فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

یا رب بدعای سحر حضرت مهدی (عج)

با آن همهه حسنی و جمالی که تو داری - ترسم به نگاهی دل و دینم بربائی
هر صبح نگاهی به سوی قبله نمایم - ای قبله عالم تو از آن قبله در آئی
ای جان جهان جان به لب آمد ز فراقت - گیریم سراغت چو ندانیم کجائی
عشاق تو شب تا به سحر اشگ بریزند - تا صبح سعادت رسد و باد صبائی
عمری است به دنبال تو گردیم چرا تو - نائی به در کلبه ما با تک پائی
دردی است مرا در دل و دائم دهد آزار - جز دیدن رخسار تواش نیست دوائی
محتاج سر سفره احسان تو باشم - هر لحظه به درگاه تو آیم به گدائی
احسان تو بی حد و حساب است چه باشد - یک مرتبه هم رخ به گدایان بنمائی
از درد فراق تو مرا جان به لب آمد - کی از پس این پرده یکی چهره گشائی
با گوشه چشمی دل ما را بنوازی - تا گرد و غبار غم دل را بزدائی
یاران تو بیمار فراقند و ببخشای - با آن دم عیسائیت ای دوست شفائی
ای حجت حق دست من و دامن پاکت - یادی کن از این نوکر مسکین به دعائی
من دست ز دامان تو هرگز نکشم دور - چون شافع محشر تو به درگاه خدائی
وقتی که رسد جان به لبم چشم براهم - ای دوست که تو بر سر بالین من آئی
یا رب به دعای سحر حضرت مهدی - ما را بنما حفظ ز هر شر و بلائی
من بنده شرمنده ام و غرق گناهم - تو صاحب فضل و کرم و جود و عطائی
در هر دو جهان چشم امیدم به سوی توست - ورنه نتوانم ببرم راه به جائی
در حشر ندارم ز گناهان خودم بیم - ترسم من از آن سبحه و دستار ریائی
ما آنچه تو دادی ننمودیم تشکر - اما تو ز ما هیچ ندیدی و رضائی
ما کمتر از آنیم که حاجت به تو گوئیم - چون موقع حاجت تو در اندیشه مائی
از غصه عالم شوی آزاد حسینی - گر از تو پذیرفته شود مدح و ثنائی
آن مدح و ثنائی که ز مردان خداجوی - از بهر خدا گوئی و نیکو بسرائی
(از مؤلف)
- سید ابوالحسن اصفهانی

زندگی کردن مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی در خرابه

مرحوم سید ابوالحسن در اوائل تحصیل سخت در مضیقه مالی بود بحدی که پس از اتمام هر کتابی ناچار می شد آن را بفروشد و از پول آن، کتاب بعدی را تهیه کند ولی این فقر مانع از ادامه تحصیل او نشد و هر روز به شکلی که او را رنج می داد و تعجب اینجاست که با اینکه خود به سختی زندگی می کرد دیگران را بر خود ترجیح می داد.
یکی از اساتید عالیقدر قم نقل کرد که روزی لحاف خود را برای فروش به لحافدوز سپرده بود، مردی که فوق العاده مستحق بود به او مراجعه کرده و وضع زندگی خود را تشریح کرد وی فرمود به نزد لحافدوز برو و پول لحاف را بگیر که تو محتاجتری!
در وفیات العلما آمده است که مرحوم شیخ آقا بزرگ اشرفی می فرمود: در خدمت آقا سید ابوالحسن اصفهانی بودم از کوچه ای عبور می کردیم خرابه ای بود، سید رو به من کرده و فرمود: من با اهل بیتم مدت پانزده روز در این خرابه مسکن داشتیم چون صاحبخانه ما به من گفت: من راضی نیستم شما اینجا باشید ما ناچار آنجا را خالی و اینجا منزل کردیم تا اینکه خانه ای اجاره کردیم.(179)
- سیره علماء

زندگی کردن مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی در خرابه

مرحوم سید ابوالحسن در اوائل تحصیل سخت در مضیقه مالی بود بحدی که پس از اتمام هر کتابی ناچار می شد آن را بفروشد و از پول آن، کتاب بعدی را تهیه کند ولی این فقر مانع از ادامه تحصیل او نشد و هر روز به شکلی که او را رنج می داد و تعجب اینجاست که با اینکه خود به سختی زندگی می کرد دیگران را بر خود ترجیح می داد.
یکی از اساتید عالیقدر قم نقل کرد که روزی لحاف خود را برای فروش به لحافدوز سپرده بود، مردی که فوق العاده مستحق بود به او مراجعه کرده و وضع زندگی خود را تشریح کرد وی فرمود به نزد لحافدوز برو و پول لحاف را بگیر که تو محتاجتری!
در وفیات العلما آمده است که مرحوم شیخ آقا بزرگ اشرفی می فرمود: در خدمت آقا سید ابوالحسن اصفهانی بودم از کوچه ای عبور می کردیم خرابه ای بود، سید رو به من کرده و فرمود: من با اهل بیتم مدت پانزده روز در این خرابه مسکن داشتیم چون صاحبخانه ما به من گفت: من راضی نیستم شما اینجا باشید ما ناچار آنجا را خالی و اینجا منزل کردیم تا اینکه خانه ای اجاره کردیم.(180)
- دوران تحصیل