فهرست کتاب


زندگانی امام علی الهادی علیه السلام

باقر شریف قرشی‏

گسترش شراب:

می خواری در آن زمان شیوع و قبولی تامّ یافت و متوکل، وزیران و درباریان به می خوارگی پرداخته و در زندگی خویش جای مهمی بدان اختصاص داده بودند و کمترین توجهی به تحریم آن در اسلام و کیفرهای سختش نداشتند. ارزشمندترین ارمغان سبوهای شراب بود که تقدیم خلفا می گشت. عبداللَّه بن احمد بن حمدون ندیم از پدرش چنین نقل می کند:
همراه با مأمون و معتصم در روم شرقی می جنگیدیم که محمّد بن عبدالملک الزیّات شرابی کهنه و عراقی همراه چند بیت زیر برای ما هدیه فرستاد:
ما ان تری مثلی فتی - اندی یداً واعم جودا... (785)
جوانمردی بخشنده تر و دست و دل بازتر از من هرگز نخواهی یافت زیرا دوستم را در سرزمینی سیراب می کنم که ریشه گیاهان رطوبتی برای خود نمی یابند و همه جا خشک است.
شرابی زرد و شفاف و بی درد گویا در کناره هایش قلاده های زرین است که می درخشد. اگر از کمی آن گله مندی بیشتر خواهم فرستاد تا نگرانیت بر طرف شود.
این شراب را برگیر گویا تقدیر چنین بوده که همه لرزش و تموّج و چین و چروک آن نصیب تو گردد و به یاد داشته باش که همواره سپاسگزار این نیکی من باشی.
متوکل بیش از دیگر خلفا دلبسته و شیفته شراب بود، و بحتری طی اشعاری یکی از مجالس می خواری او را چنین تصویر می کند:
قلوب شجتهن الخدود الملائح - و ساق بدا کالصبح و اللیل جانح... (786)
گونه ها و رخسارهای تمکین و ساقی سیمین چون سپیده صبح در دل شب دل ها را می لرزاند و بی قرار ساخت، ساقی از خمی جام ها را لبریز می کند که در روشنی مانند چراغ در دست میبدان و نوشانندگان می درخشد.
خون آنها تنها به امید باده در حرکت است و قلب هایشان در آرزوی آن می تپد. در کنار خلیفه ندیمانی صادق و هم پیالگانی وفادار هستند و دستان او در حال جود و بخشش و گذشت است.
متوکل بخش عمده زندگی خود را در میان رقاصه ها و جام باده سر کرد و در اوج مستی و بی خبر از همه جا به قتل رسید. اگر خلیفه پروای می و می خواری نداشته باشد و از شرب خمر - که خداوند آن را حرام کرده - احساس گناه نکند تکلیف دیگر ارکان مملکت و عامه مردم مشخص است.

