فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

من حلوای نسیه را نخوردم و تو خوردی

معروف است که روزی شیخ انصاری به محصلی که در حجره اش بود مختصر پولی داد تا نان خریداری کند. چون بازگشت شیخ دید حلوا هم گرفته و بر روی نان گذاشته به او گفت: پول حلوائی را از کجا آوردی؟ گفت: به عنوان قرض گرفتم. شیخ فقط آنچه را از نان که حلوائی در آن نبود برداشت و فرمود: یقین ندارم که برای ادای دین زنده باشم.
روزی همان طلبه که پس از چندین سال به نجف آمده بود خدمت شیخ عرضه داشت چه عملی انجام دادی که به این مقام رسیدی و خداوند تو را توفیق داد که اینکه در رأس حوزه قرار گرفته و مرجع همه شیعیان گشته ای؟
فرمود چون من جرأت نکردم حتی نان زیرا حلوا را هم بخورم ولی تو با کمال جرأت نان و حلوا را خوردی.(206)
روزی از شیخ در اثناء ریاستش مردی پرسش کرد: آیا به رفتن دزفول مایل هستید؟ شیخ فرمود: آری میل دارم به دزفول بروم و در نماز به مولی علی خان قاری اقتدا کنم.(207)
تمام دارایی شیخ در هنگام مرگ معادل با هفده تومان پول ایرانی بوده که همان مقدار هم مقروض بود، حتی آنکه بازماندگان قدرت قیام به لوازم اقامه معمولی عزا نداشتند و یکی از اشراف وقت شش شبانه روز به تمامی وظائف مجلس ختم و تعزیه داری او قیام نمود.(208)
- تحصیل

با بستر بیماری به درس مرحوم حائری شرکت کردم

حجت الاسلام و المسلمین آقا سعید اشراقی نقل کرد که آیت الله العظمی گلپایگانی فرمود: من بقدری به درس مرحوم آیت الله العظمی آقای حاج شیخ عبدالکریم حائری اعلی الله مقامه عاشق و حریص بودم که حتی یک وقتی مریض و بستری شده بودم دستور دادم در هنگام درس ایشان بسترم را بردند در مجلس و در کناری انداختند و مرا نیز در بستر بردند، و من در بستر به درس ایشان گوش می دادم و استفاده می کردم.
- جدیت

با بستر بیماری به درس مرحوم حائری شرکت کردم

حجت الاسلام و المسلمین آقا سعید اشراقی نقل کرد که آیت الله العظمی گلپایگانی فرمود: من بقدری به درس مرحوم آیت الله العظمی آقای حاج شیخ عبدالکریم حائری اعلی الله مقامه عاشق و حریص بودم که حتی یک وقتی مریض و بستری شده بودم دستور دادم در هنگام درس ایشان بسترم را بردند در مجلس و در کناری انداختند و مرا نیز در بستر بردند، و من در بستر به درس ایشان گوش می دادم و استفاده می کردم.
- اجتهاد