فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

کوشش مرحوم شیخ محمد حسین اصفهانی در درس

مدرسی چهاردهی، در مورد تقید شیخ محمد حسین اصفهانی معروف به کمپانی نسبت به حضور در درس، در کتاب تاریخ روابط ایران و عراق ص 136 می نویسد: خدا رحمت کند استاد علامه ما را که حکایت کرد: در این مدت دوازده سال، دو مرتبه به درس استاد خود نرفت یکی آنکه گمان کرد محقق خراسانی به درس نخواهد آمد، قضا را به حوزه درس آمد و درس گفت.
مرتبه دوم ناگهان باران شدیدی در نجف آمد که در شب تاریک راه عبور و مرور تقریباً بسته شده بود گمان کرد که آخوند خراسانی به درس نخواهد آمد، از قضا استاد به درس رفته بود.
مؤلف شعراء الغری درباره مرحوم اصفهانی نوشته است: هنگامی که او را دیدم آثار ناشی از مطالعه زیاد در چشمهایش نمایان بود بطوری که چشمهایش دیگر حالت طبیعی خود را نداشت.(142)
- تحصیل
استاد حسن زاده درباره مرحوم شیخ ابوالحسن شعرانی - قدس سره - می گوید: خدمت ایشان که بودم در سال دو روز تعطیلی داشتیم یکی روز عاشورا و دیگر روز شهادت حضرت امام مجتبی - علیه السلام - و بقیه روزها را درس خواندیم سپس می گوید: یکی از خاطرات خوشی که از محضر شریف ایشان دارم، این است که یک زمستان که برف خیلی سنگین آمده بود من از حجره مدرسه مروی بیرون آمدم برف را نگاه کردم مردد بودم که به کلاس درس بروم یا نروم. اگر نمی رفتم، دلیل بر تنبلی من و عدم عشق و شوق من بود به هر حال تصمیم گرفتم بروم رفتم تا در خانه ایشان در سه راه سیروس، خواستم در بزنم با آن برف سنگین که آمده بود خجالت کشیدم مدتی ایستادم که کسی بیرون بیاید، اما کسی بیرون نیامد دیدم وقت درس هم می گذرد در هر صورت در زدم آقا زاده ایشان در را باز کرد، وارد شدم سلام کردم و به محض نشستن عذرخواهی کردم گفتم: آقا در این برف مزاحم شدم، می خواستم نیایم.
گفتند: چرا؟ گفتم: در این برف نمی خواستم مزاحم شوم.
گفتند: مگر شما که از مدرسه مروی تا اینجا می آمدید، گداها در سر راهها ننشسته بودند و گدائی نمی کردند؟ گفتم: چرا، گفتند: امروز آنها بودند یا نبودند؟ گفتم: چرا بودند امروز روز کسب و کار آنهاست، گفتند: خوب آنها که تعطیل نکردند، ما چرا تعطیل کنیم؟(143)
- سیره علماء
استاد حسن زاده درباره مرحوم شیخ ابوالحسن شعرانی - قدس سره - می گوید: خدمت ایشان که بودم در سال دو روز تعطیلی داشتیم یکی روز عاشورا و دیگر روز شهادت حضرت امام مجتبی - علیه السلام - و بقیه روزها را درس خواندیم سپس می گوید: یکی از خاطرات خوشی که از محضر شریف ایشان دارم، این است که یک زمستان که برف خیلی سنگین آمده بود من از حجره مدرسه مروی بیرون آمدم برف را نگاه کردم مردد بودم که به کلاس درس بروم یا نروم. اگر نمی رفتم، دلیل بر تنبلی من و عدم عشق و شوق من بود به هر حال تصمیم گرفتم بروم رفتم تا در خانه ایشان در سه راه سیروس، خواستم در بزنم با آن برف سنگین که آمده بود خجالت کشیدم مدتی ایستادم که کسی بیرون بیاید، اما کسی بیرون نیامد دیدم وقت درس هم می گذرد در هر صورت در زدم آقا زاده ایشان در را باز کرد، وارد شدم سلام کردم و به محض نشستن عذرخواهی کردم گفتم: آقا در این برف مزاحم شدم، می خواستم نیایم.
گفتند: چرا؟ گفتم: در این برف نمی خواستم مزاحم شوم.
گفتند: مگر شما که از مدرسه مروی تا اینجا می آمدید، گداها در سر راهها ننشسته بودند و گدائی نمی کردند؟ گفتم: چرا، گفتند: امروز آنها بودند یا نبودند؟ گفتم: چرا بودند امروز روز کسب و کار آنهاست، گفتند: خوب آنها که تعطیل نکردند، ما چرا تعطیل کنیم؟(144)
- جدیت

