فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

اسلام را به تمام ابعادش روحانیون حفظ کرده اند:

از عصرهای اول اسلام تا به حال، اطلاعات اجمالی داریم و می بینیم که اسلام را به تمام ابعادش روحانیون حفظ کرده اند. یعنی معارفش را روحانیون حفظ کرده اند، فلسفه اش را روحانیون حفظ کرده اند، اخلاقش را روحانیون حفظ کرده اند.
فقهش را روحانیون حفظ کرده اند، احکام سیاسیش را روحانیون حفظ کرده اند. تمام اینها با زحمتهای طاقت فرسای روحانیون محفوظ مانده است الآن که شما چنین فقه غنییی دارید، فقه شیعه که غنی ترین فقه دنیا است. قانونی است که با زحمتهای علماء شیعه توضیح و تفریع شده است و در دنیا قانونی به این غنی وجود ندارد، قوانین دیگر، آنها که آسمانی هستند البته غنی بوده است، لکن به ما نرسیده است و قوانین زمینی که اهل زمین کرده اند و از مغز بشر تراوش کرده، به اندازه همان ادراکات ضعیف ساخته مغز انسان است مغزی که در روایت است که: اگر گنجشک بخورد سیر نمی شود، البته کسانی که مغزشان درست کار می کند و الا آنها که مغزشان درست کار نمی کند که خدا می داند تمام آنچه را که مغز اینها درست کرده، ناقص است، در هر جا که این قوانین وضع شده، با اینکه برای محیط خاص و در شرائط خاصی وضع شده، مثلاً برای تمشیت امور یک مملکت برای سیاست بین دو مملکت در عین حال ناقص است و قوانین دیگری هم که ندارند. آنکه کامل است و همه قوانین را دارد اسلام است و در اسلام غنی ترین فقه ها، فقه شیعه است این چنین فقهی در تمام دنیا وجود ندارد نه در میان مسلمین علی کثرتهم و نه در بین غیر مسلمین، و این فقه با زحمات طاقت فرسای علماء شیعه درست شده است.
زمان اول اسلام که عصر پیغمبر اکرم - صلی الله علیه و آله - است و دنبالش زمان ائمه اطهار - علیهم السلام -، این علماء شیعه بودند که دور ائمه اطهار - علیهم السلام - جمع می شدند، و احکام را از آنان اخذ می کردند، و در اصولی که چهارصد کتاب بوده است نوشتند و آن اصول بعداً در اصول دیگری که کتب اربعه و سائر کتب است تدوین گردیده است تمام ابعادی که اسلام دارد، آن مقداری که در خور فهم بشر است همه را این جماعت - به قول آقایان - عمامه به سر و ریش دار درست کرده اند و تا اینجا رسانیده اند.
کتابهائی که در هر رشته از رشته ها نوشته شده، اینها نوشته اند، زحمتها کشیده شده، تا الان به این طبقه رسیده است.
این در رشته علوم اسلام، اما در امور سیاسی در این صد و چند سال اخیر که نزدیک به زمان ما است و یا مقداری بیشتر برویم می بینیم طایفه ای از علماء از مقاماتی گذشته اند و به بعضی از سلاطین متصل شده اند با اینکه می دیدند، مردم با سلاطین مخالفند، ولی برای ترویج دیانت، برای ترویج تشیع اسلامی، برای ترویج مذهب حق، به سلاطینی متصل شدند و آنان را به ترویج مذهب تشیع وادار کردند. آنها آخوند درباری نبودند، این اشتباهی است که بعضی از نویسندگان ما می کنند. این آقایان، اهداف سیاسی داشتند، اغراض دینی داشتند، به محض اینکه به گوش کسی خورد: مرحوم مجلسی رضوان الله علیه، محقق ثانی رضوان الله علیه، شیخ بهائی رضوان الله علیه با آنها ارتباط داشتند، به سراغ آنها می رفتند، نباید خیال کند که این آقایان برای کسب جاه و عزت احتیاج به سلاطین داشتند و می رفتند تا سلطان حسین یا شاه عباس(1) به آنها عنایتی بکنند این حرفها در کار نبوده است. اینها گذشت کردند، مجاهده نفسانی کردند، تا بوسیله آنان و بدست آنان مذهب را ترویج نمایند، در محیطی که وقتی از سب حضرت امیر علیه السلام جلوگیری شد، در یکی از بلاد ایران تا شش ماه مهلت خواستند که سب بکنند، در چنین محیطی که سب حضرت امیر - علیه السلام - رایج بوده، و از مذهب تشیع خبری نبوده، این آقایان با مجاهده، خودشان را پیش مردم اینطوری کردند. که در آن عصر به آنان اشکال داشتند البته از باب نفهمی، در زمان ائمه - علیهم السلام - هم بوده اند افرادی که برای خدمت به شیعه متصل می شدند به بعضی مقامات مانند علی بن یقطین، این درباری شدن نیست آدم سازی است...

