فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

تفسیر قرای ظاهره به علما و قرای باطنه به ائمه

و جعلنا بینهم و بین القری التی بارکنا فیها قری ظاهرة و قدرنا فیها السیر سیروا فیها لیالی و ایاما آمنین.
میان ایشان (مردم) و آبادیهای برکت یافته، آبادیهائی آشکارا قرار دادیم و سیر در آنها (و رفتن آبادی به آبادی) را حتم و معین کردیم بروید و سیر کنید در آن آبادیهای آشکار شبها و روزها، ایمن و آسوده در سایه درختان.
علما و مفسران - از طریق تفسیر ائمه طاهرین - علیهم السلام - دو قری را که در این آیه آمده است، به ائمه و علماء تفسیر کرده اند. یعنی میان توده های مردم، و آن قریه های خجسته و مبارک (ائمه)، و برای رسیدن به آنها و استفاده از آنها، قریه ها (علما)یی آشکار و شناخته قرار دادیم، تا مردم از طریق این علما، از آن پیشوایان بهره ببرند، و تا این علما، علوم و تربیت و معارف و اخلاق ائمه را به دیگران انتقال دهند و برسانند. پس می نگرید که علما واسطه میان خلق و ائمه اند. بعد می فرماید: و قدرنا فیها السیر...، یعنی: کمال بشری را در این قرار دادیم که از طریق همین علما و آبادیها (نفوس آباد به علم و عمل) و قریه های واسطه بروند، و از تعالیم آنان استفاده کنند، تا برسند به آبادیهای نهایی (و نفوس کامله ائمه طاهرین)، و از برکات آن آبادیها بهره مند گردند، و به مقام قرب حقیقی برسند.
این موضوع، و این وساطت، در زمان پیامبر و ائمه - علیهم السلام - نیز مصداق داشته است، زیرا که برای هر فرد از افراد، در هر جایی از آبادیهای اسلامی این امکان نبوده است که نزد پیامبر یا امام بیاید. پس در همان ایام نیز علمایی در شهرها و آبادیها بوده اند که فیض تربیت و دین، از طریق آنان به مردم می رسیده است. آری، بسیاری از توده های بشری، در طول تاریخ، در روی کره ارض، این امکان را نداشته اند که با پیامبر و امام - حتی در زمان ظهور - تماس بگیرند، و این عالمان دین بوده اند که نقش واسطه و طریق داشته اند. این است که می فرماید: و قدرنا فیها السیر... یعنی: هدایت یافتن بشر را، به اینسان تقدیر و تعیین کردیم، که از این مسیر بروند، و سیر در این قرا بکنند، یعنی از وجود عالم بهره مند بشوند، تا برسند به آن قرای دیگر (یعنی ائمه طاهرین)، و استفاده کنند از محصولات آن قرا، که معارف حقه و تعالیم عالیه است، در ناحیه علم و عمل. و نتیجه، سعادت کبرا است.(113)
پس از روحانیون! نفس شما، چشم شما، زبان شما، قلب شما، همان قریه های آباد و برکت بخش است، که خدا برای نجات این ملت بدبخت، وسیله قرار داده است، تا از طریق شما به اخلاق و هدایت امامان، و آزادگی و سرفرازی ایمان برسند. پس باید حواس شما خیلی جمع باشد. این لباس اهمیت بسیار دارد. عمامه گذاشتن و توی مدرسه آمدن، تعهدات و گرفتاریهای بسیار دارد. وقتی که چنین است، که خدای متعال، هدایت بشر را در این زمان از طریق شما و به دست شما قرار داده است، شما خود چگونه باید باشید؟ اگر در شما و در صنف شما، نقصی و اشکالی باشد، در دیگران چه خواهد بود؟
فرض کنید انسانی بخواهد به آبادی برود که در ارتفاعات جای دارد، و پیش از آن آبادی، آبادیی هست نزدیکتر. او باید نخست به این آبادی برود، و در آنجا استراحت و تجدید نیرو کند، و توشه برگیرد، تا بتواند به آن آبادی بلند برسد. اکنون اگر این ده میانه خشک باشد، بی قنات، بی آب، بی سبزه و بی درخت، و همچون کویری سوخته، تکلیف آن انسان سالک چه می شود؟ او به این امید حرکت کرده است که بر سر راه به جایی دسترس دارد، آباد و پرتنعم، که می تواند در آنجا تغذیه و تقویت بکند... و اکنون که به خرابه ای خشک می رسد چه کند؟ نفس ناآباد از راه علم و عمل و آگاهی و تقوا و شعور و تعهد، خرابه ای خشک و ویرانه ای هلاک کننده است. و عالم مانند همان ده میانه است. باید نفس عالم، از علم و عمل، چنان شاداب و غنی و پربار و پربرکت باشد که روندگان راه دین، که می خواهند به مقصد اعلا برسند، و از معارف و تربیت ائمه طاهرین برخوردار گردند، از وجود او همه گونه بهره بیابند.
نفس روحانی و جان طلبه، اگر به علم واقعی و عمل و تقوا متصف نشده باشد، مانند قطعه سوخته کویری خشک است. در صورتی که باید، سرچشمه های خیر و فضیلت و تقوا و معنویت، از نفوس عالمان و جان روحانیون، و سینه طلاب علم قرآن، به سوی جامعه جاری بشود، و جامعه را حیات بخشد، و زنده کند، چنانکه می بینیم که این سرچشمه، از نفس قدسی، و جان قدوسی امام خمینی جاری گشت، و جامعه مرده را حیات مجدد بخشید.
- شعر

شعری از مؤلف

من سراپا عیبم و ستار تو - در معاصی غرقم و غفار تو
غافل از حال خود و نادان منم - عالم و آگاه از اسرار تو
عاجز و درمانده و محتاج من - بی نیاز و قادر و مختار تو
همچو خاری خوار و بی مقدار من - هم گل و هم بلبل و گلزار تو
دائم اندر قلب من خوف و رجاست - چونکه غفاری و هم قهار تو
هست در دوشم گناهی مثل کوه - شرمسارم یا رب از دیدار تو
مستحق بخشش و احسان منم - گرچه از کردار من بیزار تو
روز محشر وای بر احوال من - با عدالت گر کنی رفتار تو
رحمتت از خشم تو افزونتر است - دائماً عفو است و احسان کار تو
ای حسینی آبرویت می رود - پرده بردارند اگر از کار تو
دست زن بر دامن آل علی - تا نباشی روز محشر خوار تو

بخش دوم