سخن جالبی از مرحوم علامه شعرانی

استاد حسن زاده درباره مرحوم شیخ ابوالحسن شعرانی - قدس سره - می گوید: خدمت ایشان که بودم در سال دو روز تعطیلی داشتیم یکی روز عاشورا و دیگر روز شهادت حضرت امام مجتبی - علیه السلام - و بقیه روزها را درس خواندیم سپس می گوید: یکی از خاطرات خوشی که از محضر شریف ایشان دارم، این است که یک زمستان که برف خیلی سنگین آمده بود من از حجره مدرسه مروی بیرون آمدم برف را نگاه کردم مردد بودم که به کلاس درس بروم یا نروم. اگر نمی رفتم، دلیل بر تنبلی من و عدم عشق و شوق من بود به هر حال تصمیم گرفتم بروم رفتم تا در خانه ایشان در سه راه سیروس، خواستم در بزنم با آن برف سنگین که آمده بود خجالت کشیدم مدتی ایستادم که کسی بیرون بیاید، اما کسی بیرون نیامد دیدم وقت درس هم می گذرد در هر صورت در زدم آقا زاده ایشان در را باز کرد، وارد شدم سلام کردم و به محض نشستن عذرخواهی کردم گفتم: آقا در این برف مزاحم شدم، می خواستم نیایم.
گفتند: چرا؟ گفتم: در این برف نمی خواستم مزاحم شوم.
گفتند: مگر شما که از مدرسه مروی تا اینجا می آمدید، گداها در سر راهها ننشسته بودند و گدائی نمی کردند؟ گفتم: چرا، گفتند: امروز آنها بودند یا نبودند؟ گفتم: چرا بودند امروز روز کسب و کار آنهاست، گفتند: خوب آنها که تعطیل نکردند، ما چرا تعطیل کنیم؟(145)
- تدریس
علامه شعرانی تدریس را عمل به وظیفه و ادای امانت می شمردند آیت الله سید رضی شیرازی نقل می کند: پس از اتمام تدریس طبیعیات از ایشان خواستم الهیات را تدریس کنند، با کمال تواضع برای من به تنهائی الهیات و اشارات را مجدداً تدریس کردند.
روزی خدمت ایشان عرض کردم: چطور حوصله می کنید برای من به تنهائی درس بدهید؟ با کمال صفا و آرامش فرمودند: چیزهائی که ما بلد هستیم اماناتی است که از گذشتگان به ما رسیده و ما این امانات را باید به افراد برسانیم، حال که شما پیدا شده اید تا این امانات را دریافت کنید، من هم وظیفه دارم آنها را در اختیار شما قرار دهم و شما هم در اختیار دیگران قرار دهید.(146)
- سیره علماء

