فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

در فضیلت و شأن علم و عالم

آیات، روایات، داستان

- قصه

اهمیت قصه و قصه خوانی

از ابن مبارک پرسیده شد مراد از غوغاء (یعنی افراد بی بند و بار که پای بند به چیزی نیستند) چیست؟ گفت: مقصود قصاصان هستند که با کلام اموال مردم را می خورند.(4)
ناگفته نماند که نقل داستانهای واقعی و حق زیانی نداشته و منقصتی نمی باشد که این راه و روش قرآن است. نحن نقص علیک احسن القصص(5)؛ ما برای تو بهترین داستانها را حکایت می کنیم.
سعد اسکاف به ابوجعفر - علیه السلام - عرض کرد: من می نشینم و قصه می گویم و حق و فضیلت شما را یاد می کنم. فرمود: دوست داشتم که به هر سی ذراع از زمین قصه گوئی چون تو می بود.(6)
اصولاً انسان انس پذیر و اثرگیر است معاشرت و مؤانست با دیگران آدمی را به خلق و خوی آنان می اندازد و تأکید بر معاشرت و مؤانست با علماء نیز به همین جهت است خواندن شرح حال علما و بزرگان وجد و نشاطی را برای مستعدان و شیفتگان معنویت می آورد که گوئی آن بزرگ زنده شده و دیگران در محضر او نشسته و به فیض اندوزی مستفیضند.
ترجمه حال و روش زندگی آنان سالکان را تشجیعی و راهیان مقامات علمی و دانش آموزان را تشویق و آیندگان را اسوه ای و موعظتی است. و عجبا که این همه تأکید شرع تشریف بر مجالست و معاشرت و استیناس با علما بویژه عالمانی که فائز مقامات علم، عبادت و فضل و زهادت شده اند، شامل حیات طیبه علمی و معنوی آنان بعد از مرگ نباشد آگاهی از حال و زندگی و اخلاقیات و معنویات آنان در حیات و بعد از ممات همچون حضور در مجلس آن بزرگواران و بهره بری از محضر آنها است اگر ما از محضر بزرگان گذشته خود محروم بوده و حسرت صحبت و انفاس قدسیه آنان را داریم اما با ذکر جمیلشان می شود مشام جان را معطر و روح و روان را نشاطی دیگر بخشید، شرح زندگی آنان و نوشتن ترجمه حالشان چون زنده کردن آنان است، و رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - فرموده است: من ورخ مؤمنا فکانما احیاه(7).
کسی که تاریخ زندگانی مؤمنی را بنویسد گوئی او را زنده کرده است.
حضرت علی - علیه السلام - فرموده است: فرزندم هر چند به اندازه همه آنان که پیش از من بوده اند نزیسته ام ولی چون در کارهایشان نگریسته و در سرگذشتهایشان اندیشیده ام و در آنچه از آنان مانده سیر کرده و دیده ام همچون یکی از ایشان گردیده ام بلکه اخبار و امورشان گوئی که هم عمر همه آنان از اول تا آخر بوده ام. قاضی ابوبکر احمد بن محمد ناصح الدین ارجانی در این شعر نظر به همین کلام امیرالمؤمنین دارد که گوید:
اذا عرف الانسان احوال من مضی - توهمته قد عاش من اول الدهر
و تحسبه قد عاش آخر دهره - الی الحشران ابقی الجمیل من الذکر
فقد عاش کل الدهر من کان عالما - کریما حلیما فاغتنم اطول العمر (8)
(ریحانة الادب ج 1 ص 6)
- سیره اهل بیت(ع)