فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

اما از نظر مبارزات سیاسی:

آن مقداری که من مطلعم و به زمان ما نزدیک است: شما در این صد و چند سال اخیر نهضتهائی که شده و مخالفتهائی که در برابر مخالفین اسلام بوده، ملاحظه کنید:
یکی قضیه تنباکو است که همه مطلع هستید، میرزای شیرازی بزرگ رضوان الله علیه امر فرمود و علماء بلاد ایران رضوان الله علیهم که در رأس آنان میرزای آشتیانی در تهران بود امر آن مرحوم را اجرا کردند و دولت ساقط شده ایران را زنده کردند، دولت ایران را ساقط کرده بودند. دولت خائن برای اینکه مقداری - پول به عنوان رشوه - بگیرند و بروند دوره گردی و خوش گذرانی کنند ایران را به خارجیها فروخته بود و میرزای شیرازی رضوان الله علیه امر فرمود و سایر علماء ایران جانفشانی کردند، زجر کشیدند زحمت کشیدند قیام کردند و مردم را به قیام واداشتند و آنقدر پافشاری کردند تا لغو شد.
2- نهضت مشروطیت، در مقابل استبداد، از نجف اشرف بدست علماء شروع شد و در ایران علماء بودند که در برابر مستبدین قیام کردند و آن استبداد را برانداختند، استبداد سختی که هر کار می خواست می کرد هر کس را اراده می کرد می کشت آن مردک: ناصرالدین شاه به سربازها که از اطراف آمده بودند نان نمی داد، کالسکه اعلیحضرت همایونی از اطراف حضرت عبدالعظیم - علیه السلام - می رفت، عده ای جمع شده بودند تا از گرسنگی شکایت کنند، یکی هم سنگی زد، فرستاد آنها را گرفتند و از قراری که در تاریخ است دستور داد همه را خفه کنند، عده کثیری را خفه کردند، تا یک نفر گویا مستوفی الممالک بوده، اعتراض کرد که این چه کاریست؟! و شفاعت کرد چنین مستبدهائی بودند.
آن محمد علی میرزا را هم می شناسند که چه جانوری بوده، دیگران هم همینطور هر کاری می خواستند می کردند و لایسئل عما یفعل.
در مقابل این استبداد، علماء قیام کردند، نهضتی بوجود آوردند و دیگران را هم تعقیب کردند، البته دیگران هم سهم داشتند، ولی روحانیون در صف اول بودند.
متمم قانون اساسی هم با زحمت و فداکاری علماء درست شد، لکن عمل نکردند الان بحسب قانون اساسی دولت ایرانی رسمی و قانونی نیست، وکلای مجلسین قانونی نیستند. مجلس ایران رسمی نیست. به حسب نص قانون اساسی باید پنج نفر از فقهاء ناظر بر مجلس ایران باشند، حالا یک نفر فقیه ناظر هست؟! و اصولا نظارتی در کار هست؟! اصلاً وکالتی در کار هست؟! این نصب است
در قضیه عراق اگر مجاهدات علمای عراق نبود حالا ما اسیر بودیم، علماء تفنگ به دوش گرفتند و در جنگ شرکت کردند. پسر مرحوم سید محمد کاظم یزدی رضوان الله علیه در جنگ کشته شد. مرحوم سید محمد تقی خوانساری رضوان الله علیه به جنگ رفت و با عده ای اسیر شد و آنان را به خارج بردند، می فرمود: وقتی ما را به سربازها تحویل می دادند، شماره می کردند، و به ما می گفتند: این سربازها آدم می خورند، برای این می شماریم که مبادا شما را بخورند.
میرزای شیرازی دوم آن شخص عظیم الشأن، آن شخص بزرگ و عالیمقام در علم، عراق را نجات داد، حکم جهاد داد، و عشایر که در آن وقت از علماء تبعیت می کردند، خدمت مرحوم میرزا، (ره) آمدند،: ایشان حکم دادند، رفتند جهاد کردند، کشته شدند، تا عراق را مستقل کردند، و اگر آن مجاهدات نبود، ما هم جزء مستعمره انگلستان بودیم و این استقلال با جدیت علماء حاصل شد.
علماء عراق را که به ایران تبعید کردند، مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی - رحمه الله - و مرحوم آقای نائینی - رحمه الله - و مرحوم شهرستانی و مرحوم خالصی را که به ایران تبعید کردند، برای مخالفتی بود که اظهار می کردند و بر علیه آن دستگاه ها حرف می زدند. که اینها را خودمان شاهد بودیم.
در زمان این مرد سوادکوهی در زمان رضاخان نانجیب: یک قیام از علماء اصفهان شد که ما در واقعه حاضر بودیم، علماء اصفهان به قم آمدند، و علماء بلاد هم از اطراف در قم جمع شدند و برخلاف دستگاه نهضت کردند و چون آنان زور نداشتند، نهضت را به فریب و حیله و چیز دیگر شکستند.