علم امانتی است که باید به اهلش رسانید

علامه شعرانی تدریس را عمل به وظیفه و ادای امانت می شمردند آیت الله سید رضی شیرازی نقل می کند: پس از اتمام تدریس طبیعیات از ایشان خواستم الهیات را تدریس کنند، با کمال تواضع برای من به تنهائی الهیات و اشارات را مجدداً تدریس کردند.
روزی خدمت ایشان عرض کردم: چطور حوصله می کنید برای من به تنهائی درس بدهید؟ با کمال صفا و آرامش فرمودند: چیزهائی که ما بلد هستیم اماناتی است که از گذشتگان به ما رسیده و ما این امانات را باید به افراد برسانیم، حال که شما پیدا شده اید تا این امانات را دریافت کنید، من هم وظیفه دارم آنها را در اختیار شما قرار دهم و شما هم در اختیار دیگران قرار دهید.(147)
- ابن سینا
ابوعلی سینا در شرح حال خود می گوید: در دوران جوانی که مشغول تحصیل بودم برای مطالعه در اتاقی تنها می نشستم و در را به روی خود می بستم و مشغول مطالعه می شدم و هر وقت خسته می شدم پاره نانی می خوردم و یا جرعه آبی می نوشیدم و دوباره مشغول کار می شدم، گاهی تصادف می کرد که چند شبانه روز می گذشت و من هنوز جز برای رفع ضرورت از خانه بیرون رفته بودم و مدتی می گذشت که خواب به چشمم فرو نمی رفت.
همین شخصیت بزرگ ابن سینا برای درک مطالب بعضی از نوشته های فلسفی معلم دوم فارابی گاه می شد که مطلبی را چهل بار مطالعه می کرد.
مارکنی مخترع رادیو شب هنگامی که اهل خانه خوابیده بودند تا نزدیکیهای سحر کار می کرد و گاهی از فرط خستگی به خواب می رفت ولی دوباره با نیروی اراده بر می خواست و تا صبح به کار می پرداخت.
ادیسون دانشمند و مخترع بزرگ می گوید: نبوغ یعنی یک درصد الهام گرفتن و 99 درصد عرق ریختن.
او نمی فهمید کار یعنی چه؟ او روزی 16 ساعت مرتب کار می کرد و غالباً در محل کارش روی صندلی می خوابید.
متفکر و فیلسوف بزرگ اسلامی ابن رشد اندلسی از موقعی که خود را شناخت حتی یک روز بدون مطالعه و تفکر نگذرانید.
عن ابی الحسن الموسی(ع) قال: قال ابی: لبعض ولده: ایاک و الکسل و الضجر فانهما یمنعانک من حظک من الدنیا و الاخرة. (148)
امام هفتم حضرت موسی بن جعفر - علیه السلام - می فرماید پدرم به یکی از فرزندانش می فرمود: از کسالت دور باش زیرا تنبل و ملال انسان را از بهره های دنیا و آخرت باز می دارند.(149)
- کوشش
ابوعلی سینا در شرح حال خود می گوید: در دوران جوانی که مشغول تحصیل بودم برای مطالعه در اتاقی تنها می نشستم و در را به روی خود می بستم و مشغول مطالعه می شدم و هر وقت خسته می شدم پاره نانی می خوردم و یا جرعه آبی می نوشیدم و دوباره مشغول کار می شدم، گاهی تصادف می کرد که چند شبانه روز می گذشت و من هنوز جز برای رفع ضرورت از خانه بیرون رفته بودم و مدتی می گذشت که خواب به چشمم فرو نمی رفت.
همین شخصیت بزرگ ابن سینا برای درک مطالب بعضی از نوشته های فلسفی معلم دوم فارابی گاه می شد که مطلبی را چهل بار مطالعه می کرد.
مارکنی مخترع رادیو شب هنگامی که اهل خانه خوابیده بودند تا نزدیکیهای سحر کار می کرد و گاهی از فرط خستگی به خواب می رفت ولی دوباره با نیروی اراده بر می خواست و تا صبح به کار می پرداخت.
ادیسون دانشمند و مخترع بزرگ می گوید: نبوغ یعنی یک درصد الهام گرفتن و 99 درصد عرق ریختن.
او نمی فهمید کار یعنی چه؟ او روزی 16 ساعت مرتب کار می کرد و غالباً در محل کارش روی صندلی می خوابید.
متفکر و فیلسوف بزرگ اسلامی ابن رشد اندلسی از موقعی که خود را شناخت حتی یک روز بدون مطالعه و تفکر نگذرانید.
عن ابی الحسن الموسی(ع) قال: قال ابی: لبعض ولده: ایاک و الکسل و الضجر فانهما یمنعانک من حظک من الدنیا و الاخرة. (150)
امام هفتم حضرت موسی بن جعفر - علیه السلام - می فرماید پدرم به یکی از فرزندانش می فرمود: از کسالت دور باش زیرا تنبل و ملال انسان را از بهره های دنیا و آخرت باز می دارند.(151)
- مردان بزرگ