فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

گروهی از بانوان شیعه که دانشمند بودند

محدث خبیر حاج شیخ عباس قمی در کتاب فوائد الرضویه به مناسبت اینکه دختر شهید اول بانوئی دانشمند بوده است گروهی از بانوان دانشمند شیعه را نام می برد که بی مناسبت نیست که ما نیز به اختصار از آنها نام ببریم.
1- فاطمه دختر دانشمند شهید اول، و ملقب به ست المشایخ یعنی بانوی مشایخ و علمای بزرگ.
در امل الامل می نویسد: ام الحسن فاطمه، دختر شهید اول دانشمندی فاضل و فقیهی شایسته و عابده بوده است. من از استادانم شنیدم که از وی ستایش می کردند او از پدرش و ابن معیه استاد پدرش اجازه روایت داشت، پدرش شهید نیز از وی ستایش می نمود و دستور می داد که بانوان در نماز به او اقتدا کنند و در احکام خود، به وی مراجعه کنند.(57)
2- فاطمه دختر ابن معیه، مؤلف ریاض العلماء پس از آنکه از دختر شهید نام می برد، می گوید: بانوی دیگری همتای وی در عصر او بوده که او نیز دانشمندی برگزیده و محدث و گویا همنام او فاطمه بوده است، این فاطمه دختر تاج الدین ابن معیه و سیده المشایخ خوانده می شده و از پدرش ابن معیه روایت می کرده است.
3- آمنه خاتون دختر مجلسی اول بانوئی فقیه و فاضل و صالحه و همسراستاد ملا محمد صالح مازندرانی که داستان ازدواج این دو همسر فاضل در جلد اول مردان علم در میدان عمل به تفضیل ذکر شده است، آمنه بیگم مادر آقا هادی فرزند ملاصالح است.
4- حمیده دختر مولی محمد شریف رویدشتی از توابع اصفهان بود حمیده بانوئی فاضل و عالم و عارف به فقه و علم رجال، و دارای حواشی و تدقیقات بر کتب حدیث همچون کتاب استبصار شیخ طوسی و غیره بوده است. پدر دانشمندش از شاگردان شیخ بهائی است او دخترش را می ستوده و او را علامتة با دو تا می خوانده است، یک تا علامت مبالغه و تاء دیگر علامت تأنیث.
5- فاطمه دختر حمیده نامبرده، او نیز بانوئی دانشمند و پارسا بوده است.
6- فاطمه دختر شیخ محمد بن احمد بن عبدالله بن حازم عکبری، بانوئی فاضل و عالم و فقیه و از استادان محمد بن معیه حسنی بوده است و شهید اول بواسطه ابن معیه از او روایت می کند.
7- فاطمه دختر سید رضی الدین علی بن طاووس است. سید بن طاووس پدرش در کتاب سعد السعود می نویسد: قرآنی کامل در چهار جزء را وقف دخترم فاطمه که حافظ قرآن کریم است و آن را در زمانی که سنش کمتر از نه سال بود از حفظ کرده است نمودم. سید بن طاووس به وی و خواهر این بانو که او نیز دانشمند بوده است اجازه داده است.
8- مادر سید بن طاووس، نیز از بزرگان دانشمندان بوده است چنانچه در ریاض العلماء گفته است.
9- دختر شیخ علی منشار و همسر شیخ بهائی که فضیلتش در شرح همسرش شیخ بهائی نقل شده است. و از صاحب ریاض العلماء نقل است که فرموده: ما شنیدیم از بعضی از معمرین ثقات که ایام زندگانی آن بانوی عالمه را درک کرده بودند، می گفتند: که آن مخدره در فقه و حدیث و مانند آنها درس می فرمود و طایفه نسوان بر او قرائت می کردند.
10- دختر سید مرتضی دانشمندی بزرگوار بوده و از عمویش سید رضی کتاب نهج البلاغه را روایت کرده و شیخ عبدالرحیم بغدادی معروف به ابن اخوه استاد قطب الدین راوندی از وی روایت می کند.
11- همسر شهید اول مؤلف امل الامل می نویسد ام علی همسر شهید اول بانوئی فاضله و پارسائی فقیهه و عابده بوده، شهید او را می ستود و زنان را امر می کرد که در اخذ مسائل دینی به وی مراجعه نمایند چنانکه می دانیم بانوان دانشمند شیعه منحصر به این عده نیستند، در اغلب کتب رجال شیعه و سنی بابی هم اختصاص به بانوانی دارد که جزو دانایان امت بوده اند و از ناقلان آثار و راویان اخبار در فقه و حدیث و تفسیر و اخلاق به شمار رفته اند و تعداد آنها نیز زیاد است خواستاران به کتابهای رجال مراجعه کنند.(58)
- بانوان وارسته

