنید و من هم به تکلیف خودم

معروف است که شیخ انصاری را در حال احتضار هر چه رو به قبله می خوابانیدند وی از آن سوی منحرف می گشت تا جائی که مورد تعجب و شگفت حاضرین قرار گرفت، ولی شیخ متوجه قضیه گردید و فرمود: شما به تکلیف خودتان عمل می کنید و من هم در این حال (اسهال) تکلیفم انحراف از قبله است.(264)
- جان دادن