اما از نظر مبارزات سیاسی:

آن مقداری که من مطلعم و به زمان ما نزدیک است: شما در این صد و چند سال اخیر نهضتهائی که شده و مخالفتهائی که در برابر مخالفین اسلام بوده، ملاحظه کنید:
یکی قضیه تنباکو است که همه مطلع هستید، میرزای شیرازی بزرگ رضوان الله علیه امر فرمود و علماء بلاد ایران رضوان الله علیهم که در رأس آنان میرزای آشتیانی در تهران بود امر آن مرحوم را اجرا کردند و دولت ساقط شده ایران را زنده کردند، دولت ایران را ساقط کرده بودند. دولت خائن برای اینکه مقداری - پول به عنوان رشوه - بگیرند و بروند دوره گردی و خوش گذرانی کنند ایران را به خارجیها فروخته بود و میرزای شیرازی رضوان الله علیه امر فرمود و سایر علماء ایران جانفشانی کردند، زجر کشیدند زحمت کشیدند قیام کردند و مردم را به قیام واداشتند و آنقدر پافشاری کردند تا لغو شد.
2- نهضت مشروطیت، در مقابل استبداد، از نجف اشرف بدست علماء شروع شد و در ایران علماء بودند که در برابر مستبدین قیام کردند و آن استبداد را برانداختند، استبداد سختی که هر کار می خواست می کرد هر کس را اراده می کرد می کشت آن مردک: ناصرالدین شاه به سربازها که از اطراف آمده بودند نان نمی داد، کالسکه اعلیحضرت همایونی از اطراف حضرت عبدالعظیم - علیه السلام - می رفت، عده ای جمع شده بودند تا از گرسنگی شکایت کنند، یکی هم سنگی زد، فرستاد آنها را گرفتند و از قراری که در تاریخ است دستور داد همه را خفه کنند، عده کثیری را خفه کردند، تا یک نفر گویا مستوفی الممالک بوده، اعتراض کرد که این چه کاریست؟! و شفاعت کرد چنین مستبدهائی بودند.
آن محمد علی میرزا را هم می شناسند که چه جانوری بوده، دیگران هم همینطور هر کاری می خواستند می کردند و لایسئل عما یفعل.
در مقابل این استبداد، علماء قیام کردند، نهضتی بوجود آوردند و دیگران را هم تعقیب کردند، البته دیگران هم سهم داشتند، ولی روحانیون در صف اول بودند.
متمم قانون اساسی هم با زحمت و فداکاری علماء درست شد، لکن عمل نکردند الان بحسب قانون اساسی دولت ایرانی رسمی و قانونی نیست، وکلای مجلسین قانونی نیستند. مجلس ایران رسمی نیست. به حسب نص قانون اساسی باید پنج نفر از فقهاء ناظر بر مجلس ایران باشند، حالا یک نفر فقیه ناظر هست؟! و اصولا نظارتی در کار هست؟! اصلاً وکالتی در کار هست؟! این نصب است
در قضیه عراق اگر مجاهدات علمای عراق نبود حالا ما اسیر بودیم، علماء تفنگ به دوش گرفتند و در جنگ شرکت کردند. پسر مرحوم سید محمد کاظم یزدی رضوان الله علیه در جنگ کشته شد. مرحوم سید محمد تقی خوانساری رضوان الله علیه به جنگ رفت و با عده ای اسیر شد و آنان را به خارج بردند، می فرمود: وقتی ما را به سربازها تحویل می دادند، شماره می کردند، و به ما می گفتند: این سربازها آدم می خورند، برای این می شماریم که مبادا شما را بخورند.
میرزای شیرازی دوم آن شخص عظیم الشأن، آن شخص بزرگ و عالیمقام در علم، عراق را نجات داد، حکم جهاد داد، و عشایر که در آن وقت از علماء تبعیت می کردند، خدمت مرحوم میرزا، (ره) آمدند،: ایشان حکم دادند، رفتند جهاد کردند، کشته شدند، تا عراق را مستقل کردند، و اگر آن مجاهدات نبود، ما هم جزء مستعمره انگلستان بودیم و این استقلال با جدیت علماء حاصل شد.
