فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

به جهت قضا شدن نماز شب مصیبت زده شده بود

در لألی الاخبار می نویسد: چند نفر طالب علم نزد استاد حاضر شدند تا از او استفاده کنند، دیدند استاد مانند مصیبت زده ها وضع پریشانی دارد، پرسیدند: چه شده خدا صبر دهد کی مرده است عزای کیست؟ استاد فرمود: چه بگویم دیشب تا اذان صبح خوابم برده و نماز شب از من فوت شده است دیشب قافله سحرخیزان و نماز شب خوانان و استغفارکنان رفتند و من بدبخت از قافله عقب مانده ام و نماز شبم را قضا خوانده ام، این کم مصیبتی است؟.(199)
علی علیه السلام نیز فرموده است: فوت الفرصة غصة؛ از دست رفتن فرصت غصه دارد.
- شیخ انصاری

من حلوای نسیه را نخوردم و تو خوردی

معروف است که روزی شیخ انصاری به محصلی که در حجره اش بود مختصر پولی داد تا نان خریداری کند. چون بازگشت شیخ دید حلوا هم گرفته و بر روی نان گذاشته به او گفت: پول حلوائی را از کجا آوردی؟ گفت: به عنوان قرض گرفتم. شیخ فقط آنچه را از نان که حلوائی در آن نبود برداشت و فرمود: یقین ندارم که برای ادای دین زنده باشم.
روزی همان طلبه که پس از چندین سال به نجف آمده بود خدمت شیخ عرضه داشت چه عملی انجام دادی که به این مقام رسیدی و خداوند تو را توفیق داد که اینکه در رأس حوزه قرار گرفته و مرجع همه شیعیان گشته ای؟
فرمود چون من جرأت نکردم حتی نان زیرا حلوا را هم بخورم ولی تو با کمال جرأت نان و حلوا را خوردی.(200)
روزی از شیخ در اثناء ریاستش مردی پرسش کرد: آیا به رفتن دزفول مایل هستید؟ شیخ فرمود: آری میل دارم به دزفول بروم و در نماز به مولی علی خان قاری اقتدا کنم.(201)
تمام دارایی شیخ در هنگام مرگ معادل با هفده تومان پول ایرانی بوده که همان مقدار هم مقروض بود، حتی آنکه بازماندگان قدرت قیام به لوازم اقامه معمولی عزا نداشتند و یکی از اشراف وقت شش شبانه روز به تمامی وظائف مجلس ختم و تعزیه داری او قیام نمود.(202)
- قرض

من حلوای نسیه را نخوردم و تو خوردی

معروف است که روزی شیخ انصاری به محصلی که در حجره اش بود مختصر پولی داد تا نان خریداری کند. چون بازگشت شیخ دید حلوا هم گرفته و بر روی نان گذاشته به او گفت: پول حلوائی را از کجا آوردی؟ گفت: به عنوان قرض گرفتم. شیخ فقط آنچه را از نان که حلوائی در آن نبود برداشت و فرمود: یقین ندارم که برای ادای دین زنده باشم.
روزی همان طلبه که پس از چندین سال به نجف آمده بود خدمت شیخ عرضه داشت چه عملی انجام دادی که به این مقام رسیدی و خداوند تو را توفیق داد که اینکه در رأس حوزه قرار گرفته و مرجع همه شیعیان گشته ای؟
فرمود چون من جرأت نکردم حتی نان زیرا حلوا را هم بخورم ولی تو با کمال جرأت نان و حلوا را خوردی.(203)
روزی از شیخ در اثناء ریاستش مردی پرسش کرد: آیا به رفتن دزفول مایل هستید؟ شیخ فرمود: آری میل دارم به دزفول بروم و در نماز به مولی علی خان قاری اقتدا کنم.(204)
تمام دارایی شیخ در هنگام مرگ معادل با هفده تومان پول ایرانی بوده که همان مقدار هم مقروض بود، حتی آنکه بازماندگان قدرت قیام به لوازم اقامه معمولی عزا نداشتند و یکی از اشراف وقت شش شبانه روز به تمامی وظائف مجلس ختم و تعزیه داری او قیام نمود.(205)
- زهد