فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

فاطمه فقیهه مسائل را برای شوهرش علاءالدین حل می کرد

فاطمه فقیهه دختر علاء الدین محمد بن احمد السمرقندی مؤلف کتاب معتبر و مشهور تحفة الفقها است که به فقاهت و فضل مشهور بود پدرش او را به مولانا علاءالدین کاشانی تزویج نمود و مولانا تحفةالفقها را شرح کرد و بدایع الصنایع فی ترتیب الشرایع نام نهاد و در حق شارح گفتند: شرح تحفته و تزوج ابنته.
علاءالدین کاشانی با زوجه و پدر زن خود در یک خانه زندگی می کردند و به اهالی فتوا می دادند و در هر مسئله ای که برای علاءالدین شبهه ای ایجاد می شد آن را به زوجه خود عرضه می کرد و آن بانوی فاضله حل می نمود. بعد از چندی به حلب رفت و در آنجا سکنی گزیدند، در طبقات حنیفه علی القاری که موسوم بالاثمار الجنیه فی اسماء الحنیفه می باشد مذکور است که بعد از آنکه علاءالدین چندی در حلب ماند زوجه او هوای کاشان نمود و مولانا رعایت میل او را نموده و قصد کرد که از حلب به کاشان مراجعت کند سلطان عصر ملک نورالدین الشهید از این موضوع با اطلاع شد و علاءالدین را احضار کرد و از او خواهش نمود که در حلب بماند علاءالدین گفت این میل و قصد از طرف عیال و همسر من است و چون او دختر استاد من است نمی توانم با میل او مخالفت کنم و تبعیت او را لازم می دانم سلطان از مولانا اجازه گرفت تا خواجه ای را از طرف خود نزد فاطمه فقیهه بفرستد و از او خواهش نماید که توقف در حلب را بپذیرد. چون خواجه به در خانه فاطمه آمده و دق الباب کرده اذن دخول خواست فاطمه بوسیله همان خواجه به شوهر خود پیغام داده و گفت: آیا شما آنقدر از عالم فقاهت دور افتاده اید که نمی دانید نظر کردن من به این خواجه همانطور حرام است که نظر کردن به سایر مردان.
چون خواجه در حضور سلطان پیام فاطمه را به علاءالدین رسانید، سلطان نامه مخصوصی نوشت به وسیله یک خانمی مخدره به نزد فاطمه فرستاد و در آن نامه از او خواهش کرده بود که توقف در حلب را قبول نماید.
فاطمه خواهش سلطان را پذیرفت و در حلب ماند تا از دنیا رفت و در مقبره ای مشهور به قبور الصالحین مدفون شد و چندی بعد از فوت او علاءالدین نیز وفات یافت و در جنب قبر فاطمه به خاک سپرده شد و عوام حلب می گویند: قبر المرئة و زوجها.(59)
- علم

خلیل بن احمد عروضی در مکه از خدا علم خواست

خلیل بن احمد عروضی امامی وقتی به زیارت مکه مشرف شد در هنگام دعا عرض کرد: خداوندا به من علمی عطا کن که پیش از من به کسی نرسیده باشد. وقتی از مکه مراجعت کرد خداوند علم عروض را به او روزی کرد و او مبتکر این علم است.
وقتی از او سؤال شد: ما تقول فی علی؟ درباره حضرت علی نظرت چیست؟ جواب داد: چه بگویم در حق کسی که دوستان او از ترس و دشمنان او از حسد فضائل او را کتمان کردند و از میان این دو کتمان آنقدر فضائل از او ظاهر شد که عالم را پر کرده است.
ما اقول فی حق امرء کتمت مناقبه اولیائه خوفا و اعدائه حسدا ثم ظهر من بین الکتمانین ما ملأ الخافقین؛ و نیز از او پرسیدند دلیل چیست بر اینکه علی - علیه السلام - امام الکل فی الکل است؟
در پاسخ گفت: احتیاج الکل الیه و استغائه عن الکل نیازمندی تمام مردم به او و بی نیازی او از همه مردم دلیل بر این است که او امام کل در کل است.
و نیز از او پرسیدند: چرا اصحاب رسول الله مانند کسی که همه از یک مادر متولد شده باشند و علی بن ابی طالب از مادر جدا باشد او را تنها گذاشتند و به کناری رفتند؟ گفت: چند علت دارد یکی اینکه علی - علیه السلام - در ایمان بر آنها پیشی داشت و دیگر در علم و شرافت و زهد و جهاد فی سبیل الله بر همه آنها برتری داشت به همین جهات مردم بر او حسد بردند و مردم دنیا به هم شکل و اشباه خود مایلترند از آن که با آنها مغایرت دارد.(60)
- فضائل

خلیل بن احمد عروضی در مکه از خدا علم خواست

خلیل بن احمد عروضی امامی وقتی به زیارت مکه مشرف شد در هنگام دعا عرض کرد: خداوندا به من علمی عطا کن که پیش از من به کسی نرسیده باشد. وقتی از مکه مراجعت کرد خداوند علم عروض را به او روزی کرد و او مبتکر این علم است.
وقتی از او سؤال شد: ما تقول فی علی؟ درباره حضرت علی نظرت چیست؟ جواب داد: چه بگویم در حق کسی که دوستان او از ترس و دشمنان او از حسد فضائل او را کتمان کردند و از میان این دو کتمان آنقدر فضائل از او ظاهر شد که عالم را پر کرده است.
ما اقول فی حق امرء کتمت مناقبه اولیائه خوفا و اعدائه حسدا ثم ظهر من بین الکتمانین ما ملأ الخافقین؛ و نیز از او پرسیدند دلیل چیست بر اینکه علی - علیه السلام - امام الکل فی الکل است؟
در پاسخ گفت: احتیاج الکل الیه و استغائه عن الکل نیازمندی تمام مردم به او و بی نیازی او از همه مردم دلیل بر این است که او امام کل در کل است.
و نیز از او پرسیدند: چرا اصحاب رسول الله مانند کسی که همه از یک مادر متولد شده باشند و علی بن ابی طالب از مادر جدا باشد او را تنها گذاشتند و به کناری رفتند؟ گفت: چند علت دارد یکی اینکه علی - علیه السلام - در ایمان بر آنها پیشی داشت و دیگر در علم و شرافت و زهد و جهاد فی سبیل الله بر همه آنها برتری داشت به همین جهات مردم بر او حسد بردند و مردم دنیا به هم شکل و اشباه خود مایلترند از آن که با آنها مغایرت دارد.(61)
- ولایت