علماء عراق را که به ایران تبعید کردند، مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی - رحمه الله - و مرحوم آقای نائینی - رحمه الله - و مرحوم شهرستانی و مرحوم خالصی را که به ایران تبعید کردند، برای مخالفتی بود که اظهار می کردند و بر علیه آن دستگاه ها حرف می زدند. که اینها را خودمان شاهد بودیم.
در زمان این مرد سوادکوهی در زمان رضاخان نانجیب: یک قیام از علماء اصفهان شد که ما در واقعه حاضر بودیم، علماء اصفهان به قم آمدند، و علماء بلاد هم از اطراف در قم جمع شدند و برخلاف دستگاه نهضت کردند و چون آنان زور نداشتند، نهضت را به فریب و حیله و چیز دیگر شکستند.
یک نهضت، نهضت علمای خراسان بود مرحوم آمیرزا محمد آقازاده و مرحوم سید یونس اردبیلی و سایر علماء آن وقت را گرفتند و به تهران آوردند و زندانی کردند، من خودم مرحوم آقازاده - رحمه الله - را که تحت نظر و مراقبت بود و در کنار خیابان بدون عمامه نشسته بود، و کسی حق نداشت با ایشان ملاقات کند، دیدم. ایشان را بدون عمامه به دادگستری می بردند و محاکمه می کردند. و در آن وقت هیچ خبری از این احزاب نبود. در این قیامها که علماء کردند اصلاً خبری از این احزاب نبود، بودند اما مرده بودند.
یک نهضت هم در آذربایجان شد مرحوم آمیرزا صادق آقا و مرحوم انگجی (ره) و... نهضت کردند و آنان را هم گرفتند و تبعید کردند و مدتها در تبعید بودند و مرحوم آقا میرزا صادق آقا بعد از آنکه به ایشان گفتند شما آزادید به آذربایجان نرفتند با اینکه از محبوبیت خاصی برخوردار بودند. ایشان به قم آمدند و تا آخر عمر در قم بودند و ما در خدمتشان می رسیدیم.
مرحوم مدرس - ره - هم یکی از اشخاصی بود که در مقابل ظلم ایستاد، در مقابل ظلم آن مرد سوادکوهی، آن رضاخان قلدر ایستاد. مرحوم مدرس را علماء تهران بعنوان طراز اول به تهران فرستادند و ایشان از اصفهان با گاری به تهران آمدند، بطوری که شخص موثقی نقل می کرد، ایشان یک گاری خریده بود و خودش می رانده، تا به تهران رسید. آنجا هم یک خانه مختصری اجاره کرد و من ایشان را هم دیده بودم و منزل آن مرحوم رضوان الله علیه می رفتم و خدمتشان می رسیدم.
مرحوم مدرس بعنوان طراز اول به مجلس آمدند، لکن طراز اول از همان اول موضوعش منتفی شد و ایشان وکیل می شدند و هر دوره، مردم ایشان را انتخاب می کردند و در تهران وکیل اول بود.
مرحوم مدرس - ره - در مقابل ظلم تنها می ایستاد و صحبت می کرد و اشخاص دیگر از قبیل ملک الشعراء و دیگران هم دنبال وی بودند و از او پیروی می کردند و او بود که می ایستاد و برخلاف تعدیات آن شخص - رضاخان - صحبت می کرد.
در همان وقت ها دولت روسیه اولتیماتومی به دولت ایران داد و سربازانش هم تا قزوین آمدند، الان یادم نیست که از ایران چه می خواستند در تاریخ هست، مطلبی می خواستند که تقریباً اسارت ایران بود، آن را به مجلس بردند و همه وکلای مجلس متحیر ماندند، که چه باید کرد؟! ساکت چه بکنند؟!.
در یک مجله خارجی نوشته بود که یک روحانی با دست لرزان پشت تریبون آمد، ایستاد و گفت: حال که بنا است از بین برویم چرا به دست خودمان از بین برویم؟ رأی مخالف داد. و بقیه هم جرأت پیدا کردند رأی مخالف دادند و اولتیماتوم را رد کردند بنای دولتهای سیاسی فعلی این است که اول تشر می زنند تا ببینند طرف چه جور آدمی است، اگر در مقابل ایستاد عقب می زنند و اگر عقب رفت آنها جلو می آیند.
حیوانات هم اینچنین هستند، و این خصوصیت را دارند، خوی حیوانی این است که اول حمله می کند تا ببیند طرف چه جور آدمی است. اگر ایستاد دستش را بلند کرد، حیوان فرار می کند، و اگر فرار کرد دنبالش می رود و حمله می کند.
