فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

زندگی کردن مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی در خرابه

مرحوم سید ابوالحسن در اوائل تحصیل سخت در مضیقه مالی بود بحدی که پس از اتمام هر کتابی ناچار می شد آن را بفروشد و از پول آن، کتاب بعدی را تهیه کند ولی این فقر مانع از ادامه تحصیل او نشد و هر روز به شکلی که او را رنج می داد و تعجب اینجاست که با اینکه خود به سختی زندگی می کرد دیگران را بر خود ترجیح می داد.
یکی از اساتید عالیقدر قم نقل کرد که روزی لحاف خود را برای فروش به لحافدوز سپرده بود، مردی که فوق العاده مستحق بود به او مراجعه کرده و وضع زندگی خود را تشریح کرد وی فرمود به نزد لحافدوز برو و پول لحاف را بگیر که تو محتاجتری!
در وفیات العلما آمده است که مرحوم شیخ آقا بزرگ اشرفی می فرمود: در خدمت آقا سید ابوالحسن اصفهانی بودم از کوچه ای عبور می کردیم خرابه ای بود، سید رو به من کرده و فرمود: من با اهل بیتم مدت پانزده روز در این خرابه مسکن داشتیم چون صاحبخانه ما به من گفت: من راضی نیستم شما اینجا باشید ما ناچار آنجا را خالی و اینجا منزل کردیم تا اینکه خانه ای اجاره کردیم.(181)
- طلبه

پاسخ آیت الله حجت به نامه آقای مددی

حجة الاسلام آقای شیخ حبیب اله مددی نقل کرد: در ابتدای طلبگی که تازه به قم آمده بودم شهریه نداشتم، از شدت احتیاج نامه ای به آیت الله العظمی آقای سید محمد حجت کوه کمری نوشتم بردم در منزل بدست ایشان داده در کناری نشستم و منتظر جواب شدم آقا نامه را خواند و چیزی در حاشیه نامه نوشت، سپس به من اشاره ای کرد من رفتم نامه را گرفتم و برگشتم دوباره در کناری نشسته دیدم در حاشیه نامه نوشته اند: هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن، برو توبه کن.
من اول متوجه نشدم که معنی این کلام چیست؟ بعداً متوجه شدم چون من در نامه نوشته بودم: من اول به امید خدا، دوم به امید شما به قم آمده و مشغول تحصیل شدم، ایشان تذکر داده اند که جز خدا به کسی امیدوار نباش.
آری همه چیز از خداست و طلبه باید همیشه با توکل به خدا به این کار مهم اقدام کند و به غیر خدا امیدوار نباشد. و این تذکر بسیار خوبی است.
- توکل

پاسخ آیت الله حجت به نامه آقای مددی

حجة الاسلام آقای شیخ حبیب اله مددی نقل کرد: در ابتدای طلبگی که تازه به قم آمده بودم شهریه نداشتم، از شدت احتیاج نامه ای به آیت الله العظمی آقای سید محمد حجت کوه کمری نوشتم بردم در منزل بدست ایشان داده در کناری نشستم و منتظر جواب شدم آقا نامه را خواند و چیزی در حاشیه نامه نوشت، سپس به من اشاره ای کرد من رفتم نامه را گرفتم و برگشتم دوباره در کناری نشسته دیدم در حاشیه نامه نوشته اند: هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن، برو توبه کن.
من اول متوجه نشدم که معنی این کلام چیست؟ بعداً متوجه شدم چون من در نامه نوشته بودم: من اول به امید خدا، دوم به امید شما به قم آمده و مشغول تحصیل شدم، ایشان تذکر داده اند که جز خدا به کسی امیدوار نباش.
آری همه چیز از خداست و طلبه باید همیشه با توکل به خدا به این کار مهم اقدام کند و به غیر خدا امیدوار نباشد. و این تذکر بسیار خوبی است.
- کار کردن