فهرست کتاب


زندگانی امام علی الهادی علیه السلام

باقر شریف قرشی‏

هرزه درایی

یاوه سرایی و شوخ چشمی در بیشتر دوران حکومت بنی عباس رایج بود و نه تنها در دربار بلکه در میان طبقات مختلف مردم هرزه گویی و هرزه سرایی پدیده ای آشکار بود و شاعران موضوعات سخیف و نادرست را موضوع شعر خویش قرار می دادند. شاعری ابوبصیر نام به خانه خدا رفته پس از حج و زیارت مرقد پیامبر به صفت رایج زمان باز گشت و مطالب آشفته ای را بهم پیوسته و چنین سرود:
اتینا بعدکم مکة - حجاجا و زوارا... (787)
به مکه سفر کردیم و به حج و زیارت رفتیم، ارکان و پرده های حرم خدا را لمس کردیم و سپس به زیارت قبر پیامبر رفتیم. مردم که مرا چنین دیدند گفتند: آیا برکت اینجا تو را شامل شد و آیا توبه ای که در نظر داشتی حاصل گشت و حقیقتاً به حق بازگشتی؟!.
راه بازگشت را پیش گرفتیم تا آنکه به حیره نزدیک شدیم در آنجا شتربانم راه را گم کرد و حیران شد. ستاره ها پنهان شده بودند و سپیده در آستانه دمیدن بود، پس گفتم: بارهایم را فرود آور و اهمیتی به کسانی که می روند مده. فرود آمدیم و با گذشته ها تجدید عهد و میثاق کردیم و آرزوها و خواسته های پنهان خود را بر آوردیم.
به دیری در آمدیم و با کشیش، خمّار و ترسایی آهو مانند که زنّاری به میان بسته بود مصاحبت کردیم که اگر بدو مهر می ورزیدی و خوشرفتاری می کردی همسایه خوبی بود و اگر به جنگ او می رفتی جور و ستمش تو را به باد می داد. پس با سوگندهای خود چه می کنی که آتش را به آنها نزدیک کردی (و توبه ات تباه شد).
بی بند و باری این شاعر و به بازی گرفتن ارزش های اسلامی و زیر پا نهادن آداب اجتماعی منحصر به فرد نیست بلکه این تنها یک نمونه است. به یاوه سرایی شاعر دیگری از همان دوره گوش فرا می دهیم:
سقیا لشهر الصوم من شهر - عندی له ما شاء من شکر... (788)
پر بار و مبارک باد ماه رمضان که بسیار سپاسگزارش هستم. چه فراوان دوستانی که در شب های این ماه بر آنان دست یافتم و شب، آنان را از خانه هایشان بدر آورد. و امامی که تا نیمه شب بیدار و منتظر او بودم و اگر می دانست چه کسی در پس او به انتظارش می باشد از خواندن نماز (وتر) دست می کشید و سراغم می آمد.
و چه همراهانی که در شب های قدر با اشتیاق به دیدارت شتافتند و بر قدر، قدری دیگر افزودند. مردم با آرزوها و کارهای نیک این ماه را پشت سر گذاشتند و من با سنگینی گناه و تباهیم بر جا ماندم.
در آن زمان گرایش عمومی شهروندان به طرف بی بند و باری، هرزه درایی و یاوه سرایی بود. خلفای بنی عباس نیز با در افکندن خود در دامن فسق و فجور و سرگرمی آنان را بدین کارها تشویق می کردند. در زندگانی و کاخ های عباسیان اثری از معنویت و حیات روحی یافت نمی شد. در اینجا بحث از دوران امام را خاتمه می دهیم.
به سوی دوست
امام هادی - علیه السلام - از سرکشان بنی عباس رنج و محنت های زیادی کشید و در این میان متوکل در ظلم و ستم به حضرت و سنگدلی گوی سبقت را از دیگران ربود و روی سلف خود را سفید کرد. دستور داد حضرت را از مدینة الرسول به سامرّا منتقل کنند و ایشان را کاملاً تحت نظر بگیرند و خانه شان را محاصره کرده مانع دیدار شیعیان با ایشان و استفاده دانش پژوهان از آن سرچشمه علم و معرفت گردند حتّی ایشان را در تنگنا و محاصره اقتصادی قرار داد و رساندن حقوق شرعیه و هدایا از داخل و خارج را به حضرت ممنوع کرد و متخلفان را عقوبتی سخت نمود. گاه بگاه نیز شرطه و مأموران خود را دستور می داد تا ناگهانی به خانه امام ریخته آنجا را بازرسی کنند به امید آنکه سلاح و یا مدرکی دال بر فعالیت ایشان علیه حکومت به دست آورد لیکن در این حمله های شبانه جز کتاب های علمی و ادعیه چیزی یافت نمی شد.
بعضی مواقع نیز فرمان می داد تا حضرت را در هر حالتی هست به دربار آورند و در یکی از این احضارها امام در حالی بر متوکل وارد گشت که او مست و لایعقل در کنار جام ها و سبوهای شراب و میان گروه های خنیاگر و رقاصه افتاده بود. امام بی توجه به موقعیت خطیر و خطرات احتمالی بشدت او را سرزنش و ملامت نمود و به نصیحت گویی و یادآوری قیامت پرداخت و فسق و فجور و می خوارگی و بدکارگی او را محکوم ساخت. متوکل که دریافت حضرت هرگز شریک جرم او نمی گردد و همواره در صدد حفظ و استوارتر کردن رشته اتصال به هستی بخش و خدای یگانه است برآشفت و دستور داد ایشان را در زندان محبوس سازند.
راویان نقل می کنند که شخصی از دهان حضرت شنید که می فرمودند:
انا اکرم علی اللَّه من ناقة صالح؛ من نزد خداوند از ناقه صالح گرامی تر هستم.
سپس ایشان این آیه را خواندند: تمتعوا فی دارکم ثلاثة ایام ذلک وعد غیر مکذوب. (789)
صالح بن کفار قوم خود گفت:) سه روز در خانه هایشان از زندگی بهره مند شوید (که پس از آن عذاب الهی فرود خواهد آمد) و این وعده ای درست و راست است.
بیش از سه روز از این ماجرا نگذشته که متوکل به دست فرزندش منتصر به هلاکت رسید.(790)
رنج و مصیبت امام با نابودی دشمن کینه توز او متوکل به پایان نرسید بلکه همچنان حکومت عباسی شبانه روز ایشان را تحت مراقبت شدید داشت و انواع مشکلات را برای ایشان به وجود می آورد و ترفندهای جدید بکار می بست زیرا ایشان مورد توجه و احترام مسلمانان بودند و بخش بزرگی از آنان حقانیت و اولویت ایشان را برای خلافت مسلم و قطعی می دانستند و حضرت را با سران شهوتران، شکم باره، زراندوز، حق ستیز و ستمگر عباسی طرف قیاس نمی شناختند.
شایسته می دانیم فصل آخر زندگی پر بار امام را با درنگ و آرامش پیگیری کنیم و بعضی نکات آن را باز گوییم.