هرزه درایی

یاوه سرایی و شوخ چشمی در بیشتر دوران حکومت بنی عباس رایج بود و نه تنها در دربار بلکه در میان طبقات مختلف مردم هرزه گویی و هرزه سرایی پدیده ای آشکار بود و شاعران موضوعات سخیف و نادرست را موضوع شعر خویش قرار می دادند. شاعری ابوبصیر نام به خانه خدا رفته پس از حج و زیارت مرقد پیامبر به صفت رایج زمان باز گشت و مطالب آشفته ای را بهم پیوسته و چنین سرود:
اتینا بعدکم مکة - حجاجا و زوارا... (787)
به مکه سفر کردیم و به حج و زیارت رفتیم، ارکان و پرده های حرم خدا را لمس کردیم و سپس به زیارت قبر پیامبر رفتیم. مردم که مرا چنین دیدند گفتند: آیا برکت اینجا تو را شامل شد و آیا توبه ای که در نظر داشتی حاصل گشت و حقیقتاً به حق بازگشتی؟!.
راه بازگشت را پیش گرفتیم تا آنکه به حیره نزدیک شدیم در آنجا شتربانم راه را گم کرد و حیران شد. ستاره ها پنهان شده بودند و سپیده در آستانه دمیدن بود، پس گفتم: بارهایم را فرود آور و اهمیتی به کسانی که می روند مده. فرود آمدیم و با گذشته ها تجدید عهد و میثاق کردیم و آرزوها و خواسته های پنهان خود را بر آوردیم.
به دیری در آمدیم و با کشیش، خمّار و ترسایی آهو مانند که زنّاری به میان بسته بود مصاحبت کردیم که اگر بدو مهر می ورزیدی و خوشرفتاری می کردی همسایه خوبی بود و اگر به جنگ او می رفتی جور و ستمش تو را به باد می داد. پس با سوگندهای خود چه می کنی که آتش را به آنها نزدیک کردی (و توبه ات تباه شد).
بی بند و باری این شاعر و به بازی گرفتن ارزش های اسلامی و زیر پا نهادن آداب اجتماعی منحصر به فرد نیست بلکه این تنها یک نمونه است. به یاوه سرایی شاعر دیگری از همان دوره گوش فرا می دهیم:
سقیا لشهر الصوم من شهر - عندی له ما شاء من شکر... (788)
پر بار و مبارک باد ماه رمضان که بسیار سپاسگزارش هستم. چه فراوان دوستانی که در شب های این ماه بر آنان دست یافتم و شب، آنان را از خانه هایشان بدر آورد. و امامی که تا نیمه شب بیدار و منتظر او بودم و اگر می دانست چه کسی در پس او به انتظارش می باشد از خواندن نماز (وتر) دست می کشید و سراغم می آمد.
و چه همراهانی که در شب های قدر با اشتیاق به دیدارت شتافتند و بر قدر، قدری دیگر افزودند. مردم با آرزوها و کارهای نیک این ماه را پشت سر گذاشتند و من با سنگینی گناه و تباهیم بر جا ماندم.
در آن زمان گرایش عمومی شهروندان به طرف بی بند و باری، هرزه درایی و یاوه سرایی بود. خلفای بنی عباس نیز با در افکندن خود در دامن فسق و فجور و سرگرمی آنان را بدین کارها تشویق می کردند. در زندگانی و کاخ های عباسیان اثری از معنویت و حیات روحی یافت نمی شد. در اینجا بحث از دوران امام را خاتمه می دهیم.
به سوی دوست
امام هادی - علیه السلام - از سرکشان بنی عباس رنج و محنت های زیادی کشید و در این میان متوکل در ظلم و ستم به حضرت و سنگدلی گوی سبقت را از دیگران ربود و روی سلف خود را سفید کرد. دستور داد حضرت را از مدینة الرسول به سامرّا منتقل کنند و ایشان را کاملاً تحت نظر بگیرند و خانه شان را محاصره کرده مانع دیدار شیعیان با ایشان و استفاده دانش پژوهان از آن سرچشمه علم و معرفت گردند حتّی ایشان را در تنگنا و محاصره اقتصادی قرار داد و رساندن حقوق شرعیه و هدایا از داخل و خارج را به حضرت ممنوع کرد و متخلفان را عقوبتی سخت نمود. گاه بگاه نیز شرطه و مأموران خود را دستور می داد تا ناگهانی به خانه امام ریخته آنجا را بازرسی کنند به امید آنکه سلاح و یا مدرکی دال بر فعالیت ایشان علیه حکومت به دست آورد لیکن در این حمله های شبانه جز کتاب های علمی و ادعیه چیزی یافت نمی شد.
بعضی مواقع نیز فرمان می داد تا حضرت را در هر حالتی هست به دربار آورند و در یکی از این احضارها امام در حالی بر متوکل وارد گشت که او مست و لایعقل در کنار جام ها و سبوهای شراب و میان گروه های خنیاگر و رقاصه افتاده بود. امام بی توجه به موقعیت خطیر و خطرات احتمالی بشدت او را سرزنش و ملامت نمود و به نصیحت گویی و یادآوری قیامت پرداخت و فسق و فجور و می خوارگی و بدکارگی او را محکوم ساخت. متوکل که دریافت حضرت هرگز شریک جرم او نمی گردد و همواره در صدد حفظ و استوارتر کردن رشته اتصال به هستی بخش و خدای یگانه است برآشفت و دستور داد ایشان را در زندان محبوس سازند.
راویان نقل می کنند که شخصی از دهان حضرت شنید که می فرمودند:
انا اکرم علی اللَّه من ناقة صالح؛ من نزد خداوند از ناقه صالح گرامی تر هستم.
سپس ایشان این آیه را خواندند: تمتعوا فی دارکم ثلاثة ایام ذلک وعد غیر مکذوب. (789)
صالح بن کفار قوم خود گفت:) سه روز در خانه هایشان از زندگی بهره مند شوید (که پس از آن عذاب الهی فرود خواهد آمد) و این وعده ای درست و راست است.
بیش از سه روز از این ماجرا نگذشته که متوکل به دست فرزندش منتصر به هلاکت رسید.(790)
رنج و مصیبت امام با نابودی دشمن کینه توز او متوکل به پایان نرسید بلکه همچنان حکومت عباسی شبانه روز ایشان را تحت مراقبت شدید داشت و انواع مشکلات را برای ایشان به وجود می آورد و ترفندهای جدید بکار می بست زیرا ایشان مورد توجه و احترام مسلمانان بودند و بخش بزرگی از آنان حقانیت و اولویت ایشان را برای خلافت مسلم و قطعی می دانستند و حضرت را با سران شهوتران، شکم باره، زراندوز، حق ستیز و ستمگر عباسی طرف قیاس نمی شناختند.
شایسته می دانیم فصل آخر زندگی پر بار امام را با درنگ و آرامش پیگیری کنیم و بعضی نکات آن را باز گوییم.