در آن روز سخت باز یک روحانی بود که در مقابل قدرت بزرگ شوروی ایستاد و به اصطلاح این نویسنده بادست لرزان گفت حالا که بنا است از بین برویم چرا با دست خودمان، خودمان را از بین ببریم، رأی مخالف داد و دیگران هم جرأت کردند و رأی مخالف دادند و روسیه هم هیچ غلطی نکرد...
و در این نهضت آخر هم که منتهی به پانزده خرداد شد و مردم اینهمه کشته دادند، اهل علم در صف اول بودند. و در ادامه این نهضت تا زمان حاضر باز آنکه بیشتر مقاومت می کند اهل علم است البته الان دانشگاهی هم داخل است و سایر مردم هم به تبعیت علماء شرکت می کنند نه به تبعیت دیگران، اکثر علماء تهران را گرفتند و حبس کردند، خطباء را گرفتند و در زندان و زجر بودند الان هم علماء فداکار داریم. الان علماء ما در زندان هستند، علماء بزرگ ما(2) در حبس هستند و زیر بار این ظلمها نمی روند، در زندان پیش علماء می روند که شما هم عذری بخواهید تا آزاد شوید و آنان عذر نمی خواهند و در همان زندان هستند، اینطور نیست که شما خیال کنید و بگوئید ما اسلام را می خواهیم اما، ملا نمی خواهیم مگر اسلام بدون ملا می شود؟! مگر شما بدون ملا می توانید کاری انجام بدهید؟! این ملاها هستند که جلو می افتند و کار انجام می دهند، اینها هستند که جانشان را فدا می کنند. اینها را که عرض کردم چیزهائی است که خودم مشاهده کردم و خیلی از جریانات هم یادم نیست.

گله از روشنفکران:

گله من از روشنفکران که به اسلام خدمت می کنند، خصوصاً آقایانی که در خارج کشور هستند، - در آمریکا، در اروپا، در هندوستان - من با اینها رابطه دارم، اینان می خواهند به اسلام خدمت کنند، خدمتگزارند، بعضی از اشکالاتی که در آنجا - به اسلام - شده است با تمام قوا کوشیده اند و رفع کرده اند اینها به اسلام علاقه مندند، می خواهند رفع ظلم بکنند.
گله من از آقایان روشنفکر، در عین حال که به آنان علاقه دارم این است که این جناح بزرگی را که ملت پشت سرش ایستاده، کنار نزنند، نباید خدمتهای علماء اسلام و آخوند جماعت را نادیده بگیرند، و بگویند ما اسلام منهای آخوند می خواهیم، آقا! این نمی شود مثل این است که بگوئید اسلامی را می خواهیم که سیاست نداشته باشد، نگوئید ما اسلام را می خواهیم، ملا را نمی خواهیم، برخلاف عقل است، برخلاف سیاست است. اسلام بی آخوند اصلاً نمی شود.
شما بگوئید هم اسلام می خواهیم و هم آخوند، هر چه بگوئید نمی خواهیم، مردم می خواهند، روحانیون در بین مردم نفوذ دارند هر ملائی در محل خودش نافذ است و شما نفوذ ندارید. شما یک عده محدودی هستید، اما دیگران، بازارها، خیابانها و همه مردم، روحانیت را می خواهند پیغمبر - صلی الله علیه و آله - هم آخوند بوده، پیغمبر اکرم - صلی الله علیه و آله - یکی از آخوندهای بزرگ است در رأس همه علماء رسول الله است - حضرت صادق - علیه السلام - هم یکی از علماء اسلام و در رأس فقهاء می باشد، قدرت روحانیت، یک قدرت لایزال است، قدرت ملک است، شما این قدرت ملت را کنار نگذارید. من آخوند نمی خواهم حرف شد در عالم؟!
شما باید با آغوش باز اینها را بپذیرید، با ایشان تماس برقرار کنید و اگر آخوندی در مسائل سیاسی اطلاعی ندارد دور او جمع بشوید، اطلاعات سیاسی به او بدهید مسائل سیاسی را به او یاد بدهید تا او عمل کند و ملت دنبالش حرکت کند و اجرا شود.
اگر بخواهید خودتان منهای آخوند باشید، تا قیامت هم زیر بار دیگران خواهید بود. شما همه جمع بشوید، همه با هم باشید، برادر باشید روحانیت را رد نکنید، قدر این روحانیون را بدانید و نگوئید اینها مرتجع هستند قدیمی هستند! آقا! کی آخوند مرتجع است، آخوند در صف اول پیشروها است.