یک نهضت، نهضت علمای خراسان بود مرحوم آمیرزا محمد آقازاده و مرحوم سید یونس اردبیلی و سایر علماء آن وقت را گرفتند و به تهران آوردند و زندانی کردند، من خودم مرحوم آقازاده - رحمه الله - را که تحت نظر و مراقبت بود و در کنار خیابان بدون عمامه نشسته بود، و کسی حق نداشت با ایشان ملاقات کند، دیدم. ایشان را بدون عمامه به دادگستری می بردند و محاکمه می کردند. و در آن وقت هیچ خبری از این احزاب نبود. در این قیامها که علماء کردند اصلاً خبری از این احزاب نبود، بودند اما مرده بودند.
یک نهضت هم در آذربایجان شد مرحوم آمیرزا صادق آقا و مرحوم انگجی (ره) و... نهضت کردند و آنان را هم گرفتند و تبعید کردند و مدتها در تبعید بودند و مرحوم آقا میرزا صادق آقا بعد از آنکه به ایشان گفتند شما آزادید به آذربایجان نرفتند با اینکه از محبوبیت خاصی برخوردار بودند. ایشان به قم آمدند و تا آخر عمر در قم بودند و ما در خدمتشان می رسیدیم.
مرحوم مدرس - ره - هم یکی از اشخاصی بود که در مقابل ظلم ایستاد، در مقابل ظلم آن مرد سوادکوهی، آن رضاخان قلدر ایستاد. مرحوم مدرس را علماء تهران بعنوان طراز اول به تهران فرستادند و ایشان از اصفهان با گاری به تهران آمدند، بطوری که شخص موثقی نقل می کرد، ایشان یک گاری خریده بود و خودش می رانده، تا به تهران رسید. آنجا هم یک خانه مختصری اجاره کرد و من ایشان را هم دیده بودم و منزل آن مرحوم رضوان الله علیه می رفتم و خدمتشان می رسیدم.
مرحوم مدرس بعنوان طراز اول به مجلس آمدند، لکن طراز اول از همان اول موضوعش منتفی شد و ایشان وکیل می شدند و هر دوره، مردم ایشان را انتخاب می کردند و در تهران وکیل اول بود.
مرحوم مدرس - ره - در مقابل ظلم تنها می ایستاد و صحبت می کرد و اشخاص دیگر از قبیل ملک الشعراء و دیگران هم دنبال وی بودند و از او پیروی می کردند و او بود که می ایستاد و برخلاف تعدیات آن شخص - رضاخان - صحبت می کرد.
در همان وقت ها دولت روسیه اولتیماتومی به دولت ایران داد و سربازانش هم تا قزوین آمدند، الان یادم نیست که از ایران چه می خواستند در تاریخ هست، مطلبی می خواستند که تقریباً اسارت ایران بود، آن را به مجلس بردند و همه وکلای مجلس متحیر ماندند، که چه باید کرد؟! ساکت چه بکنند؟!.
در یک مجله خارجی نوشته بود که یک روحانی با دست لرزان پشت تریبون آمد، ایستاد و گفت: حال که بنا است از بین برویم چرا به دست خودمان از بین برویم؟ رأی مخالف داد. و بقیه هم جرأت پیدا کردند رأی مخالف دادند و اولتیماتوم را رد کردند بنای دولتهای سیاسی فعلی این است که اول تشر می زنند تا ببینند طرف چه جور آدمی است، اگر در مقابل ایستاد عقب می زنند و اگر عقب رفت آنها جلو می آیند.
حیوانات هم اینچنین هستند، و این خصوصیت را دارند، خوی حیوانی این است که اول حمله می کند تا ببیند طرف چه جور آدمی است. اگر ایستاد دستش را بلند کرد، حیوان فرار می کند، و اگر فرار کرد دنبالش می رود و حمله می کند.
در آن روز سخت باز یک روحانی بود که در مقابل قدرت بزرگ شوروی ایستاد و به اصطلاح این نویسنده بادست لرزان گفت حالا که بنا است از بین برویم چرا با دست خودمان، خودمان را از بین ببریم، رأی مخالف داد و دیگران هم جرأت کردند و رأی مخالف دادند و روسیه هم هیچ غلطی نکرد...
و در این نهضت آخر هم که منتهی به پانزده خرداد شد و مردم اینهمه کشته دادند، اهل علم در صف اول بودند. و در ادامه این نهضت تا زمان حاضر باز آنکه بیشتر مقاومت می کند اهل علم است البته الان دانشگاهی هم داخل است و سایر مردم هم به تبعیت علماء شرکت می کنند نه به تبعیت دیگران، اکثر علماء تهران را گرفتند و حبس کردند، خطباء را گرفتند و در زندان و زجر بودند الان هم علماء فداکار داریم. الان علماء ما در زندان هستند، علماء بزرگ ما(2) در حبس هستند و زیر بار این ظلمها نمی روند، در زندان پیش علماء می روند که شما هم عذری بخواهید تا آزاد شوید و آنان عذر نمی خواهند و در همان زندان هستند، اینطور نیست که شما خیال کنید و بگوئید ما اسلام را می خواهیم اما، ملا نمی خواهیم مگر اسلام بدون ملا می شود؟! مگر شما بدون ملا می توانید کاری انجام بدهید؟! این ملاها هستند که جلو می افتند و کار انجام می دهند، اینها هستند که جانشان را فدا می کنند. اینها را که عرض کردم چیزهائی است که خودم مشاهده کردم و خیلی از جریانات هم یادم نیست.