فاطمه فقیهه مسائل را برای شوهرش علاءالدین حل می کرد

فاطمه فقیهه دختر علاء الدین محمد بن احمد السمرقندی مؤلف کتاب معتبر و مشهور تحفة الفقها است که به فقاهت و فضل مشهور بود پدرش او را به مولانا علاءالدین کاشانی تزویج نمود و مولانا تحفةالفقها را شرح کرد و بدایع الصنایع فی ترتیب الشرایع نام نهاد و در حق شارح گفتند: شرح تحفته و تزوج ابنته.
علاءالدین کاشانی با زوجه و پدر زن خود در یک خانه زندگی می کردند و به اهالی فتوا می دادند و در هر مسئله ای که برای علاءالدین شبهه ای ایجاد می شد آن را به زوجه خود عرضه می کرد و آن بانوی فاضله حل می نمود. بعد از چندی به حلب رفت و در آنجا سکنی گزیدند، در طبقات حنیفه علی القاری که موسوم بالاثمار الجنیه فی اسماء الحنیفه می باشد مذکور است که بعد از آنکه علاءالدین چندی در حلب ماند زوجه او هوای کاشان نمود و مولانا رعایت میل او را نموده و قصد کرد که از حلب به کاشان مراجعت کند سلطان عصر ملک نورالدین الشهید از این موضوع با اطلاع شد و علاءالدین را احضار کرد و از او خواهش نمود که در حلب بماند علاءالدین گفت این میل و قصد از طرف عیال و همسر من است و چون او دختر استاد من است نمی توانم با میل او مخالفت کنم و تبعیت او را لازم می دانم سلطان از مولانا اجازه گرفت تا خواجه ای را از طرف خود نزد فاطمه فقیهه بفرستد و از او خواهش نماید که توقف در حلب را بپذیرد. چون خواجه به در خانه فاطمه آمده و دق الباب کرده اذن دخول خواست فاطمه بوسیله همان خواجه به شوهر خود پیغام داده و گفت: آیا شما آنقدر از عالم فقاهت دور افتاده اید که نمی دانید نظر کردن من به این خواجه همانطور حرام است که نظر کردن به سایر مردان.
چون خواجه در حضور سلطان پیام فاطمه را به علاءالدین رسانید، سلطان نامه مخصوصی نوشت به وسیله یک خانمی مخدره به نزد فاطمه فرستاد و در آن نامه از او خواهش کرده بود که توقف در حلب را قبول نماید.
فاطمه خواهش سلطان را پذیرفت و در حلب ماند تا از دنیا رفت و در مقبره ای مشهور به قبور الصالحین مدفون شد و چندی بعد از فوت او علاءالدین نیز وفات یافت و در جنب قبر فاطمه به خاک سپرده شد و عوام حلب می گویند: قبر المرئة و زوجها.(59)
- علم

خلیل بن احمد عروضی در مکه از خدا علم خواست

خلیل بن احمد عروضی امامی وقتی به زیارت مکه مشرف شد در هنگام دعا عرض کرد: خداوندا به من علمی عطا کن که پیش از من به کسی نرسیده باشد. وقتی از مکه مراجعت کرد خداوند علم عروض را به او روزی کرد و او مبتکر این علم است.
وقتی از او سؤال شد: ما تقول فی علی؟ درباره حضرت علی نظرت چیست؟ جواب داد: چه بگویم در حق کسی که دوستان او از ترس و دشمنان او از حسد فضائل او را کتمان کردند و از میان این دو کتمان آنقدر فضائل از او ظاهر شد که عالم را پر کرده است.
ما اقول فی حق امرء کتمت مناقبه اولیائه خوفا و اعدائه حسدا ثم ظهر من بین الکتمانین ما ملأ الخافقین؛ و نیز از او پرسیدند دلیل چیست بر اینکه علی - علیه السلام - امام الکل فی الکل است؟
در پاسخ گفت: احتیاج الکل الیه و استغائه عن الکل نیازمندی تمام مردم به او و بی نیازی او از همه مردم دلیل بر این است که او امام کل در کل است.
و نیز از او پرسیدند: چرا اصحاب رسول الله مانند کسی که همه از یک مادر متولد شده باشند و علی بن ابی طالب از مادر جدا باشد او را تنها گذاشتند و به کناری رفتند؟ گفت: چند علت دارد یکی اینکه علی - علیه السلام - در ایمان بر آنها پیشی داشت و دیگر در علم و شرافت و زهد و جهاد فی سبیل الله بر همه آنها برتری داشت به همین جهات مردم بر او حسد بردند و مردم دنیا به هم شکل و اشباه خود مایلترند از آن که با آنها مغایرت دارد.(60)
- فضائل