زهر در کام:

تحمل امام بر معتمد عباسی روز به روز سخت تر می شد زیرا همه جا سخن از فضل، بزرگواری، تقوا و زهد ایشان بود و همگان حضرت را بر دیگر علمای مسلمین مقدم می داشتند. همه اینها قلبش را فشرده و چهره اش را سیاه می کرد و:
چو اندر تبارش بزرگی نبود - نیارست نام بزرگان شنود
معتمد که همه راه ها را بسته می دید آخرین تیر در ترکش خود را - مثل پدران و اجدادش - بیرون کشید و ناجوانمردانه و با نیرنگ حضرت را مسموم ساخت و بزرگترین جنایت را در اسلام به نام خود ثبت کرد. سمّ در امام کارگر شد و ایشان را بستری کرد و آلام جسمانی بر رنج های روحی افزوده شد، شیعیان، دوستان و سران دولت به عیادت ایشان می آمدند، از جمله این عیادت کنندگان ابو هاشم جعفری شاعر آسمانی و زبان رسای اهل بیت و از نوادگان جعفر طیّار بود که با مشاهده حال حضرت متأثر شد و گریست و قصیده ای سرود که ابیات زیر از آن می باشد:
مادت الارض بی وادت فؤادی - و اعترتنی موارد العرواء... (791)
زمین به دور سرم چرخید، چشمانم سیاهی رفت، قلبم فشرده و سنگین گشت، تبدار شدم، لرزش و اضطراب مرا فرا گرفت از اینکه شنیدم امام بیمار و نزار است و گفتم: همه جان و هستی ام فدای او باد. اماما! با بیماریت اسلام بیمار شد و ستارگان آسمان کم نور شدند و فرو نشستند. خیلی عجیب است شما که درمان هر دردی هستید بیمار شوید. شما شفابخش دردهای دین و دنیا و زنده کننده مردگان و زندگان هستید.
این اشعار نهایت حزن و اندوه و نگرانی ابو هاشم جعفری را نشان می دهد او در تب و تاب امام می سوزد و مشتاق فداکاری است و می خواهد خود جان ببازد لیکن محبوب همچنان زنده بماند بیماری و ناتوانی امام بزرگوار که حقیقت دین است یعنی ناتوانی و بیماری اسلام. از هول این فاجعه ستارگان از گنبد آسمان کنده شده و سرگردانند، ابو هاشم شگفت زده می پرسد: امام که داروی هر دردی است و شفابخش هر بیمار، چگونه اسیر ناتوانی و بیماری می شود؟!