گله از روشنفکران:

گله من از روشنفکران که به اسلام خدمت می کنند، خصوصاً آقایانی که در خارج کشور هستند، - در آمریکا، در اروپا، در هندوستان - من با اینها رابطه دارم، اینان می خواهند به اسلام خدمت کنند، خدمتگزارند، بعضی از اشکالاتی که در آنجا - به اسلام - شده است با تمام قوا کوشیده اند و رفع کرده اند اینها به اسلام علاقه مندند، می خواهند رفع ظلم بکنند.
گله من از آقایان روشنفکر، در عین حال که به آنان علاقه دارم این است که این جناح بزرگی را که ملت پشت سرش ایستاده، کنار نزنند، نباید خدمتهای علماء اسلام و آخوند جماعت را نادیده بگیرند، و بگویند ما اسلام منهای آخوند می خواهیم، آقا! این نمی شود مثل این است که بگوئید اسلامی را می خواهیم که سیاست نداشته باشد، نگوئید ما اسلام را می خواهیم، ملا را نمی خواهیم، برخلاف عقل است، برخلاف سیاست است. اسلام بی آخوند اصلاً نمی شود.
شما بگوئید هم اسلام می خواهیم و هم آخوند، هر چه بگوئید نمی خواهیم، مردم می خواهند، روحانیون در بین مردم نفوذ دارند هر ملائی در محل خودش نافذ است و شما نفوذ ندارید. شما یک عده محدودی هستید، اما دیگران، بازارها، خیابانها و همه مردم، روحانیت را می خواهند پیغمبر - صلی الله علیه و آله - هم آخوند بوده، پیغمبر اکرم - صلی الله علیه و آله - یکی از آخوندهای بزرگ است در رأس همه علماء رسول الله است - حضرت صادق - علیه السلام - هم یکی از علماء اسلام و در رأس فقهاء می باشد، قدرت روحانیت، یک قدرت لایزال است، قدرت ملک است، شما این قدرت ملت را کنار نگذارید. من آخوند نمی خواهم حرف شد در عالم؟!
شما باید با آغوش باز اینها را بپذیرید، با ایشان تماس برقرار کنید و اگر آخوندی در مسائل سیاسی اطلاعی ندارد دور او جمع بشوید، اطلاعات سیاسی به او بدهید مسائل سیاسی را به او یاد بدهید تا او عمل کند و ملت دنبالش حرکت کند و اجرا شود.
اگر بخواهید خودتان منهای آخوند باشید، تا قیامت هم زیر بار دیگران خواهید بود. شما همه جمع بشوید، همه با هم باشید، برادر باشید روحانیت را رد نکنید، قدر این روحانیون را بدانید و نگوئید اینها مرتجع هستند قدیمی هستند! آقا! کی آخوند مرتجع است، آخوند در صف اول پیشروها است.

گله از علماء و روحانیون:

از آقایان علماء اعلام گله دارم! اینها هم از بسیاری از امور غفلت دارند از باب اینکه اذهان ساده ای دارند، تحت تأثیر تبلیغات سوئی که دستگاه به راه می اندازد واقع می شوند، تا از امر بزرگی که همه گرفتار آن هستیم غفلت کنند، دستهائی در کار است که اینها را به غفلت وامی دارد. یعنی دستهائی هست که چیزی درست کنند و دنبالش سر و صدائی راه بیندازند، هر چند وقت یکبار مسأله ای در ایران درست می شود و تمام وعاظ محترم و علماء اعلام وقتشان را که باید در مسائل سیاسی و اجتماعی اسلام صرف شود در مسائل جزئی مصرف می کنند، در اینکه زید مثلاً کافر است و عمرو مرتد، و آن یک وهابی است صرف می کنند، عالمی را که پنجاه سال زحمت کشیده و فقهش از اکثر اینهائی که هستند بهتر است و فقیه تر می باشد می گویند وهابی است! این اشتباه است. اشخاص را از خودتان جدا نکنید، یکی یکی را کنار نگذارید، نگوئید اینکه وهابی است و آن که بی دین است و آن نمی دانم چه هست؟! اگر این کار را کردید برای شما چه می ماند؟! قبلاً عرض کردم من درست تاریخ نمی دانم، اما این قسمت در گوشم مانده است.