فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

ابوجعرانه عالم بزرگ استقامت را از یک حشره یاد گرفت

ابوجعرانه که یکی از دانشمندان اسلامی است می گوید: من درس استقامت و پایداری را از یک حشره آموختم. این حشره جعرانه نام دارد. روزی در مسجد جامع دمشق و در کنار ستون صافی نشسته بودم، دیدم که این حیوان قصد دارد از ستون سنگی بالا رفته و در کنار چراغی که بر ستون نصب است بنشیند، من از سر شب تا نزدیک صبح در تلاش آن حشره دقت می کردم، شمارش کردم که هفتصد بار کار آن حیوان تکرار گردید که از روی زمین تا میانه ستون بالا می رفت اما در میان راه شکست می خورد و روی زمین می افتاد. سطح صاف ستون نمی گذاشت که حشره به مقصود خویش برسد. من که از تصمیم و اراده پولادین این حشره کوچک در تعجب و حیرت مانده بودم از جای برخاسته و به نماز ایستادم.
پس از پایان نماز نگاهی به حشره کردم و دیدم که بر اثر استقامت و پایداری خودش شاهد مقصود را در آغوش کشیده و در کنار آن چراغ نشسته است.(140)
- تحصیل

ابوجعرانه عالم بزرگ استقامت را از یک حشره یاد گرفت

ابوجعرانه که یکی از دانشمندان اسلامی است می گوید: من درس استقامت و پایداری را از یک حشره آموختم. این حشره جعرانه نام دارد. روزی در مسجد جامع دمشق و در کنار ستون صافی نشسته بودم، دیدم که این حیوان قصد دارد از ستون سنگی بالا رفته و در کنار چراغی که بر ستون نصب است بنشیند، من از سر شب تا نزدیک صبح در تلاش آن حشره دقت می کردم، شمارش کردم که هفتصد بار کار آن حیوان تکرار گردید که از روی زمین تا میانه ستون بالا می رفت اما در میان راه شکست می خورد و روی زمین می افتاد. سطح صاف ستون نمی گذاشت که حشره به مقصود خویش برسد. من که از تصمیم و اراده پولادین این حشره کوچک در تعجب و حیرت مانده بودم از جای برخاسته و به نماز ایستادم.
پس از پایان نماز نگاهی به حشره کردم و دیدم که بر اثر استقامت و پایداری خودش شاهد مقصود را در آغوش کشیده و در کنار آن چراغ نشسته است.(141)
- جدیت

کوشش مرحوم شیخ محمد حسین اصفهانی در درس

مدرسی چهاردهی، در مورد تقید شیخ محمد حسین اصفهانی معروف به کمپانی نسبت به حضور در درس، در کتاب تاریخ روابط ایران و عراق ص 136 می نویسد: خدا رحمت کند استاد علامه ما را که حکایت کرد: در این مدت دوازده سال، دو مرتبه به درس استاد خود نرفت یکی آنکه گمان کرد محقق خراسانی به درس نخواهد آمد، قضا را به حوزه درس آمد و درس گفت.
مرتبه دوم ناگهان باران شدیدی در نجف آمد که در شب تاریک راه عبور و مرور تقریباً بسته شده بود گمان کرد که آخوند خراسانی به درس نخواهد آمد، از قضا استاد به درس رفته بود.
مؤلف شعراء الغری درباره مرحوم اصفهانی نوشته است: هنگامی که او را دیدم آثار ناشی از مطالعه زیاد در چشمهایش نمایان بود بطوری که چشمهایش دیگر حالت طبیعی خود را نداشت.(142)
- تحصیل
استاد حسن زاده درباره مرحوم شیخ ابوالحسن شعرانی - قدس سره - می گوید: خدمت ایشان که بودم در سال دو روز تعطیلی داشتیم یکی روز عاشورا و دیگر روز شهادت حضرت امام مجتبی - علیه السلام - و بقیه روزها را درس خواندیم سپس می گوید: یکی از خاطرات خوشی که از محضر شریف ایشان دارم، این است که یک زمستان که برف خیلی سنگین آمده بود من از حجره مدرسه مروی بیرون آمدم برف را نگاه کردم مردد بودم که به کلاس درس بروم یا نروم. اگر نمی رفتم، دلیل بر تنبلی من و عدم عشق و شوق من بود به هر حال تصمیم گرفتم بروم رفتم تا در خانه ایشان در سه راه سیروس، خواستم در بزنم با آن برف سنگین که آمده بود خجالت کشیدم مدتی ایستادم که کسی بیرون بیاید، اما کسی بیرون نیامد دیدم وقت درس هم می گذرد در هر صورت در زدم آقا زاده ایشان در را باز کرد، وارد شدم سلام کردم و به محض نشستن عذرخواهی کردم گفتم: آقا در این برف مزاحم شدم، می خواستم نیایم.
گفتند: چرا؟ گفتم: در این برف نمی خواستم مزاحم شوم.
گفتند: مگر شما که از مدرسه مروی تا اینجا می آمدید، گداها در سر راهها ننشسته بودند و گدائی نمی کردند؟ گفتم: چرا، گفتند: امروز آنها بودند یا نبودند؟ گفتم: چرا بودند امروز روز کسب و کار آنهاست، گفتند: خوب آنها که تعطیل نکردند، ما چرا تعطیل کنیم؟(143)
- سیره علماء
استاد حسن زاده درباره مرحوم شیخ ابوالحسن شعرانی - قدس سره - می گوید: خدمت ایشان که بودم در سال دو روز تعطیلی داشتیم یکی روز عاشورا و دیگر روز شهادت حضرت امام مجتبی - علیه السلام - و بقیه روزها را درس خواندیم سپس می گوید: یکی از خاطرات خوشی که از محضر شریف ایشان دارم، این است که یک زمستان که برف خیلی سنگین آمده بود من از حجره مدرسه مروی بیرون آمدم برف را نگاه کردم مردد بودم که به کلاس درس بروم یا نروم. اگر نمی رفتم، دلیل بر تنبلی من و عدم عشق و شوق من بود به هر حال تصمیم گرفتم بروم رفتم تا در خانه ایشان در سه راه سیروس، خواستم در بزنم با آن برف سنگین که آمده بود خجالت کشیدم مدتی ایستادم که کسی بیرون بیاید، اما کسی بیرون نیامد دیدم وقت درس هم می گذرد در هر صورت در زدم آقا زاده ایشان در را باز کرد، وارد شدم سلام کردم و به محض نشستن عذرخواهی کردم گفتم: آقا در این برف مزاحم شدم، می خواستم نیایم.
گفتند: چرا؟ گفتم: در این برف نمی خواستم مزاحم شوم.
گفتند: مگر شما که از مدرسه مروی تا اینجا می آمدید، گداها در سر راهها ننشسته بودند و گدائی نمی کردند؟ گفتم: چرا، گفتند: امروز آنها بودند یا نبودند؟ گفتم: چرا بودند امروز روز کسب و کار آنهاست، گفتند: خوب آنها که تعطیل نکردند، ما چرا تعطیل کنیم؟(144)
- جدیت