فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

مرحوم ملا علی کنی از شدت فقر متوسل به حر شهید شد

جناب شیخ اجل حاج شیخ حسن اصفهانی حکایت نموده که: مرحوم حاج ملا علی کنی - قدس سره - در کربلا در مدرسه حسن خان با کمال سختی و تنگدستی می گذرانید، متوسل به حضرت حر شهید - علیه السلام - گردید و چند هفته شبهای چهارشنبه به زیارت حضرت حر مشرف می شد، و چند هفته شبهای چهارشنبه به زیارت حضرت حر مشرف می شد، شبی در خواب دید آن شهید سعید فرمود: آقای من، ترا آقای طهران مقرر فرمود. فردای همان شب مؤمنی پیدا شد قنات آب به ایشان بخشید، دیگری آمده یکساله بیست و پنج تومان اجاره کرد به همان پول خود را به طهران رسانید، سال دیگر قنات را یکساله چهارصد تومان اجاره داد کم کم امورش بالا گرفت بحدی که ناصرالدین شاه از او خائف بود، وقتی که به دستور شاه مسجدی را که در مسیر خیابان واقع شده بود خواستند خراب به شاه نوشت الم ترکیف فعل ربک باصحاب الفیل شاه نتوانست مسجد را خراب کند.(127)
- حر شهید

مرحوم ملا علی کنی از شدت فقر متوسل به حر شهید شد

جناب شیخ اجل حاج شیخ حسن اصفهانی حکایت نموده که: مرحوم حاج ملا علی کنی - قدس سره - در کربلا در مدرسه حسن خان با کمال سختی و تنگدستی می گذرانید، متوسل به حضرت حر شهید - علیه السلام - گردید و چند هفته شبهای چهارشنبه به زیارت حضرت حر مشرف می شد، و چند هفته شبهای چهارشنبه به زیارت حضرت حر مشرف می شد، شبی در خواب دید آن شهید سعید فرمود: آقای من، ترا آقای طهران مقرر فرمود. فردای همان شب مؤمنی پیدا شد قنات آب به ایشان بخشید، دیگری آمده یکساله بیست و پنج تومان اجاره کرد به همان پول خود را به طهران رسانید، سال دیگر قنات را یکساله چهارصد تومان اجاره داد کم کم امورش بالا گرفت بحدی که ناصرالدین شاه از او خائف بود، وقتی که به دستور شاه مسجدی را که در مسیر خیابان واقع شده بود خواستند خراب به شاه نوشت الم ترکیف فعل ربک باصحاب الفیل شاه نتوانست مسجد را خراب کند.(128)
- تنگدستی

علت شدت علاقه به یک قلمتراش

مرحوم آیت الله آقا میرزا زین العابدین را قلمتراشی بود چهار سره که علاقه زیادی به آن داشت روزی فرزندش علت شدت علاقه را سؤال کرد؟ فرمود: این قلمتراش قصه ای دارد: در ایام طلبگی و تشرفم در نجف اشرف من و آقای شیخ العراقین آقا شیخ عبدالحسین تهرانی و آخوند ملاعلی کنی در مدرسه در یک حجره زندگی می کردیم و همگی در نهایت فقر و فاقه بودیم و افقر از همه مرحوم آخوند ملا علی کنی بود او هر هفته یک شب به مسجد سهله می رفت و از گوشه و کنار مسجد بدون اینکه کسی بداند نان خشک جمع می کرد و به مدرسه می آورد و گذران هفته را از آنها می کرد.
در میان ما سه نفر، یک قلمتراش یک تیغه، مشترک بود که هر سه قلم های خود را با آن می تراشیدیم تا درس شیخ صاحب جواهر را بنویسیم، شبی خواستم قلم نی خود را بتراشم ناگاه تیغه چاقو شکست و کارم معطل ماند و چون سایر امور زندگی هم لنگ بود شکستن قلمتراش بهانه ای شد دیوانگیم گل کرد و کاسه صبرم لبریز گردید از دریچه ای گوشه آسمان را نگاه می کردم با یک حالتی که مخصوص همان ساعت و دقیقه بود گفتم: خدایا این چه زندگانی است، مردن بهتر از این وضع است.
در دریای فکر فرو رفتم و هر آن منتظر آمدن سحر بودم و می خواستم سحر شود برخیزم و به حرم مشرف شوم و هر چه می خواهم و توانم با حضرت بگویم تا اینکه سحر شد با عجله و شتاب بی اذن دخول وارد رواق شدم قبل از اینکه نزدیک درب حرم محترم شوم و دهان به سخن باز کنم شخصی به من رسید و این قلم تراش چهار سره را به من داد و در میان دستم گذاشت. به مجرد مشاهده چاقو آن انقلاب خاطر و تغییر حال از من زائل شد گوئی کاسه آب سردی بود که بر آتش سینه من ریخته شد و مرا از خیال عرض حال منصرف کرد. آقا سید رضا گوید به جناب والد گفتم: اگر به همان حال عرض احوال کرده بودید انجام همه امور دنیا و عقبی را داده بودید.(129)
- مشاهیر حوزه