زهر در کام:

تحمل امام بر معتمد عباسی روز به روز سخت تر می شد زیرا همه جا سخن از فضل، بزرگواری، تقوا و زهد ایشان بود و همگان حضرت را بر دیگر علمای مسلمین مقدم می داشتند. همه اینها قلبش را فشرده و چهره اش را سیاه می کرد و:
چو اندر تبارش بزرگی نبود - نیارست نام بزرگان شنود
معتمد که همه راه ها را بسته می دید آخرین تیر در ترکش خود را - مثل پدران و اجدادش - بیرون کشید و ناجوانمردانه و با نیرنگ حضرت را مسموم ساخت و بزرگترین جنایت را در اسلام به نام خود ثبت کرد. سمّ در امام کارگر شد و ایشان را بستری کرد و آلام جسمانی بر رنج های روحی افزوده شد، شیعیان، دوستان و سران دولت به عیادت ایشان می آمدند، از جمله این عیادت کنندگان ابو هاشم جعفری شاعر آسمانی و زبان رسای اهل بیت و از نوادگان جعفر طیّار بود که با مشاهده حال حضرت متأثر شد و گریست و قصیده ای سرود که ابیات زیر از آن می باشد:
مادت الارض بی وادت فؤادی - و اعترتنی موارد العرواء... (791)
زمین به دور سرم چرخید، چشمانم سیاهی رفت، قلبم فشرده و سنگین گشت، تبدار شدم، لرزش و اضطراب مرا فرا گرفت از اینکه شنیدم امام بیمار و نزار است و گفتم: همه جان و هستی ام فدای او باد. اماما! با بیماریت اسلام بیمار شد و ستارگان آسمان کم نور شدند و فرو نشستند. خیلی عجیب است شما که درمان هر دردی هستید بیمار شوید. شما شفابخش دردهای دین و دنیا و زنده کننده مردگان و زندگان هستید.
این اشعار نهایت حزن و اندوه و نگرانی ابو هاشم جعفری را نشان می دهد او در تب و تاب امام می سوزد و مشتاق فداکاری است و می خواهد خود جان ببازد لیکن محبوب همچنان زنده بماند بیماری و ناتوانی امام بزرگوار که حقیقت دین است یعنی ناتوانی و بیماری اسلام. از هول این فاجعه ستارگان از گنبد آسمان کنده شده و سرگردانند، ابو هاشم شگفت زده می پرسد: امام که داروی هر دردی است و شفابخش هر بیمار، چگونه اسیر ناتوانی و بیماری می شود؟!

تعیین ولیعهد

امام قبلاً امام حسن عسکری را به عنوان وصی و امام پس از خود به خواص شیعه معرفی کرده بود لیکن در زمان بیماری خود رسماً، علناً و با صراحت ایشان را امام، وصی، جانشین و مرجع همه شیعیان پس از وفاتش تعیین کردند و خواستند تا عهده دار تکفین و نماز بر پدرشان و دیگر امور مربوط به ایشان گردند.